ماستدون از توییتر بهتر است، در ۵ دقیقه

شبکهٔ اجتماعی غیرمتمرکز ماستدون Mastodon

ماستدون یک شبکهٔ اجتماعی تازه و خیلی شبیه به توییتر است—شبکه‌ای برای نوشته‌های کوتاه، برای پیگیری نوشته‌های دیگران، دارای هشتگ‌ها، و امکاناتی از این قبیل. ولی ماستدون خیلی بهتر از توییتر است، نه فقط برای این که هیچ تبلیغی ندارد و نوشته‌ها را صرفاً با ترتیب زمانی به شما نشان می‌دهد، هر چند که این‌ها هم به بهتربودنش ضرری نمی‌زنند!

برتری واقعی ماستدون نسبت به توییتر این است که ماستدون یک ماشین عصبی‌کردن مردم نیست که نگذارد ما کسانی را که دیدگاهی مخالف ما دارند، به شکل انسان‌های واقعی و شایستهٔ درک و هم‌فکری ببینیم.

برای توضیح این که ماستدون چه‌قدر بهتر است، من در این‌جا سه نمونه می‌آورم که ماستدون چه‌طور بهتر است، و در پایان هم خواهم گفت که ماستدون چرا بهتر است.

از ریتوییت کردن تا بازبوقیدن

یکی از خطرناک‌ترین بخش‌های توییتر وقتی است که مردم نوشته‌ای را ریتوییت می‌کنند که به نظرشان احمقانه، اهانت‌آمیز، یا فجیع است، و در بالای آن توییت پیغام کوتاهی می‌نویسند تا «دشمن»شان را رسوا کند. با گذشت زمان، این کار باعث می‌شود که همهٔ طرف‌های درگیر دربارهٔ آن موضوع، تنها یک تصویر غیرواقعی و کاریکاتورگونه از طرف مقابلشان را ببینند که تنها نشان‌دهندهٔ بدترین ویژگی‌های آن‌هاست. (این پدیدهٔ دست‌چین‌کردن بدترین بخش‌های طرف مقابل مستقل از توییتر هم وجود دارد، ولی توییتر بسیار بسیار بدترش می‌کند.)

ماستدون چگونه این مشکل را حل کرده؟ خیلی ساده، ماستدون ریتوییت ندارد، به جایش «بازبوقیدن» دارد. بازبوقیدن خیلی شبیه ریتوییت‌کردن است، ولی با یک فرق اساسی: شما نمی‌توانید نظر خودتان را بالای نوشتهٔ اصلی بنویسید. این یعنی شما نمی‌توانید نوشتهٔ فجیعی را به اشتراک بگذارید و بالایش بنویسید که آن نوشته چه‌قدر فجیع است—تنها کاری که می‌توانید بکنید به اشتراک گذاشتن بدون نظر خودتان است. از این گذشته، نام این کار—«بازبوقیدن»—چیزی را به یاد ما می‌آورد که توییتر می‌خواهد ما متوجهش نشویم: این که «بازبوقیدن» چیزی که ما مخالفش هستیم، در نهایت به آن چیز تریبون و توجه بیشتری می‌دهد، نه کمتر.

در نتیجه، کاربران ماستدون تقریباً هیچ وقت برای نشان‌دادن غلط بودن یک نوشته، آن را به اشتراک نمی‌گذارند. مشکلی هم با سیل پیگیری‌کنندگانی که به حساب نویسندهٔ اصلی سرازیر می‌شوند پیش نمی‌آید.

ماستدون محلی است (ولی همزمان جهانی‌ست)

در توییتر، همهٔ کاربران دنیا روی دقیقاً یک پلتفرم هستند، با یک مجموعهٔ ثابت از سیاست‌های مدیریتی که روی همهٔ گروه‌هایی که در آن هستند اعمال می‌شود. اگر حساب کاربری شما در توییتر تعلیق شود، شما از کل توییتر تعلیق شده‌اید.

در ماستدون، شما عضو چیزی به نام ماستدون نمی‌شوید. به جایش شما عضو یکی از «سرور»های ماستدون می‌شوید. احتمالاً سرور شما چند صد کاربر داشته باشد و یک یا دو مدیر؛ دقیقاً تعدادی که با آن همچنان می‌توان گفتگوها را متمدنانه ادامه داد بی آن که وارد بحث‌های بی‌پایان دربارهٔ قانون‌های مدیریتی بشویم. در ضمن، از آن‌جا که شما علاوه بر فهرست پیگیری‌های خودتان، یک «فهرست نوشته‌های محلی» هم دارید، سرور شما حس یک خانهٔ مشترک به شما می‌دهد. با وجود سرورهای متعدد، اختیار با شماست: اگر از سیاست‌های مدیریتی یا فضای حاکم بر کاربران یک سرور خوشتان نیامد، همیشه می‌توانید سرور دیگری پیدا کرده و حسابتان را به آن‌جا منتقل کنید.

