جهان‌بینی سیاسی: فعلاً وقت این حرف‌ها نیست!

جهان‌بینی‌ها و مکتب‌های فکری راست (لیبرال، محافظه‌کار، …) یا چپ (سوسیال، تغییرخواه، …) آموزه‌های عمیقی هستند که برخی از کنش‌گران و گروه‌های سیاسی به آن‌ها باور دارند و کنش‌های سیاسی خود را بر اساس باور به آن‌ها تنظیم می‌کنند.

ولی برای مردم عادی، به نظر می‌رسد که این جهان‌بینی‌ها به تنهایی نیروی پیش‌راندن یک انقلاب را ندارند. چیزی که در عمل مردم عادی را به شور می‌آورد و انقلاب‌ها را به پیش می‌راند، چشم‌انداز رابطه با قدرت‌های سیاسی دیگر در دنیا در ساختار پس از انقلاب است. مفاهیم نظری‌ای مانند «تعیین حق سرنوشت با مالکیت کارگر بر ابزار تولید» (چپ) یا «افزایش رفاه از راه بهینه‌سازی به کمک دست نامرئی بازار» (راست) آن قدر ملموس نیستند که رابطه با امریکا، اروپا، چین، و روسیه.

در انقلاب ۵۷، واقعیت بیرونی این بود که ساختار سیاسی آینده قرار است از رابطه با امریکا دور شود. همراهی جنبش چپ با اسلام‌گرایان و چشم‌پوشی چپ‌ها از همهٔ نشانه‌های خطرناکی که از اسلام‌گرایان می‌دیدند، ریشه در این داشت که چپ‌ها با دیدن چشم‌انداز دور شدن از یک قدرت سیاسی امپریالیستی، که نشانه‌ای در جهت حرکت به سمت آرمان‌های چپ بود، چشم خود را بر واقعیت‌های دیگر (مانند ریشه‌های تفکر صُلب دینی و نبود پایه‌های عمیق مردم‌سالاری) در بین رهبران و به‌قدرت‌نشینندگان آیندهٔ آن انقلاب بستند.

درست همین فرایند، حالا در جهت وارونه رخ می‌دهد. ایرانیان پس از پنج دهه دوری از غرب و محرومیت از مواهب اقتصادی و آزادی‌های فرهنگی آن، چشم‌انداز رابطهٔ دوباره‌ای را با غرب می‌بینند. این چشم‌انداز باعث شده که نه تنها مردم عادی، بلکه حتی فعالان سیاسی و اندیشمندان با آموزه‌های راست‌گرایانه نیز چشم خود را بر نشانه‌های خطرناک جنبش رضا پهلوی ببندند. چشم‌انداز پیوستن به ساختار بازار آزاد که به باور راست‌گرایان راه درست برای پیشرفت اقتصادی است، دستاویزی است برای چشم‌بستن بر نشانه‌هایی چون

  • وابستگی خودش و نزدیک‌ترین مشاورانش به جنگ‌طلب‌ترین لابی‌های سیاست امریکا (برای نمونه سعید قاسمی‌نژاد، مشاور ارشد او و سرپرست نویسندگان دفترچهٔ دوران گذار، کارشناس ارشد بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها است که لابی اصلی اسرائیل در امریکاست)
  • وابستگی آشکار او به دولت‌های خارجی، از جمله درخواست‌های مکرر او برای دخالت نظامی بیگانه در کشور (که واضح است پس از رسیدن به قدرت، برای او چاره‌ای به جز تأمین منافع پیوستهٔ این دولت خارجی نخواهد گذاشت)
  • ساختاری که (بر پایهٔ سند دوران اضطرار که به طور عمومی منتشر شده و همه می‌توانند آن را بخوانند) به مدت سه سال قدرتی تقریباً نامحدود برای ادارهٔ کشور و تعیین آیندهٔ آن برای شخص رضا پهلوی در نظر می‌گیرد (برای جزئیات، این شرح را ببینید.)
  • ارعاب و تهدید گستردهٔ منتقدان و غیر باورمندان به او، حتی از سوی نزدیک‌ترین اطرافیانش، که شمه‌ای از وضعیت سیاسی و سطح آزادی بیان در آیندهٔ فرضی تحت رهبری او به دست می‌دهد

