آیا نرم‌افزار آزاد قابل اعتماد است؟

هفتهٔ پیش (اواخر آبان ۱۳۹۷) معلوم شد که یک کتاب‌خانهٔ نرم‌افزاری بسیار پرکاربرد یک کد مخرب در خود دارد که می‌تواند پول‌های دیجیتال کاربرانش را بدزدد. این خبر به تنهایی به هیچ وجه خاص نیست. دنیای فناوری پر است از محصولاتی که در ظاهر برای کمک به کاربران ساخته شده اند، ولی در عمل کاربران را محدود می‌کنند، اطلاعات خصوصی‌شان را می‌دزدند، و گاهی انسانی‌ترین آسیب‌پذیری‌های کاربر را بر ضد خود او به کار می‌برند.

چیزی که این خبر را جالب می‌کند این است که این کد مخرب درون یک نرم‌افزار آزاد جاگذاری شده بود. نرم‌افزاری که نه تنها (بر اساس مجوز انتشارش) اجازهٔ خواندن کدهایش را به کاربران می‌داد، بلکه کل فرایند توسعه‌اش در یک وبسایت عمومی (گیت‌هاب) انجام می‌شد و بنابراین همهٔ کاربرانش (یعنی همهٔ برنامه‌نویسان دیگری که این کتاب‌خانه را به کار می‌بردند) می‌توانستند متوجه وجود این کدهای مخرب بشوند.

ولی چگونه این کدهای مخرب افزوده شدند؟ چرا ماه‌ها طول کشید تا کسی متوجه شود؟ چرا چنین کتاب‌خانهٔ نرم‌افزاری خطرناکی از آغاز بین برنامه‌نویسان چنین محبوب شد؟ آیا این نشان می‌دهد که نرم‌افزارهای آزاد قابل اعتماد نیستند؟

داستان این است که این کد مخرب را نه نویسندهٔ اصلی این نرم‌افزار، بلکه شخص دیگری که به تازگی مسئولیت به‌روزرسانی‌اش را به عهده گرفته بود به این نرم‌افزار افزوده بود. دومینیک تار، برنامه‌نویس ساکن نیوزلند و نویسندهٔ اصلی این نرم‌افزار می‌گوید:

من این کد را به دلایل بشردوستانه ننوشتم. برای این نوشتم که نوشتنش کیف می‌داد. من داشتم یاد می‌گرفتم، و یادگرفتن کیف می‌دهد. من کد را به طور آزاد منتشر کردم، چون این کار آسان بود، و در ضمن به‌اشتراک‌گذاشتن کد به یادگرفتنم کمک می‌کرد. حدس می‌زنم بیشتر ماژول‌های کوچک npm به دلایل مشابهی نوشته شده‌اند. اما همهٔ این‌ها مال خیلی وقت پیش بود. من دیگر روی این کد کار نمی‌کنم، و دیگر روی کد بعدی‌ای هم که نوشتم کار نمی‌کنم، و حتی به زودی از این یکی کد دیگر هم رد خواهم شد…

دومینیک تار، بیانیه دربارهٔ هک‌شدن کتاب‌خانهٔ event-stream

به طور خلاصه، دومینیک دیگر وقتی برای گسترش و رفع اشکال‌های این برنامه نداشت. حتی با وجود این که هزاران نفر دیگر آن را به کار می‌برند و به آن وابسته هستند، هیچ برنامه‌نویس شناخته‌شده‌ای برای نگهداری این کد پیش‌قدم نشد. بنابراین، دومینیک کنترل این کد را به یک «غریبهٔ مهربان» سپرد که قول داده بود به‌روزرسانی و رفع‌اشکال‌هایش را به عهده بگیرد. و این غریبهٔ مهربان، بلافاصله پس از گرفتن این کنترل، کاری را کرد که نباید می‌کرد (+).

دو نکته دربارهٔ این رویداد می‌توانم بگویم.