روش بالا به زیبایی مشکل بزرگ توییتر دربارهٔ مدیریت کاربرانش را حل می‌کند. همزمان با رشد شبکه، تعداد مدیران ماستدون نیز به طور طبیعی رشد می‌کند. ولی با این وجود، مدیران در ماستدون همچنان به تعداد نسبتاً کمی از کاربران همبستگی (و پاسخگویی) دارند.

واضح است که اگر فقط می‌توانستید با چند صد نفری ارتباط داشته باشید که عضو سرور شما هستند، ماستدون چیز مزخرفی می‌شد، و ماستدون به هیچ وجه چنین محدودیتی ندارد. شما می‌توانید با هر کسی روی هر سروری که باشد ارتباط داشته باشید. تنها فرقش این است که اگر شما با کاربران سرورهای دیگر مشکلی داشتید، شکایت شما به مدیران سرورهای آن‌ها فرستاده می‌شود، نه مدیر سرور خودتان.

ولی آیا کسی نمی‌تواند سروری بسازد که همه جور مطالب فجیعی روی آن منتشر می‌شود و کاربرانش اعضای سرورهای دیگر را اذیت می‌کنند؟ بله همه می‌توانند چنین کاری کنند، ولی ماستدون هم به شما و هم به مدیر سرورتان امکان می‌دهد تا چنین سرورهایی را به تمامی مسدود کنید. اگر یک سرور کاربران خودش را کنترل نکند، به احتمال زیاد سرورهای دیگر ارتباطشان را با آن قطع می‌کنند—یا دست‌کم ارتباطش فقط به سرورهای دیگری مشابه خودش محدود می‌ماند.

محیط کاربری‌ای که رفتار مسئولانه را تشویق می‌کند

محیط کاربری ماستدون یک ویژگی خیلی واضح را به کاربر ارائه می‌دهد که با آن می‌توان بخش‌هایی از یک نوشته را پشت یک «هشدار محتوا» پنهان کرد. این هشدار تنها وقتی برداشته می‌شود که خواننده خودش بخواهد محتوای پشت هشدار را ببیند. این یک روش خیلی خوب برای پنهان کردن آخرین خط یک جوک یا پیشگیری از لو رفتن یک داستان است. از این‌ها مهم‌تر، با آن می‌توان موضوعات حساسیت‌برانگیز مانند نوشته‌های سیاسی را پنهان کرد.

موضوع اصلی این ویژگی «کنترل» است. فرایند علامت گذاشتن روی نوشته‌های سیاسی و اختیار دادن به خواننده برای دیدن یا ندیدن نوشته‌ها باعث می‌شود که کنترل در دست او باشد؛ شاید او بخواهد نوشته‌های سیاسی را بخواند؛ خیلی‌ها می‌خواهند. ولی اگر نخواهد (یا الان نخواهد)، این کنترل را دارد که آن نوشته‌ها را نبیند. و در ضمن این تنها روشی نیست که محیط کاربری ماستدون با آن کنترل را به دست کاربر می‌دهد؛ مثلاً در ماستدون گزینه‌های بسیار متنوع و قدرتمندی برای پنهان کردن بوق‌ها بر اساس کلیدواژه‌هایی است که شما تعریف می‌کنید. به این ترتیب شما راهی دارید که همزمان با پیگیری یک کاربر، مجبور نباشید هر چیزی را که او می‌نویسد ببینید.

البته به کار بردن چنین ویژگی‌هایی به فرهنگ حاکم بر کاربران بستگی دارد؛ این که کاربری نوشتهٔ سیاسی خودش را پنهان کند به این بستگی دارد که به نظر او بحث‌های سیاسی چه‌قدر آزاردهنده‌اند و آیا او می‌خواهد به خوانندگان کنترل روی خواندن یا نخواندن آن نوشته‌ها را بدهد یا نه. ولی فناوری می‌تواند با طراحی رابط‌های کاربری کاربران را به سمت چنین فرهنگی بکشاند، و چنین فرهنگی همین حالا بین کاربران ماستدون جا افتاده است.

ولی چرا؟ توییتر با عصبانی کردن کاربران تجارت می‌کند؛ ماستدون از اساس تجاری نیست

توییتر شرکتی است که با نمایش تبلیغات پول در می‌آورد (یا دست‌کم تلاش می‌کند که پول دربیاورد). برای افزایش درآمدش از تبلیغات، آن‌ها باید شما را هر چه‌قدر که ممکن است بیشتر روی توییتر نگه دارند، و این یعنی باید مطالبی که به شما نشان می‌دهند هر چه بیشتر شما را مشغول و درگیر کند.