فعالان چپ‌گرا در انقلاب ۱۳۵۷ با چشم‌پوشی از نشانه‌های خطرناک اسلام‌گرایان و پاسخ‌گو ندانستن آن‌ها از همان روزهای نخست و حواله دادن این نشانه‌های خطر به آیندهٔ پس از انقلاب، اشتباه مهلکی مرتکب شدند.

امیدوارم فعالان راست‌گرا این اشتباه را در سال ۱۴۰۴ تکرار نکنند.

یک دیدگاه برای “جهان‌بینی سیاسی: فعلاً وقت این حرف‌ها نیست!”

  1. سلام و تشکر بابت نوشتن آنچه که از ذهنتان می‌گذرد؛ چه اینکه این حرف‌ها باید گفته شود،حتی اگر درست نباشد. به قول معروف «دیکته نانوشته، غلط ندارد!»

    بطور کلی از دیدگاه سیاسی،از شما کاملا به دور هستم! اگرچه معتقد نیستم که جمهوری اسلامی،دست کم در نسخه فعلی خود بهترین نظام ممکن است و اگرچه که معتقدم نیمی از آدم‌های فعال در این نظام به معنای واقعی کلمه نه تنها ریاکار و مفسد هستند که حتی خلاف منافع ملی و میهنی عمل می‌کنند؛ با این وجود به چند چیز باور دارم!
    نخست بینش رهبر جمهوری اسلامی ایران، که فردی فوق‌العاده شجاع، با سواد، مومن واقعی و دلسوز است.
    دوم، بعید به نظر می‌رسد که تا انقلاب حضرت مهدی(عج) دیگر جهان هرگز انقلابی به مانند انقلاب کبیر فرانسه یا انقلاب اسلامی ایران خود ببیند! خواه این انقلاب در ایران باشد خواه در دیگر نقاط جهان! البته که این حرف بنده با سطح اندکی از شناخت و آگاهی نیست،بلکه اندیشمندان بزرگ جهان چنین باوری دارند.
    لازم به ذکر نیست که اگرچه هرگونه دخالت خارجی و کودتاگونه که منجر به تغییر هر حکومتی در دنیا گردد، دور از تصور نیست، اما قطعاً نام آن تغییر، هرچه باشد، انقلاب نخواهد بود! چرا که انقلابها ریشه در خواست مردم دارند نه خواست قدرت‌های خارجی.
    بنابراین، این گزاره که «به نظر می‌رسد که این جهان‌بینی‌ها به تنهایی نیروی پیش‌راندن یک انقلاب را ندارند» از اساس دور از انتظار است که انقلابی رخ دهد! حال نیروی پیشران هر چه خواهد باشد!
    «چیزی که در عمل مردم عادی را به شور می‌آورد و انقلاب‌ها را به پیش می‌راند، چشم‌انداز رابطه با قدرت‌های سیاسی دیگر در دنیا در ساختار پس از انقلاب است.» این گزاره معطوف به کدام دوره است؟ از قدیم تاکنون، یا فقط اکنون؟ اگر در همه ادوار مد نظرتان است که چه کسی می‌تواند چنین ادعایی را اثبات کند؟! مردم ایران هیچ چشم‌انداز و انتظاری برای رابطه با دیگر قدرتها نداشتند که هیچ، در همه ادوار تاریخی، مردم ایران به دنبال قطع دست بیگانه از وطن و منابع و منافع ملی بودند! آنچه که در انقلاب ۵۷ رخ داد نه یک شوق و هیجان آنی که ریشه در چیزهای دیگری داشت که در ادامه خواهم گفت.
    «همراهی جنبش چپ با اسلام‌گرایان و چشم‌پوشی چپ‌ها از همهٔ نشانه‌ها…»
    حقیقتا این یکی برایم جای تعجب دارد. نه به این معنی که چپها هیچ نقشی نداشتند! اما چند نکته وجود دارد؛ اول اینکه تکرار میکنم انقلاب حاصل خواست و حضور مردم بود! این گروه‌های چپی و کمونیستی و مارکسیستی و توده و خلق و… بدون حضور و خواست مردم هرگز نمی‌توانستند کاری از پیش ببرند! کما اینکه آنها هم سال‌های زیادی از مبارزه مدنی تا مبارزه مسلحانه را آزمودند اما موفقیتی که منجر به تغییر رژیم گردد بدست نیاوردند! در سایه انقلاب مردم بود که آنها به آنچه خواسته‌شان بود (تغییر حکومت) رسیدند و نه برعکس!
    «پس از پنج دهه دوری از غرب و محرومیت از مواهب اقتصادی و آزادی‌های فرهنگی آن…»
    دقیقاً از کدام مواهب اقتصادی و آزادی فرهنگی سخن میگویید؟! از نظر اقتصادی که چه کشورهای اروپایی و چه آمریکا با آن همه جنگ طلبی و استعمارگری و چپاول ملتها، همچنان اوضاع مساعدی ندارند!
    رویای آمریکایی و در نسخه کوچکترش اروپایی برخی را کشته! از کدام مواهب سخن میگویید وقتی اروپا در مقابل خواسته‌های بی پایان آمریکا احساس خطر میکند؟! از مواهب آزادی فرهنگی تنها در حدی که به سمت برهنگی و هرزگی بیشتر برود، بله آزادی در اروپا و آمریکا بیشتر و بیشتر می‌شود! اما یک زن محجبه مسلمان هرگز به اندازه یک همجنس‌گرا آزادی ندارد!!