نرم‌افزار آزاد امنیت را ممکن می‌کند، ولی تضمین نه

یکی از بزرگ‌ترین استدلال‌های طرفداران نرم‌افزار آزاد (مثل من) این است که به‌کاربردن نرم‌افزار آزاد برای کم‌کردن از آسیب‌پذیری‌های امنیتی (سرقت اطلاعات و از کارافتادن سیستم‌ها) مطلقاً ضروری است. ولی این دلیل نمی‌شود که به کاربردن نرم‌افزار آزاد امنیت را تضمین کند. درست شبیه رویدادی که سال ۱۳۹۳ برای کتاب‌خانهٔ OpenSSL افتاد، تا وقتی که کاربران و متخصصان نتوانند یا نخواهند که کدهای نرم‌افزارهای آزاد را بازبینی کنند، تضمینی نخواهد بود که این کدها همیشه کاری را بکنند که همه انتظار دارند. به زبان دیگر، به‌کاربردن نرم‌افزارهای آزاد شرط لازم برای داشتن امنیت است، ولی شرط کافی نیست. برای همین است که در مواقع لزوم دولت‌ها باید برای بازبینی چنین کدهایی پیش‌قدم شوند یا برای توسعهٔ نرم‌افزارهای آزاد در حوزهٔ عمومی بودجه اختصاص دهند.

دیر فهمیدن بهتر از هرگز نفهمیدن است

تصور کنید که اگر این برنامه‌نویس گیت‌هاب به خودش زحمت نمی‌داد تا کدهای این کتاب‌خانه را بررسی کند چه می‌شد؟ ممکن بود تا مدت‌های زیادی (شاید چندین ماه یا چندین سال) هیچ کسی متوجه چنین خراب‌کاری‌ای نشود.

ولی چه می‌شد اگر بررسی این کدها از اساس ممکن نبود؟ در این صورت هیچ وقت کسی متوجه چنین خراب‌کاری‌ای نمی‌شد. این وضعیت دقیقاً برای همهٔ نرم‌افزارهای غیرآزاد (نرم‌افزارهایی که هیچ کسی اجازهٔ ویرایش یا حتی دیدن کدهایشان را ندارد) رخ می‌دهد. ما نمی‌توانیم بفهمیم که یک نرم‌افزار غیرآزاد چه کارهایی با کامپیوترها، ابزارها، و اطلاعات ما می‌کند. و احتمالاً هیچ وقت هم نخواهیم فهمید.

خوشحال نیستم که چنین چیزی در جامعهٔ نرم‌افزارهای آزاد رخ داده. ولی خوشحالم اگر این رویداد شاخک‌های کاربران عادی و برنامه‌نویسان را حساس‌تر کند. مهم است که همهٔ ما بدانیم که نرم‌افزار بخش مهمی از زندگی مدرن همهٔ ماست. همان طور که برای حفظ آزاد بیان باید پیوسته هوشیار و فعال بود، برای آزادی نرم‌افزار هم باید پیوسته تلاش کرد.

آیا شبکهٔ اجتماعی شما خوش‌اخلاق است؟

شبکهٔ اجتماعی غیرمتمرکز ماستدوناگر شما هم عضو شبکهٔ اجتماعی ماستدون باشید (اگر نیستید، نوشتهٔ قبلی من در معرفی ماستدون را بخوانید) شاید متوجه شدید که فقط برای چند روز این شبکه هشتگ‌های پرطرفدار (hashtag trends) را در صفحهٔ اصلی کاربرها نشان می‌داد. قرار بود این ویژگی در نسخهٔ ۲٫۴٫۱ ماستدون رسماً معرفی شود. ولی کمی بعد، به دلایل «اخلاقی» این ویژگی حذف شد.

ویژگی هشتگ‌های پرطرفدار که پس از پیاده‌سازی و انتشار، به «دلایل اخلاقی» از ماستدون حذف شد.

نشان‌دادن هشتگ‌های پرطرفدار احتمالاً برای بیشتر کاربران جذاب می‌بود و تعداد کاربران ماستدون و زمانی را که آن‌ها در این شبکه می‌گذرانند بیشتر می‌کرد. ولی در عین حال این هشتگ‌ها دریچه‌ای را باز می‌کرد برای سوءاستفاده از آسیب‌پذیری کاربرانی که بی‌هدف آن‌ها را باز می‌کنند و نوشته‌هایی را می‌بینند که با به‌کاربردن غیرموجه این هشتگ‌ها می‌خواهند به هر روشی پیغام گمراه‌کننده‌ای را منتشر کنند و روی این کاربران تأثیر بگذارند.