ولی نکته این جاست که مشغول‌کننده‌ترین توییت‌ها معمولاً آن‌هایی‌اند که از همه بیشتر خوانندگان را عصبانی یا برانگیخته می‌کنند. هر توییتی که مردم بیشتر رویش کلیک کنند یا درباره‌اش حرف بزنند—حتی اگر حرفشان این باشد که طرف مقابل چه‌قدر بد است—دقیقاً توییتی است که کاربران را بیشتر روی توییتر نگه می‌دارد تا بیشتر تبلیغ ببینند. عصبانی شدن مردم برای درآمد توییتر خوب است.

برای همین است که محیط حاکم بر کاربران توییتر الان—و احتمالاً هیچ وقت—به اندازهٔ محیط ماستدون سالم نیست. نوآوری‌های ماستدون از نظر فناوری چندان مهم نیستند (بله، چیزهای فنی جالبی در ماستدون هست، ولی چیزی نیست که توییتر نتواند مشابهش را بسازد). دلیل برتری‌های ماستدون نسبت به توییتر این است که از نظر توییتر این چیزها برتری نیستند. هر چیزی که باعث شود مردم کمتر توییت‌های نفرت‌انگیز دشمنانشان را با عصبانیت ریتوییت کنند، از نظر توییتر ضرر است، به همین سادگی.

و البته توییتر اختیار زیادی هم در این باره ندارد. حتی اگر آن‌ها بخواهند درآمد تبلیغاتی‌شان را فدا کنند تا کیفیت گفتگوها را بالاتر ببرند، به احتمال زیاد نمی‌توانند. توییتر یک شرکت سهامی عام است که با پول سرمایه‌گذارها گردانده می‌شود؛ بنابراین فشار بسیار زیادی روی آن‌هاست تا هر چه بیشتر برای سرمایه‌گذارانشان پول دربیاورند. تویتتر نمی‌تواند و نخواهد توانست در درازمدت درآمد تبلیغاتی‌اش را فدای چیز دیگری کند.

از طرف دیگر ماستدون انگیزهٔ تجاری ندارد و نخواهد داشت. در بالاترین سطح، ماستدون یک پروژهٔ کوچک نرم‌افزار آزاد است که به کمک سایت پیتریان پولش را درمی‌آورد. دلیل این که ماستدون می‌تواند کوچک باقی بماند این است نمی‌خواهد یک شبکهٔ متمرکز بسازد. بزرگ‌ترین بخش کار را هزاران مدیر سیستم انجام می‌دهند که در سراسر دنیا پراکنده‌اند و هرکدام یک سرور ماستدون با چندده یا چندصد کاربر را اداره می‌کنند. چنین کاری اتفاقاً مقرون به صرفه است، زیرا نگهداری یک سرور کوچک تنها چند دلار در ماه هزینه دارد، و همزمان کار جذابی هم هست: این کار اختیار زیادی به صاحب سرور می‌دهد، از جمله جایگاه ویژه‌ای برای کمک به ساخته شدن یک جامعهٔ کاربری کوچک و سالم. در ماستدون کل مجموعه بر اساس انگیزه‌های معقولی کار می‌کنند.

عضو شدن

اگر همهٔ چیزهایی که گفته شد به نظر شما جذاب است، توصیه می‌کنم که ماستدون را امتحان کنید. ماستدون بی‌عیب و نقص نیست، و اگر شما کاربر جدی توییتر باشید شاید نتواند جای توییتر را کاملاً برایتان پرکند—حتی اگر تنها دلیلش این باشد که کسانی که شما دوست دارید پی بگیرید (هنوز) عضوش نشده‌اند. ولی جامعهٔ کاربری ماستدون واقعاً خوب است و به سرعت دارد بزرگ‌تر می‌شود. برای من از وقتی واردش شدم تجربهٔ بسیار لذت‌بخشی بوده. اگر خواستید عضو شوید، سایت اصلی ماستدون، joinmastodon.org، پر از اطلاعات مفید است.

لازم نیست برای آغاز کار با ماستدون همهٔ جزئیاتش را یاد بگیرید، ولی اگر دلتان بخواهد کمی بیشتر بدانید، یک راهنمای مفید (به فارسی) در ویکی‌کتاب برایش وجود دارد. وقتی به مرحله‌ای رسیدید که باید سروری برای عضویت انتخاب کنید، می‌توانید از ابزاری که سایت instances.social فراهم کرده کمک بگیرید.

پیشنهاد من این است که ابزار یافتن سرورهای ماستدون را به کار ببرید و چند سرور نسبتاً کوچک را انتخاب کنید. سپس روی آن‌ها کلیک کنید و ببینید فرهنگ و سیاست‌های مدیریتی‌شان چگونه است. شاید هم بد نباشد که نگاهی به نوشته‌های عمومی آن سرور بیندازید تا حسی از فضای کلی حاکم بر آن‌ها دستتان بیاید. آن وقت می‌توانید یکی از سرورها را انتخاب کنید—و البته می‌توانید بعداً نظرتان را عوض کنید.

