این تناقض آرامش‌بخش

چگونه می‌توان زیر بار این همه پرسش و تناقض در میانهٔ جنگ دوام آورد؟

حملهٔ امریکا (به همراه نیروی نیابتی‌اش در خاورمیانه، اسرائیل) به ایران در اسفند ۱۴۰۴ هنوز هم تمام نشده است. با این وجود، ثمرهٔ قطعی این جنگ علاوه بر ویرانی‌ها و کشتارها در منطقه، برای من و بسیاری از ایرانیان و حتی شاید بسیاری از مردم کل دنیا کوهی از تردید و پرسش‌های بی‌پاسخ است.

بزرگ‌ترین تردید و تناقضی که موجب شکاف بزرگی بین ایرانیان شده این است که به عنوان یک شهروند که از حکومت جمهوری اسلامی آسیب دیده و از مدیریت ناکارآمد و سرکوب آزادی‌ها در ایران به تنگ آمده‌ایم، باید در این جنگ کجا بایستیم؟ هر کسی می‌تواند پاسخی به این پرسش داشته باشد. ولی موضوع آن قدر خطیر است که تفاوت بین این پاسخ‌ها برابر است با تفاوت بین زندگی من و مرگ دیگری. کسی که از حملهٔ امریکا به امید سرنگونی جمهوری اسلامی دفاع می‌کند، باید برای انبوهی از قربانیان جنگ پاسخی داشته باشد. از طرف دیگر، هر کس که دل در گرو ایران دارد و مخالف جنگ و خواستار پایان آن است، باید پاسخ دهد که این همه ظلم و سرکوب در این ۴۷ سال با چه توجیهی به مردم روا بوده است و او چرا با بقای چنین حکومتی همراهی می‌کند؟

من هم مانند بسیاری دیگر زیر بار این همه سؤال و تناقض مچاله شده‌ام. ولی امروز با شنیدن یک گفتگوی ۲٫۵ ساعته با حسام سلامت (جامعه‌شناس ایرانی و پژوهشگر مستقل) فهمیدم که می‌توان به استقبال این تناقض‌ها رفت. می‌شود دربارهٔ آن‌ها سخن گفت و می‌شود پذیرفت که این تناقض‌ها وجود دارند و نخستین گام برای روبه‌رویی با آن‌ها، پذیرفتن ذات سخت و تناقض‌آمیزشان است. گوشه‌هایی از این گفتگو را که از ویدیوی اصلی جدا کرده‌ام در این‌جا می‌آورم.

هم‌دلی همزمان با اختلاف نظر

رابطهٔ ایران و جمهوری اسلامی؟ آیا این دو یکی هستند یا به کلی متفاوتند؟

تناقض دفاع از ایران و حمایت از جمهوری اسلامی

جنگ داخلی و ملت چند تکه

آیا جمهوری اسلامی پس از جنگ به مردم برمی‌گردد؟

نفرت و خشم: موتور محرکهٔ آزادی ایران؟

امید

چه چیزی بین همهٔ ما مشترک است؟

جهان‌بینی سیاسی: فعلاً وقت این حرف‌ها نیست!

جهان‌بینی‌ها و مکتب‌های فکری راست (لیبرال، محافظه‌کار، …) یا چپ (سوسیال، تغییرخواه، …) آموزه‌های عمیقی هستند که برخی از کنش‌گران و گروه‌های سیاسی به آن‌ها باور دارند و کنش‌های سیاسی خود را بر اساس باور به آن‌ها تنظیم می‌کنند.

ولی برای مردم عادی، به نظر می‌رسد که این جهان‌بینی‌ها به تنهایی نیروی پیش‌راندن یک انقلاب را ندارند. چیزی که در عمل مردم عادی را به شور می‌آورد و انقلاب‌ها را به پیش می‌راند، چشم‌انداز رابطه با قدرت‌های سیاسی دیگر در دنیا در ساختار پس از انقلاب است. مفاهیم نظری‌ای مانند «تعیین حق سرنوشت با مالکیت کارگر بر ابزار تولید» (چپ) یا «افزایش رفاه از راه بهینه‌سازی به کمک دست نامرئی بازار» (راست) آن قدر ملموس نیستند که رابطه با امریکا، اروپا، چین، و روسیه.