مستقل از این که با این تصمیم خاص موافق باشم یا نه، من این را نمونهٔ روشنی از این حقیقت می‌بینم که فناوری به هیچ وجه «خنثی» نیست. اتفاقاً برعکس، انتخاب‌های انسانی و اخلاقی در فناوری‌ها (از جمله در شبکه‌های اجتماعی) بسیار مهمند. اگر انگیزهٔ سازندگان ماستدون فقط کلیک‌های بیشتر کاربران، جمع‌آوری داده‌های تجمعی آن‌ها، و درآمد تبلیغاتی بیشتر بود، بی‌تردید این ویژگی باید باقی می‌ماند. به همین ترتیب ماستدون باید تعداد اعلان‌های خوانده‌نشده (notifications) را هم با یک دایرهٔ قرمز پررنگ—طوری که نتوان آن را نادیده گرفت—بالای صفحه نشان می‌داد (و می‌دانیم که این کار را هم به دلایل اخلاقی دیگری انجام نمی‌دهد). ولی ماستدون این کارها را نمی‌کند. در عوض، بر اساس چیزی که در صفحهٔ معرفی سرورهایش نوشته شده، این شبکه «می‌خواهد به کمک انتخاب‌های اخلاقی‌تر در طراحی خودش با آسیب‌های شبکه‌های اجتماعی مبارزه کند.»

راست: اعلان‌های فیس‌بوک، پر از عدد، با ترکیب رنگ‌های برانگیزاننده برای وسوسهٔ کاربر به چک‌کردن پی‌درپی آن‌ها. چپ: اعلان‌های ماستدون، با تمرکز روی گفتگوها، بدون عدد، با هماهنگی دیداری با بقیهٔ محیط کاربری

این‌ها فقط دو نمونه بود. برای طراحی هر شبکهٔ اجتماعی‌ای صدها انتخاب این چنینی صورت می‌گیرد، و خیلی طبیعی است که اولویت‌های سازندگان شبکه نتیجهٔ این انتخاب‌ها را تعیین کند. نیازی به گفتن نیست که این موضوع برای همهٔ شبکه‌های اجتماعی دیگر، از جمله فیس‌بوک و توییتر و اینستاگرام هم صادق است. این شبکه‌ها نه تنها بر پایهٔ پول تبلیغات و فروختن داده‌ها به آژانس‌های تبلیغاتی ساخته شده‌اند، بلکه بعضی‌هایشان در بازار بورس سهامشان را معامله می‌کنند و بنابراین وظیفه دارند به هر راه ممکن سود مالی سرمایه‌گذاران خودشان را بیشتر کنند. در نتیجه وقتی پای انتخاب درمیان باشد، معلوم است که همیشه وزنه به کدام طرف سنگینی می‌کند.

پس اگر شبکهٔ اجتماعی‌ای که عضوش هستید باعث شد تصور شما از دنیا و سایر افراد جامعه‌تان مخدوش شود، اگر به شما تبلیغ کالایی را نشان داد که تقلبی بود یا به شما آسیب می‌زد، یا اگر نتیجهٔ انتخابات کشورتان را با پخش شایعات دروغ دستکاری کرد، وقت کوتاهی صرف کنید و ببینید که انگیزهٔ سازندگانش برای طراحی و نگهداری شبکه چیست. اگر این انگیزه فقط پول درآوردن بود، زیاد از چیزی که رخ داد تعجب نکنید.

چند تا چیز مهم که لازمه دربارهٔ ماستدون بدونیم

ماستدون (Mastodon) (با خوانش ‎’mæstə,dɔ:n یعنی تقریباً ماس-تِه-دُن) چیز محبوب و پرسروصدای این روزها شده؛ یک شبکهٔ اجتماعی که می‌گه می‌تونه جایگزین توییتر بشه. چنین شبکه‌های اجتماعی‌ای که ادعای جایگزینی توییتر و فیس‌بوک و… رو دارن زیاد ظاهر می‌شن و پس از مدتی هم فراموش می‌شن. برای همین می‌خوام این‌جا کمی دربارهٔ ماستدون بنویسم که بدونیم با چی طرفیم و در موارد مشابه چه‌قدر باید این پدیده‌های نوظهور رو جدی بگیریم.Mastodon logo

ماستدون یک جانوره

ویکی‌پدیای فارسی می‌گه که «ماستدون نام یگ گونهٔ منقرض‌شده از فیل‌سانان است.» یک جانوری از دستهٔ ماموت‌ها که در گله‌هایی به رهبری ماستدون‌های ماده زندگی می‌کردند و غذای اصلی‌شون شاخهٔ درخت‌های برگ-سوزنی مثل کاج بوده. این شبکهٔ اجتماعی نوظهور نامش رو از این جانور برداشته.