این مطلب ترجمه‌ای است از نوشتهٔ Daniel Sockwell به نام
Mastodon Is Better than Twitter: Elevator Pitch
تغییرهای جزئی در این ترجمه نسبت به نوشتهٔ اصلی با نویسنده هماهنگ شده است.

آیا نرم‌افزار آزاد قابل اعتماد است؟

هفتهٔ پیش (اواخر آبان ۱۳۹۷) معلوم شد که یک کتاب‌خانهٔ نرم‌افزاری بسیار پرکاربرد یک کد مخرب در خود دارد که می‌تواند پول‌های دیجیتال کاربرانش را بدزدد. این خبر به تنهایی به هیچ وجه خاص نیست. دنیای فناوری پر است از محصولاتی که در ظاهر برای کمک به کاربران ساخته شده اند، ولی در عمل کاربران را محدود می‌کنند، اطلاعات خصوصی‌شان را می‌دزدند، و گاهی انسانی‌ترین آسیب‌پذیری‌های کاربر را بر ضد خود او به کار می‌برند.

چیزی که این خبر را جالب می‌کند این است که این کد مخرب درون یک نرم‌افزار آزاد جاگذاری شده بود. نرم‌افزاری که نه تنها (بر اساس مجوز انتشارش) اجازهٔ خواندن کدهایش را به کاربران می‌داد، بلکه کل فرایند توسعه‌اش در یک وبسایت عمومی (گیت‌هاب) انجام می‌شد و بنابراین همهٔ کاربرانش (یعنی همهٔ برنامه‌نویسان دیگری که این کتاب‌خانه را به کار می‌بردند) می‌توانستند متوجه وجود این کدهای مخرب بشوند.

ولی چگونه این کدهای مخرب افزوده شدند؟ چرا ماه‌ها طول کشید تا کسی متوجه شود؟ چرا چنین کتاب‌خانهٔ نرم‌افزاری خطرناکی از آغاز بین برنامه‌نویسان چنین محبوب شد؟ آیا این نشان می‌دهد که نرم‌افزارهای آزاد قابل اعتماد نیستند؟

داستان این است که این کد مخرب را نه نویسندهٔ اصلی این نرم‌افزار، بلکه شخص دیگری که به تازگی مسئولیت به‌روزرسانی‌اش را به عهده گرفته بود به این نرم‌افزار افزوده بود. دومینیک تار، برنامه‌نویس ساکن نیوزلند و نویسندهٔ اصلی این نرم‌افزار می‌گوید:

من این کد را به دلایل بشردوستانه ننوشتم. برای این نوشتم که نوشتنش کیف می‌داد. من داشتم یاد می‌گرفتم، و یادگرفتن کیف می‌دهد. من کد را به طور آزاد منتشر کردم، چون این کار آسان بود، و در ضمن به‌اشتراک‌گذاشتن کد به یادگرفتنم کمک می‌کرد. حدس می‌زنم بیشتر ماژول‌های کوچک npm به دلایل مشابهی نوشته شده‌اند. اما همهٔ این‌ها مال خیلی وقت پیش بود. من دیگر روی این کد کار نمی‌کنم، و دیگر روی کد بعدی‌ای هم که نوشتم کار نمی‌کنم، و حتی به زودی از این یکی کد دیگر هم رد خواهم شد…

دومینیک تار، بیانیه دربارهٔ هک‌شدن کتاب‌خانهٔ event-stream

به طور خلاصه، دومینیک دیگر وقتی برای گسترش و رفع اشکال‌های این برنامه نداشت. حتی با وجود این که هزاران نفر دیگر آن را به کار می‌برند و به آن وابسته هستند، هیچ برنامه‌نویس شناخته‌شده‌ای برای نگهداری این کد پیش‌قدم نشد. بنابراین، دومینیک کنترل این کد را به یک «غریبهٔ مهربان» سپرد که قول داده بود به‌روزرسانی و رفع‌اشکال‌هایش را به عهده بگیرد. و این غریبهٔ مهربان، بلافاصله پس از گرفتن این کنترل، کاری را کرد که نباید می‌کرد (+).

دو نکته دربارهٔ این رویداد می‌توانم بگویم.