در انقلاب ۵۷، واقعیت بیرونی این بود که ساختار سیاسی آینده قرار است از رابطه با امریکا دور شود. همراهی جنبش چپ با اسلام‌گرایان و چشم‌پوشی چپ‌ها از همهٔ نشانه‌های خطرناکی که از اسلام‌گرایان می‌دیدند، ریشه در این داشت که چپ‌ها با دیدن چشم‌انداز دور شدن از یک قدرت سیاسی امپریالیستی، که نشانه‌ای در جهت حرکت به سمت آرمان‌های چپ بود، چشم خود را بر واقعیت‌های دیگر (مانند ریشه‌های تفکر صُلب دینی و نبود پایه‌های عمیق مردم‌سالاری) در بین رهبران و به‌قدرت‌نشینندگان آیندهٔ آن انقلاب بستند.

درست همین فرایند، حالا در جهت وارونه رخ می‌دهد. ایرانیان پس از پنج دهه دوری از غرب و محرومیت از مواهب اقتصادی و آزادی‌های فرهنگی آن، چشم‌انداز رابطهٔ دوباره‌ای را با غرب می‌بینند. این چشم‌انداز باعث شده که نه تنها مردم عادی، بلکه حتی فعالان سیاسی و اندیشمندان با آموزه‌های راست‌گرایانه نیز چشم خود را بر نشانه‌های خطرناک جنبش رضا پهلوی ببندند. چشم‌انداز پیوستن به ساختار بازار آزاد که به باور راست‌گرایان راه درست برای پیشرفت اقتصادی است، دستاویزی است برای چشم‌بستن بر نشانه‌هایی چون

  • وابستگی خودش و نزدیک‌ترین مشاورانش به جنگ‌طلب‌ترین لابی‌های سیاست امریکا (برای نمونه سعید قاسمی‌نژاد، مشاور ارشد او و سرپرست نویسندگان دفترچهٔ دوران گذار، کارشناس ارشد بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها است که لابی اصلی اسرائیل در امریکاست)
  • وابستگی آشکار او به دولت‌های خارجی، از جمله درخواست‌های مکرر او برای دخالت نظامی بیگانه در کشور (که واضح است پس از رسیدن به قدرت، برای او چاره‌ای به جز تأمین منافع پیوستهٔ این دولت خارجی نخواهد گذاشت)
  • ساختاری که (بر پایهٔ سند دوران اضطرار که به طور عمومی منتشر شده و همه می‌توانند آن را بخوانند) به مدت سه سال قدرتی تقریباً نامحدود برای ادارهٔ کشور و تعیین آیندهٔ آن برای شخص رضا پهلوی در نظر می‌گیرد (برای جزئیات، این شرح را ببینید.)
  • ارعاب و تهدید گستردهٔ منتقدان و غیر باورمندان به او، حتی از سوی نزدیک‌ترین اطرافیانش، که شمه‌ای از وضعیت سیاسی و سطح آزادی بیان در آیندهٔ فرضی تحت رهبری او به دست می‌دهد

فعالان چپ‌گرا در انقلاب ۱۳۵۷ با چشم‌پوشی از نشانه‌های خطرناک اسلام‌گرایان و پاسخ‌گو ندانستن آن‌ها از همان روزهای نخست و حواله دادن این نشانه‌های خطر به آیندهٔ پس از انقلاب، اشتباه مهلکی مرتکب شدند.

امیدوارم فعالان راست‌گرا این اشتباه را در سال ۱۴۰۴ تکرار نکنند.