ماستدون صاحب نداره، و این خیلی خوبه اگه بدونید!

این یکی توضح دادنش خیلی سخته، ولی من تمام تلاشم رو می‌کنم و امیدوارم بتونم کوتاه و روشن منظورم رو بگم.

ماستدون بیشتر از این که یک نرم‌افزار باشه، یک استاندارد (به زبون دقیق‌تر، یک پروتکل) برای برقراری ارتباطه. این استاندارد اجازه می‌ده ما عضو این شبکهٔ اجتماعی بشیم و با بقیهٔ اعضاش ارتباط داشته باشیم، درست همون جوری که دونستن زبان فارسی بهمون اجازه می‌ده که بتونیم با همهٔ فارسی‌زبان‌های دیگه حرف بزنیم.  ولی کسی که این استاندارد رو تعریف کرده هیچ کنترلی روی سرهای این شبکه (یعنی ما کاربران این شبکه) نداره، درست همون جور که فرهنگستان زبان فارسی نمی‌تونه به زور به ما بگه که چه‌جوری باید فارسی حرف بزنیم! پس ماستدون چیزی هست که من بهش می‌گم شبکهٔ غیرمتمرکز: شبکه‌ای که همهٔ سرهاش می‌تونن به همدیگه وصل بشن (مثلاً برای همدیگه مطلب و عکس هم‌خوان کنن و نظر بگذارن)، ولی هیچ شخص یا گروهی کنترل مرکزی سرهای شبکه رو در دست نداره.

بنابراین، بر خلاف همهٔ شبکه‌های اجتماعی معروف مثل توییتر و فیس‌بوک و گوگل‌پلاس، هیچ کسی نمی‌تونه شبکهٔ ماستدون رو تعطیل کنه و بره، و این خیـــــلی خوبه! مطممئنم بعضی از شما یادتون باشه که چه‌طور شرکت گوگل سرویس گوگل ریدر رو تعطیل کرد و یک شبه همهٔ ارتباط‌های آدمای توش رو از بین برد. ممکنه باورش براتون سخت باشه، ولی حتماً چند سال دیگه همین اتفاق برای گوگل‌پلاس و اینستاگرام و توییتر و فیس‌بوک هم خواهد افتاد. اما ماستدون، به خاطر چیزی که این بالا گفتم، تا وقتی که آدم‌ها بخوان توش باشن باقی می‌مونه.

ماستدون چیز تازه‌ای نیست

این استاندارد ارتباطی‌ای که این بالا نوشتم، در واقع ساختهٔ ماستدون نیست و دست‌کم از سال ۲۰۱۰ به شکل یک استاندارد آزاد به نام OStatus وجود داشته. شبکه‌های اجتماعی دیگه‌ای هم با همین استاندارد کار می‌کنن که نام معروف‌ترین‌شون هست GNU Social که در واقع ادامه‌دهندهٔ شبکه‌ای به نام identi.ca بوده. خلاصه این شبکه و این پروتکل خیلی وقته که وجود داره و بعد از گذشت سال‌ها امتحانش رو پس داده و چیز مطمئنی حساب می‌شه.

ماستدون ممکنه مجانی باشه، یا پولی، یا هردو

همون طور که گفتم، هیچ شخص یا گروهی نیست که کنترل همهٔ سرهای این شبکهٔ اجتماعی رو در دست داشته باشه و همه می‌تونن به شبکه وصل بشن. برای این که عضو این شبکه بشید، کافیه که در یکی (هر کدوم) از سرویس‌دهنده‌های ماستدون حساب باز کنید و بهش وصل بشید (الان که این رو می‌نویسم ۴۶۳ تا سایت مختلف اون‌جا فهرست شده). هر کسی هم می‌تونه یک سرویس ماستدون بسازه که مردم بتونن روش حساب باز کنن. فرقی نمی‌کنه که حساب‌تون رو کجا می‌سازید، چون همیشه می‌تونید با همهٔ آدم‌های دیگه‌ای که روی نشونی‌های دیگه هستند ارتباط برقرار کنید. حتی من دوستانی دارم که سرویس شخصی ماستدون خودشون رو دارن که روی نشونی سایت شخصی‌شون ساخته شده.