نرم‌افزار آزاد امنیت را ممکن می‌کند، ولی تضمین نه

یکی از بزرگ‌ترین استدلال‌های طرفداران نرم‌افزار آزاد (مثل من) این است که به‌کاربردن نرم‌افزار آزاد برای کم‌کردن از آسیب‌پذیری‌های امنیتی (سرقت اطلاعات و از کارافتادن سیستم‌ها) مطلقاً ضروری است. ولی این دلیل نمی‌شود که به کاربردن نرم‌افزار آزاد امنیت را تضمین کند. درست شبیه رویدادی که سال ۱۳۹۳ برای کتاب‌خانهٔ OpenSSL افتاد، تا وقتی که کاربران و متخصصان نتوانند یا نخواهند که کدهای نرم‌افزارهای آزاد را بازبینی کنند، تضمینی نخواهد بود که این کدها همیشه کاری را بکنند که همه انتظار دارند. به زبان دیگر، به‌کاربردن نرم‌افزارهای آزاد شرط لازم برای داشتن امنیت است، ولی شرط کافی نیست. برای همین است که در مواقع لزوم دولت‌ها باید برای بازبینی چنین کدهایی پیش‌قدم شوند یا برای توسعهٔ نرم‌افزارهای آزاد در حوزهٔ عمومی بودجه اختصاص دهند.

دیر فهمیدن بهتر از هرگز نفهمیدن است

تصور کنید که اگر این برنامه‌نویس گیت‌هاب به خودش زحمت نمی‌داد تا کدهای این کتاب‌خانه را بررسی کند چه می‌شد؟ ممکن بود تا مدت‌های زیادی (شاید چندین ماه یا چندین سال) هیچ کسی متوجه چنین خراب‌کاری‌ای نشود.

ولی چه می‌شد اگر بررسی این کدها از اساس ممکن نبود؟ در این صورت هیچ وقت کسی متوجه چنین خراب‌کاری‌ای نمی‌شد. این وضعیت دقیقاً برای همهٔ نرم‌افزارهای غیرآزاد (نرم‌افزارهایی که هیچ کسی اجازهٔ ویرایش یا حتی دیدن کدهایشان را ندارد) رخ می‌دهد. ما نمی‌توانیم بفهمیم که یک نرم‌افزار غیرآزاد چه کارهایی با کامپیوترها، ابزارها، و اطلاعات ما می‌کند. و احتمالاً هیچ وقت هم نخواهیم فهمید.

خوشحال نیستم که چنین چیزی در جامعهٔ نرم‌افزارهای آزاد رخ داده. ولی خوشحالم اگر این رویداد شاخک‌های کاربران عادی و برنامه‌نویسان را حساس‌تر کند. مهم است که همهٔ ما بدانیم که نرم‌افزار بخش مهمی از زندگی مدرن همهٔ ماست. همان طور که برای حفظ آزاد بیان باید پیوسته هوشیار و فعال بود، برای آزادی نرم‌افزار هم باید پیوسته تلاش کرد.

پیشنهادهایی برای هم‌زیستی بهتر با شبکه‌های اجتماعی

آیا شما هم عضو چندین شبکهٔ اجتماعی هستید (فیس‌بوک، اینستاگرام، توییتر، …) ولی فکر می‌کنید یک چیزی دربارهٔ این شبکه‌ها درست نیست؟

در دو نوشتهٔ قبلی‌ام به این پرداختم که شبکه‌های اجتماعی‌ای که «فید هوشمند» دارند نه تنها ما را معتاد خود می‌کنند و وقت ما را می‌گیرند، بلکه به طور سیستماتیکی تصور ما را هم از واقعیت دنیای خارج مخدوش می‌کنند. وقتی یک شبکهٔ اجتماعی با الگوریتم‌هایی که کنترل‌شان دست ما نیست، به جای ما تصمیم می‌گیرد که چه چیزی را از میان صدها نوشتهٔ دوستانمان و صفحه‌های گوناگونش به ما نشان بدهد یا ندهد، می‌تواند با این انتخاب‌ها (که معمولاً به خاطر درآمد تبلیغاتی بیشتر هستند) رابطهٔ ما را با مردم جامعه قطع کند؛ با همهٔ مردم جامعه، به جز آن‌هایی که شبیه ما فکر می‌کنند. برای توضیح بیشتر، ادامهٔ این پست و همچنین دو نوشتهٔ قبلی‌ام را بخوانید.

ولی شبکه‌های اجتماعی فقط بد نیستند و کارکردهای خوب زیادی هم دارند: خواندن اخبار، خبرگرفتن از خانواده، ارتباط با دوستان قدیمی، و یافتن دوستان تازه‌ای که علاقه‌مندی‌های مشترکی با ما دارند. در کنار این کاربردها، به نظر می‌رسد که شایع‌ترین نیازی که شبکه‌های اجتماعی برآورده می‌کنند نیاز ما برای گشت‌زدن در یک سلسلهٔ بی‌پایان مطالب است؛ نیاز برای سپری کردن چند دقیقهٔ بی‌استرس، هنگامی که از کار خسته شده‌ایم، در اتوبوس و مترو نشسته‌ایم، یا منتظر چیزی هستیم.