    و اما آنچه که باعث انقلاب ۵۷ شد، ریشه‌های عمیق ایرانیان به باورهای دینی بود. این ریشه‌ها از دیرباز در میان مردم آریایی همچون یک رابطه ژنتیکی وجود داشت؛ این را در اشعار حافظ و در دیوان فردوسی نیز میتوان یافت.

    با مابقی نگرانی‌هایتان در خصوص ایران فرضا پس از جمهوری اسلامی و به خصوص در ایرانی که به فرض محال، رضا پهلوی سکان‌دارش شود موافقم ، اگرچه به قطع عرض میکنم هرگز چنین نخواهد شد!

    عرض آخر اینکه، اگر دیدمان دنیوی باشد،اگر فقط تا نوک بینی خود را ببینیم و فرض کنیم جهان صاحب ندارد و هرکه زورش بیشتر است کدخداست، بله! باید کاسه چه کنم چه کنم دستمان بگیریم که حالا چطور جمهوری اسلامی را تغییر دهیم و پس از آن چه کنیم!
    اما اگر کمی در جهان عمیق شویم، حتی اگر باورمند و دین‌مدار نباشیم، اگر فقط حتی کمی از ابعاد فطری انسانیمان باقی مانده باشد، متوجه خواهیم شد که جهان با سرعت عجیب و بسیار زیادی به سمت دو قطبی نهایی خیر و شر در حرکت است! میان دو رنگ سفید که اندکی تیره‌تر و روشن‌تر باشند، احتمالا خیلی سخت خواهد بود که انسان یکی را به عنوان سفید مطلق انتخاب کند! حتی شاید دو نفر به توافق نرسند که کدامیک سفید است؟! یکی میگوید سفید این یکی است و آن یکی اندکی تیره‌تر است؛ در حالیکه آن دیگری می‌گوید سفید این است و آن دیگری اندکی روشن‌تر است!
    اما وقتی رنگ یک طرف سفید و طرف دیگر سیاه باشد، کسی صحبت از درصد کم ناخالصی سفید به میان نمی‌آورد! یک طرف سفید است و آن دیگری سیاه!
    در جهان کنونی جمهوری اسلامی با همه مشکلات و مفسدانی که از درون این رژیم را می‌پوسانند و میخورند کدام طرف است؟! گفتن اینکه جمهوری اسلامی سفید (خیر) است به تنهایی بسیار سخت است! اما آنطرف را بنگریم! آنطرف رژیم صهیونسیتی است؛ آنطرف همجنس‌گرایی است؛ آنطرف تجاوز به کودکان است؛ آنطرف بی بند و باری است؛ آنطرف اپستین و جزیره مرموزش؛ آنطرف عملیات عقیدتی و سنتی شیطانی است!
    ای آقا! در قرن بیست و یکم دینداری و اعتقادات مضحک است! اینها خرافات است! بله! به ما همینها را می‌گویند! اما خودشان رسم و رسومشان را دقیق و مو به مو دنبال و اجرا میکنند! آنها به دنبال احیای ملک سلیمان هستند!!! با پرچم LGBT! با کودک آزاری، کودک‌کشی، نژادپرستی، نسل‌کشی و…