الان تقریباً همهٔ سرویس‌دهنده‌های ماستدون رایگان هستند، ولی ممکنه به زودی سرویس‌دهنده‌هایی بیان که برای داشتن حساب ازتون پول هم می‌گیرن. به هر حال نگه‌داری و به‌روزنگه‌داشتن یک سرویس‌دهندهٔ ماستدون وقت و هزینه داره و اتفاقاً بهتره برای داشتن این سرویس پول بدیم (هرچند کم) تا مطمئن بشیم که گردانندگان سرویس‌دهندهٔ ما انگیزهٔ کافی برای سرپا نگه‌داشتن سرور رو دارن. پیشنهاد سازندگان ماستدون اینه که گروه‌های اجتماعی (مثلاً گروه‌های فامیلی، دوستی، حلقه‌های همکاران) برای خودشون سرویس‌دهنده‌های محلی بسازن و روی اون‌ها حساب باز کنن. اگه قرار بود یک شبکهٔ اجتماعی نامتمرکز ساخته بشه ولی باز هم همه حساب‌شون رو فقط روی یک سرویس‌دهنده باز کنن، دیگه چه کاری بود؟!


حالا مثلاً من چه کار کنم؟

اگر شما هم مثل من طرفدار گسترش شبکه‌های اجتماعی نامتمرکز هستید، پیشنهاد می‌کنم یک حساب ماستدون باز کنید و دوستاتون رو هم تشویق کنید که همین کار رو بکنن. از اون مهم‌تر، اگر تا الان توی اینستاگرام و توییتر و فیس‌بوک و… چیزی می‌نوشتید یا عکسی می‌گذاشتید، الان توی ماستدون این کار رو بکنید. یا دست‌کم اولش توی ماستدون بنویسید و بعد لینکش رو توی فیس‌بوک و… هم‌خوان کنید تا آدمای بیشتری به سمت ماستدون بیان. شاید به زودی شبکه‌های غیرمتمرکزی مثل ماستدون جای گسترش بی‌رویهٔ اینستاگرام و فیس‌بوک و توییتر و… رو در اینترنت بگیرن.

نشانی موقت حساب ماستدون من اینه: masoud@aleph.land. اگر شما هم یک حساب ماستدون باز کردید، خوش‌حال می‌شم که توش فعال باشید و من رو هم به دوستاتون اضافه کنید: در صفحهٔ حساب من، روی دکمهٔ REMOTE FOLLOW کلیک کنید. در پنجره‌ای که باز می‌شه نشونی خودتون رو بنویسید (مثل شکل پایین) و روی دکمهٔ PROCEED TO FOLLOW و بعدش دکمهٔ FOLLOW بزنید.

https://aleph.land/@masoud

چندتا چیز دیگه اگه دوست داشتید بیشتر بخونید

آرمان‌گرایی عملگرایانه

آرمان‌گرایی، اگر آرمانش دست‌نیافتنی باشه، چندان به درد زندگی روزمره نمی‌خوره، هرچند که در درازمدت به زندگی آدم جهت می‌ده. ولی آرمان‌گرایی عملگرایانه [۱] هم هدف بزرگ و ارزشمندی داره، و هم هر لحظه می‌شه باهاش زندگی کرد و ازش سود برد.

به‌کاربردن نرم‌افزارهای آزاد یک جور آرمان‌گرایی عملگرایانه است.

برای خیلی از ما، نرم‌افزارها (شامل اپ‌های موبایل) جعبه‌های سیاهی هستند که هر کاری دلشون می‌خواد می‌کنند (نمایش تبلیغ، محدود کردن استفاده، و بعضاً دزدی اطلاعات شخصی ما)، و در ضمن گاهی هم اون کاری رو می‌کنند که ما واقعاً ازشون می‌خواهیم! ولی اگر نرم‌افزار روی گوشی/کامپیوتر شما نصبه، باید همون (و فقط همون) کاری رو بکنه که شما ازش می‌خواهید. نرم‌افزارهای آزاد این جوری‌اند، یعنی به آزادی‌های چهارگانهٔ شما احترام می‌گذارند. و برعکس، نرم‌افزارهای غیرآزاد (چه مجانی باشند و چه پولی) هرکاری رو که اون‌ها دلشون می‌خواد می‌کنند. در واقع، نرم‌افزارهای آزاد رو شما کنترل می‌کنید، و نرم‌افزارهای غیرآزاد شما رو کنترل می‌کنند!