پرسش این‌جاست که چه جایگزین‌های دیگری برای برآوردن این نیازها هست، طوری که از آسیب‌های پنهان و درازمدت فیدهای هوشمند در امان بمانیم؟ من برای حل بعضی از مشکل‌هایی که برشمردم پیشنهادهایی دارم. این پیشنهادها را خودم به‌کار می‌برم و به نظرم باعث شده‌اند که تجربه‌ام از اینترنت بهبود زیادی پیدا کند. برای همین است که می‌خواهم آن‌ها را با شما هم به اشتراک بگذارم.

فهرست پیشنهادها

برای خواندن نوشته‌های دیگران:

  • اگر عضو فیس‌بوک، اینستاگرام، توییتر، و سایر شبکه‌هایی که فید هوشمند دارند هستید، کاربرد آن‌ها به خانواده و دوستان خیلی نزدیک محدود کنید. از همه مهم‌تر، صفحه‌های خبری را در این شبکه‌ها دنبال نکنید! دلیل: این شبکه‌ها هر کاربر را با تعداد خیلی محدودی کلیدواژه طبقه‌بندی می‌کنند: مثلاً شاید شما را با چهار کلیدواژهٔ «ایرانی»، «علاقه‌مند به بازی‌های ویدیویی»، «بین ۲۰ تا ۳۰ ساله»، و «مخالف اصلاح‌طلبان» طبقه‌بندی کنند. در این صورت، بی هیچ هشداری، خبرهایی که مربوط به این دسته‌ها نیستند برای شما ناپدید می‌شوند. شما گمان می‌کنید که همهٔ خبرهای فلان خبرگزاری را می‌خوانید، در حالی که فقط گزیدهٔ بسیار جانبدارانه‌ای از خبرها برای شما نمایش می‌یابد. (باور نمی‌کنید؟ خودتان امتحان کنید!)
  • اگر اهل خواندن خبر هستید، خبرها را «فیلتر نشده» از خود خبرگزاری‌ها بگیرید: می‌توانید مستقیم به سایت آن‌ها سر بزنید، یا از آن هم بهتر، یک فیدخوان برای خودتان دست‌وپا کنید و مشترک فید خبرگزاری‌ها شوید. (البته خودتان باید حواستان باشد که دست‌کم چندین خبرگزاری مختلف (و ترجیحاً مخالف یکدیگر) را بخوانید تا شانس این را داشته باشید که تصویر درستی از واقعیت دستتان بیاید.) [اگر دنبال فیدخوان می‌گردید، گودر یک فیدخوان خوب ایرانی است. یک فهرست خوب از فیدخوان‌های دیگر هم این‌جاست.]
  • حالا که یک فیدخوان راه انداخته‌اید، از این موهبت استفاده کنید و مشترک چند وبلاگ جالب شوید! هنوز هم آدم‌های زیادی هستند که نوشته‌های وبلاگی عالی می‌نویسند (برای نمونه ویرگول را ببینید). سعی کنید ذائقهٔ خواندن خود را به سمت نوشته‌هایی ببرید که کمی طولانی‌تر هستند، ولی در عوض برای نوشتن‌شان فکر و حوصلهٔ بیشتری صرف شده است. تغیر ذائقهٔ خواندن از پست‌های ۵ ثانیه‌ای شبکه‌های اجتماعی به نوشته‌های ۵-۱۰ دقیقه‌ای وبلاگ‌ها اولش کمی تمرین و صبر می‌خواهد، ولی تجربهٔ من ثابت کرده که این تغییر واقعاً ارزشش را دارد.
  • برای یافتن و خواندن مطالب جالب از اینترنت فعال‌تر شوید: برای خودتان یک برنامهٔ «ذخیره‌کنندهٔ پیوندهای جالب» (read-it-later) دست‌وپا کنید و هر وقت مطلب جالبی در اینترنت می‌بینید که در آن لحظه وقت یا حوصلهٔ خواندنش را ندارید، آن را برای بعدتر ذخیره کنید. بعضی از این برنامه‌ها ویژگی آفلاین هم دارند، بنابراین می‌توانید صفحه‌های ذخیره‌شده را وقتی که اینترنت ندارید هم بخوانید. داشتن چنین فهرستی از صفحه‌های جالب باعث می‌شود که وقتی مثلاً در اتوبوس یا مترو منتظر نشسته‌اید، به جای پرسه‌زدن‌های بی‌هدف در فیس‌بوک و… به سراغ فهرستی بروید که همهٔ مطالبش را خودتان با دقت جمع کرده‌اید. [یک نمونهٔ معروف از چنین برنامه‌هایی Pocket است. نمونه‌های بهتری هم این‌جا فهرست شده‌اند.]
  • به عنوان هدف تکلمیلی: به طور کلی از شبکه‌های اجتماعی‌ای که فید هوشمند دارند بیرون بیایید (برای نمونه اینستاگرام، فیس‌بوک، توییتر، و گوگل‌پلاس). در عوض، عضو شبکه‌هایی شوید که در طراحی خود انتخاب‌های اخلاقی را در نظر می‌گیرند. پیشنهاد من این است که عضو شبکهٔ غیرمتمرکز ماستدون شوید. ماستدون نه تنها هیچ نوشته‌ای را با الگوریتم‌های عجیب و غریب از شما پنهان نمی‌کند، بلکه طراحی‌اش کاربران را تشویق می‌کند که به جای تعقیب‌کردن پی‌درپی تعداد لایک‌ها و اشتراک‌گذاری‌ها، با یکدیگر بیشتر گفتگو کنند.