    حالا دوباره جمله قبلی را تکرار میکنم،شاید نتوان گفت جمهوری اسلامی سفید است؛ اما از نظر من با کمی فطرت انسانی میتوان گفت آنسو کثافت محض است! سیاه مطلق!
    حال آن سیاه مطلق همه کاری برای دشمنی با جمهوری اسلامی انجام می‌دهد! میخواهد ما را از دست این رژیم رها کند! میخواهد کمکمان کند! ما را پشتیبانی نظامی و تسلیحاتی و … میکند تا رژیم چینج رخ دهد! اگر به سفید بودن جمهوری اسلامی اطمینان نیست، دست کم میتوان گفت نباید در زمین سیاه بازی کرد! اگر او می‌خواهد این رژیم تغییر کند، پس حتما باید حفظش کرد با همه مشکلاتش!
    امیدوارم منظورم را رسانده باشم!
    زمانه، زمانه خالص‌سازی است!
    آنانکه معتقد هستند و به خدا ایمان دارند، میدانند که دوره غربالگری و اتمام حجت است! یا در سمت خدا می‌ایستید یا در سمت شیطان! وسط لحاف خوابیدن هم ندارد!!!
    این وعده نه فقط در اسلام، که در همه ادیان الهی است و نشانه‌هایش هر روز بیش از پیش نمایان میشود!
    آنان که دیگر دین‌ها را تحریف کردند می‌دانند چه چیز را تغییر داده‌اند؛ با این حال من نگرانی‌ای نه از بابت تغییر رژیم دارم و نه از بابت جنگ احتمالی میان ایران، آمریکا و اسرائیل! چون معتقدم همان خدایی که عصای موسی را تبدیل به اژدهایی کرد که سِحر و جادوی مشرکان را بلعید، فرعون و نمرود و … را جوری در نهایت قدرت و هیبت دنیوی به سزای اعمالشان رساند که نفهمیدند از کجا خوردند، اینجا هم اتفاقی به جز خواست او رخ نمیدهد! «فقط باید حجت بر همه تمام شود!»
    آزاد اندیشان واقعی در جهان، از ایران می‌خواهند مقابل رژیم کودک کش صهیونیستی بایستد! آهنگ بوم بوم تل‌آویو را می‌سازند و دست به دست می‌کنند! ایران را آخرین سد دفاعی در مقابل زور و استکبار می‌دانند؛ آنها بطور فطری دارند در سمت جبهه حق می‌ایستند! وگرنه تمام رسانه‌های دنیا که علیه ایران نفرت پراکنی می‌کنند!

    باید ببخشید که هم زیاده‌گویی کردم، هم پراکنده‌گویی!
    تنها خواستم سر نخی داده باشم؛ اگر مایل بودید دنبالش کنید،مطالعه کنید تا خیر و شر را بهتر ببینید؛ اگر نه به دنبال راهکارتان میان چپ و راست برای چند روز باقیمانده عمر که هیچ‌کدام هم نمی‌دانیم طولش چقدر است بگردید…!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.