 
[۱] به انگلیسی: pragmatic idealism

کپی‌لفت: ایدهٔ خلاقانه‌ای که من دوستش دارم

Copyleft.svgهمیشه این جوری بوده که وقتی یک اثر هنری یا ادبی یا… خلق میشه، پدیدآورندهٔ اون اثر حق مالکیتی روش پیدا می‌کنه. در این صورت ما به عنوان یک مصرف‌کنندهٔ اون اثر ادبی یا هنری، فقط حق داریم از اون اثر بهره ببریم، ولی حق مالکیتی بر اون نداریم. این فرایند حمایت از پدیدآورندهٔ آثار سال‌هاست که در کشورهای گوناگون دنیا  وجود داره. در بیشتر کشورها کپی‌کردن بی‌اجازهٔ یک اثر، تغییر دادن اثر، و بهره‌برداری مالی از آثار دیگران مجاز نیست.

ولی حالا من یه ایدهٔ تازه می‌زنم که کاملاً هم قانونیه: فرض کنید من یه اثری رو پدید آوردم و خودم صریحاً این اجازه‌ها رو به مصرف‌کنندگان اثرم میدم:

• به شما اجازه می‌دم که از کارم هر جوری که خواستید بهره ببرید
• به شما اجازه می‌دم که هر چه قدر خواستید اثر من رو کپی کنید و به دیگران بدید
• به شما اجازه می‌دم که حتی اثر من رو تغییر بدید
• به شما اجازه میدم که اثر تغییرداده‌شده رو حتی به نام خودتون هم منتشر کنید

فقط یک چیزی ازتون می‌خوام:

• اگر خواستید اثر من رو که تغییرش دادید منتشر کنید، شما هم باید همهٔ اجازه‌هایی رو که من به شما دادم، به بقیه بدید!

این جوری من دیگه حق خاصی روی چیزی که پدید آوردم ندارم؛ این شاید بد به نظر برسه، ولی عوضش، ممکنه هزاران آدم دیگه کار من رو جالب بدونند و کمی بهترش کنند. و از اون‌جا که هر کسی که کار من رو بهبود می‌ده مجبوره اجازهٔ بهبود رو به دیگران هم بده، یک زنجیرهٔ بی‌نهایت از آدم‌ها به وجود میاد که کار من رو بهتر و بهتر می‌کنند. در نهایت ممکنه چیزی به وجود بیاد که نتیجهٔ کار هزاران نفر باشه: یک کار بی‌نظیر!

اگر فکر می‌کنید که این ایده عملی نیست، به شدت در اشتباهید! بزرگ‌ترین دانشنامهٔ جهان، ویکی‌پدیا، دقیقاً بر اساس همین اصل شکل گرفته. (یکی از) قوی‌ترین سیستم‌عامل‌(های) کامپیوتری جهان، که بیش از ۹۰ درصد سوپرکامپیوترها و بیش از نصف سرورهای اینترنت با اون کار می‌کنند، اسمش هست «لینوکس» و اون هم دقیقاً بر اساس همین اصل ساخته شده.

بذارید نگاه دقیق‌تری به دانشنامهٔ ویکی‌پدیا بندازیم. ویکی‌پدیا یک دانشنامهٔ آزاده در اینترنت که هر کسی می‌تونه توش مطلب بنویسه. نسخهٔ انگلیسی ویکی‌پدیا نزدیک ۴ میلیون مقاله داره. نسخهٔ فارسی هم نزدیک ۲۰۰ هزار مقاله داره. مقاله‌ها دربارهٔ همه چیز هستند: تاریخ، جغرافیا، ریاضی، فلسفه، فناوری، هر چیزی که فکرش را بکنید. اگر بخواهیم ویکی‌پدیای انگلیسی رو مثل کتاب منتشر بکنیم، حجمش (تا امروز که این رو می‌نویسم) به اندازهٔ‌ ۱۶۸۱ جلد کتاب میشه (+)! دقت کنید که آخرین ویرایش دانشنامهٔ بریتانیکا فقط ۳۲ جلده (+).