برای انتشار نوشته‌های خودتان:

  • اگر شما اغلب روی شبکه‌های اجتماعی عکس و نوشته‌های خود را می‌گذارید، نخست نوشته‌های خود را جایی منتشر کنید که کنترلش دست خودتان است، و بعداً پیوند به آن عکس یا نوشته را به شبکه‌های اجتماعی بفرستید. مثلاً اگر شما وبلاگی دارید و می‌خواهید چیزی را در فیس‌بوک و اینستاگرام و توییتر بگذارید، نخست آن را در وبلاگتان منتشر کنید و تنها آن‌گاه نشانی مطلب در وبلاگتان را به همهٔ این شبکه‌ها بفرستید. دلیل: با این کار دوستان شما از هر جایی که هستند می‌توانند مطالب شما را بخوانند، حتی آن‌هایی که عضو این شبکه‌ها نیستند و مستقیماً (یا در آینده) وبلاگ شما را می‌خوانند. در واقع با این کار نوشتهٔ شما مستقل از کارکرد این شبکه‌ها باقی خواهد ماند. از این گذشته، وقتی شما چیزی را نخستین بار به شبکه‌های اجتماعی می‌فرستید، آن شبکه مالکیت معنوی کاملی روی نوشتهٔ شما پیدا می‌کند و می‌تواند با اثر شما هر کاری که می‌خواهد بکند، ولی وقتی پیوند صفحهٔ وبلاگتان را می‌فرستید، تنها شما مالک اثرتان باقی خواهید ماند. [چگونه از گوشی‌های هوشمند وبلاگ بنویسیم؟]
  • اگر هنوز این کار را نکرده‌اید، برای خودتان یک وبلاگ بسازید! وقتی حرفی دارید که می‌خواهید درباره‌اش بنویسید، برایش کمی بیشتر وقت بگذارید و آن را به شکل یک نوشتهٔ وبلاگی بنویسید. نوشتن حرف‌ها به این شکل نه تنها برای خوانندگانتان جذاب‌تر است، بلکه به خودتان هم کمک می‌کند تا دقیق‌تر و منظم‌تر فکر کنید. [چگونه وبلاگ بسازیم؟]

پس به طور خلاصه: برای خودتان یک فیدخوان و یک ذخیره‌کنندهٔ صفحه‌های جالب دست‌وپا کنید. اگر از اینترنت خبر می‌خوانید، عضو فید خبرگزاری‌ها شوید. اگر به نوشتهٔ آدم‌های معمولی علاقه‌مندید، مشترک وبلاگ‌ها شوید. برنامهٔ ذخیره‌کنندهٔ صفحه‌های جالب را هم هنگام گشت‌وگذارهای تصادفی در اینترنت به کار ببرید تا همیشه فهرستی از مطالب جالبی داشته باشید که در اوقات بیکاری بشود آن‌ها را خواند.

واقعاً این نوشته را تا تهش خواندید؟ پس هم از شما ممنونم و هم به شما تبریک می‌گویم! امیدوارم بتوانیم با هم اینترنت بهتری و بلکه جامعهٔ بهتری بسازیم. مشتاقم که نظرها و بازخوردهای شما را دربارهٔ این نوشته ببینم.

آیا شبکهٔ اجتماعی شما خوش‌اخلاق است؟

شبکهٔ اجتماعی غیرمتمرکز ماستدوناگر شما هم عضو شبکهٔ اجتماعی ماستدون باشید (اگر نیستید، نوشتهٔ قبلی من در معرفی ماستدون را بخوانید) شاید متوجه شدید که فقط برای چند روز این شبکه هشتگ‌های پرطرفدار (hashtag trends) را در صفحهٔ اصلی کاربرها نشان می‌داد. قرار بود این ویژگی در نسخهٔ ۲٫۴٫۱ ماستدون رسماً معرفی شود. ولی کمی بعد، به دلایل «اخلاقی» این ویژگی حذف شد.

ویژگی هشتگ‌های پرطرفدار که پس از پیاده‌سازی و انتشار، به «دلایل اخلاقی» از ماستدون حذف شد.