بر خلاف بیشتر کتاب‌ها که در صفحه‌هایی آغازین‌شون نوشته: «حق چاپ برای انتشارات فلان محفوظ است» ویکی‌پدیا چنین چیزی نداره. به جاش، ویکی‌پدیا تحت مجوز «CC-BY-SA 3.0» منتشر میشه (+). این یک مجوز معروفه که متن کاملش روی اینترنت موجوده (+). در واقع یک نوشتهٔ حقوقیه که اون اجازه‌هایی که گفتم خیلی دقیق و محکمه‌پسند توش نوشته شده. بنابراین اگر من هم خواستم اثری خلق کنم و این اجازه‌ها رو به دیگران بدم، کافیه به جای «حق چاپ برای فلانی محفوظ است» بنویسم: «این اثر تحت مجوز CC-BY-SA 3.0 قرار دارد.»

به چنین مجوزهایی میگن «کپی‌لِفت» یا به انگلیسی Copyleft. در واقع این نام خیلی بازیگوشانه است، چرا که داره واژهٔ «کپی‌رایت» (Copyright) رو به مسخره می‌گیره. «کپی» که معنیش رو همه می‌دونیم. «رایت» در انگیسی دو تا معنی داره: رایت به معنی راست (مخالف چپ) و رایت به معنی قانون. در واژهٔ کپی‌رایت هم این معنی دوم مورد نظره: کپی‌رایت یعنی «قانون کپی». حالا یک آدم بازیگوشی اومده و نام این دسته از مجوزها (که در واقع بر خلاف منظور متعارف کپی‌رایت کار می‌کنند) رو گذاشته کپی‌لفت (لفت در انگلیسی یعنی چپ).

بیشتر بخوانید:

حق تکثیر، ویکی‌پدیای فارسی

کپی‌لفت، ویکی‌پدیای فارسی

• آزادی و کپی‌لفت دربارهٔ نرم‌افزارهای کامپیوتری هم به کار می‌رود. اینجا می‌توانید تعریف نرم‌افزار آزاد را در سایت بنیاد نرم‌افزار آزاد ببنید.

به مناسبت آخرین چهارشنبهٔ ماه مارس، روز جهانی آزادی مستندات

توضیح ضروری: این داستان واقعی نیست.

این نوشته‌ام را می‌خواستم روی همین وبلاگ بگذارم، ولی به خاطر مشکلات فنی در تنظیم جهت نوشته‌ها آن را این‌جا گذاشته‌ام. همچنین نسخهٔ پی‌دی‌اف همین نوشته هم هست که برای چاپ بهینه شده.

به‌روزرسانی در تاریخ ۱۵ دی ۱۳۹۷: پیوند به سایت خارجی دیگر کار نمی‌کند. لطفاً نسخهٔ PDF را بخوانید.

زی‌پرشین، بسته‌ای برای فارسی‌نوشتن در لاتک

چند وقت پیش (۲۴ اسفند ۱۳۸۸) من و یکی از دوستانم کارگاه آموزشی زی‌پرشین را در دانشکدهٔ مکانیک دانشگاه شریف برگزار کردیم که پوسترش را این‌جا می‌بینید. می‌خواستم پیش از برگزاری کارگاه، آگهی‌اش را اینجا بزنم، ولی یادم رفت. عوضش حالا می‌خواهم کمی زی‌پرشین را معرفی کنم.

پوستر کارگاه آموزشی زی‌پرشینزی‌پرشین (XePersian) یک بسته (package) در محیط لاتک (LaTeX) است برای حروف‌چینی نوشته‌های فارسی مانند کتاب، پایان‌نامه و مقاله با بالاترین کیفیت ممکن. برخلاف نرم‌افزارهای قدیمی‌تر مانند فارسی‌تک یا تک پارسی، زی‌پرشین هم‌اکنون به طور رسمی در شبکهٔ جامع بایگانی تک ثبت شده است و توزیع‌های میک‌تک و تک‌لایو آن را در خود دارند.

با این که هنوز زمان درازی از تولد زی‌پرشین نمی‌گذرد، آدم‌های زیادی دارند آن را به کار می‌برند و دانشجوهای زیادی پایان‌نامهٔ خود را با آن می‌نویسند. خوشبختانه منابع خوبی در اینترنت برای کار با زی‌پرشین ساخته شده است که برای کاربر تازه‌کار بسیار سودمندند:

اگر از لاتک هیچ چیز نمی‌دانید، پیشنهاد می‌کنم این نوشته را بخوانید. روش نصب زی‌پرشین در ویندوز و لینوکس و مکینتاش را هم در اینجا ببینید. خبرِ خوش دیگر این که در نسخهٔ بعدی اوبونتو (۱۰٫۰۴, Lucid Lynx) زی‌پرشین هم به طور رسمی گنجانده شده است!

آموزش لینوکس به عنوان نخستین سیستم‌عامل

من کارهای روزانه‌ام را در کامپیوتر با لینوکس انجام می‌دهم و طرفدار گسترش کاربرد این سیستم‌عامل برای کاربران عادی هستم. یکی از مهم‌ترین دلیل‌های سخت‌بودن کار با لینوکس برای ناآشنایان این است که به ویندوز عادت کرده‌اند و یافتن راه‌های تازه‌ای که کارهای پیشین خود را در این محیط تازه انجام دهند، برایشان سخت و وقت‌گیر است. ولی اگر به کسی که هیچ تجربهٔ قبلی با ویندوز ندارد، لینوکس را یاد بدهیم، چه خواهد شد؟ مثلاً اگر به پدر یا مادرمان که برای نخستین بار می‌خواهند کامپیوتر یاد بگیرند لینوکس یاد بدهیم، آیا همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت؟

این همان کاری است که من به تازگی انجام داده‌ام. یعنی کار با لینوکس را به مادرم یاد دادم که برای نخستین بار می‌خواست کار با کامپیوتر را یادبگیرد. این تجربه از این نظر برایم مهم بود که می‌شد اثر عاملی را که در بالا برشمردم حذف کرد؛ یعنی آشنایی قبلی با ویندوز دیگر عامل مزاحمی برای یادگیری کار با لینوکس نیست.

خوشبختانه این تجربه بسیار موفقیت‌آمیز بود. حالا مادرم به راحتی می‌تواند با کامپیوترش کار کند و با آن فیلم و موسیقی پخش کند یا عکس‌های خانوادگی‌مان را تماشا کند. هنوز کار با اینترنت را به او یاد نداده‌ام، ولی گمان نمی‌کنم نتیجه فرق چندانی داشته باشد.

نکتهٔ جالب‌تر این است که در کامپیوتر او ویندوز را هم در کنار لینوکس نصب کرده‌ام. او هر دو سیستم‌عامل را دیده و کار با ویندوز را هم تقریباً به اندازهٔ کار با لینوکس یادگرفته است. ولی الان تنها با لینوکس کار می‌کند. البته ترجیح او به کارکردن با لینوکس تا حدی هم به این دلیل است که من در لینوکس چیزهای بیشتری به او یاد داده‌ام و تنظیمات این محیط را بیشتر به دلخواهش تغییر داده‌ام. و البته این کار (تغییر تنظیمات و سفارشی‌کردن سیستم‌عامل برای کاربران مختلف) در لینوکس به خاطر کدبازبودنش بسیار آسان‌تر از ویندوز است.

چنین کسی که تنها با لینوکس کار می‌کند، به‌ویژه اگر استفاده‌اش از کامپیوتر تنها برای کارهای خانگی باشد، تقریباً هیچ گاه نیازی به ویندوز نخواهد داشت. تنها وقتی مجبور است به ویندوز برود که می‌خواهد برخی از نرم‌افزارهای چندرسانه‌ای بازار را، که تنها با ویندوز سازگارند، اجرا کند؛ نرم‌افزارهایی مانند دیوان اشعار یا CDهای آموزشی چندرسانه‌ای. در عوض، لینوکس به خاطر پایداری و امنیت بسیار زیادش به ندرت به مشکل برمی‌خورد و دیگر لازم نیست که هر چند ماه یک بار کامپیوتر ویروسی‌شده‌اش را از نو فرمت کنم و همه‌چیز را دوباره نصب کنم. البته این‌ها پیش‌بینی‌های من از چنین وضعیتی است؛ با گذشت زمان بهتر می‌توانم بفهمم که لینوکس برای مادرم چه مشکلاتی ممکن است به همراه داشته باشد.

نظر شما دربارهٔ نصب لینوکس برای کسانی که تجربهٔ قبلی در کار با کامپیوتر را ندارند چیست؟ آیا کارهای دیگری هم هست که فقط با ویندوز می‌توان انجام داد؟ آیا شما هم خواسته‌اید که به پدر و مادر تازه‌کارتان لینوکس یاد بدهید؟