نشان‌دادن هشتگ‌های پرطرفدار احتمالاً برای بیشتر کاربران جذاب می‌بود و تعداد کاربران ماستدون و زمانی را که آن‌ها در این شبکه می‌گذرانند بیشتر می‌کرد. ولی در عین حال این هشتگ‌ها دریچه‌ای را باز می‌کرد برای سوءاستفاده از آسیب‌پذیری کاربرانی که بی‌هدف آن‌ها را باز می‌کنند و نوشته‌هایی را می‌بینند که با به‌کاربردن غیرموجه این هشتگ‌ها می‌خواهند به هر روشی پیغام گمراه‌کننده‌ای را منتشر کنند و روی این کاربران تأثیر بگذارند.

مستقل از این که با این تصمیم خاص موافق باشم یا نه، من این را نمونهٔ روشنی از این حقیقت می‌بینم که فناوری به هیچ وجه «خنثی» نیست. اتفاقاً برعکس، انتخاب‌های انسانی و اخلاقی در فناوری‌ها (از جمله در شبکه‌های اجتماعی) بسیار مهمند. اگر انگیزهٔ سازندگان ماستدون فقط کلیک‌های بیشتر کاربران، جمع‌آوری داده‌های تجمعی آن‌ها، و درآمد تبلیغاتی بیشتر بود، بی‌تردید این ویژگی باید باقی می‌ماند. به همین ترتیب ماستدون باید تعداد اعلان‌های خوانده‌نشده (notifications) را هم با یک دایرهٔ قرمز پررنگ—طوری که نتوان آن را نادیده گرفت—بالای صفحه نشان می‌داد (و می‌دانیم که این کار را هم به دلایل اخلاقی دیگری انجام نمی‌دهد). ولی ماستدون این کارها را نمی‌کند. در عوض، بر اساس چیزی که در صفحهٔ معرفی سرورهایش نوشته شده، این شبکه «می‌خواهد به کمک انتخاب‌های اخلاقی‌تر در طراحی خودش با آسیب‌های شبکه‌های اجتماعی مبارزه کند.»

راست: اعلان‌های فیس‌بوک، پر از عدد، با ترکیب رنگ‌های برانگیزاننده برای وسوسهٔ کاربر به چک‌کردن پی‌درپی آن‌ها. چپ: اعلان‌های ماستدون، با تمرکز روی گفتگوها، بدون عدد، با هماهنگی دیداری با بقیهٔ محیط کاربری

این‌ها فقط دو نمونه بود. برای طراحی هر شبکهٔ اجتماعی‌ای صدها انتخاب این چنینی صورت می‌گیرد، و خیلی طبیعی است که اولویت‌های سازندگان شبکه نتیجهٔ این انتخاب‌ها را تعیین کند. نیازی به گفتن نیست که این موضوع برای همهٔ شبکه‌های اجتماعی دیگر، از جمله فیس‌بوک و توییتر و اینستاگرام هم صادق است. این شبکه‌ها نه تنها بر پایهٔ پول تبلیغات و فروختن داده‌ها به آژانس‌های تبلیغاتی ساخته شده‌اند، بلکه بعضی‌هایشان در بازار بورس سهامشان را معامله می‌کنند و بنابراین وظیفه دارند به هر راه ممکن سود مالی سرمایه‌گذاران خودشان را بیشتر کنند. در نتیجه وقتی پای انتخاب درمیان باشد، معلوم است که همیشه وزنه به کدام طرف سنگینی می‌کند.

پس اگر شبکهٔ اجتماعی‌ای که عضوش هستید باعث شد تصور شما از دنیا و سایر افراد جامعه‌تان مخدوش شود، اگر به شما تبلیغ کالایی را نشان داد که تقلبی بود یا به شما آسیب می‌زد، یا اگر نتیجهٔ انتخابات کشورتان را با پخش شایعات دروغ دستکاری کرد، وقت کوتاهی صرف کنید و ببینید که انگیزهٔ سازندگانش برای طراحی و نگهداری شبکه چیست. اگر این انگیزه فقط پول درآوردن بود، زیاد از چیزی که رخ داد تعجب نکنید.

چند تا چیز مهم که لازمه دربارهٔ ماستدون بدونیم

ماستدون (Mastodon) (با خوانش ‎’mæstə,dɔ:n یعنی تقریباً ماس-تِه-دُن) چیز محبوب و پرسروصدای این روزها شده؛ یک شبکهٔ اجتماعی که می‌گه می‌تونه جایگزین توییتر بشه. چنین شبکه‌های اجتماعی‌ای که ادعای جایگزینی توییتر و فیس‌بوک و… رو دارن زیاد ظاهر می‌شن و پس از مدتی هم فراموش می‌شن. برای همین می‌خوام این‌جا کمی دربارهٔ ماستدون بنویسم که بدونیم با چی طرفیم و در موارد مشابه چه‌قدر باید این پدیده‌های نوظهور رو جدی بگیریم.Mastodon logo

ماستدون یک جانوره

ویکی‌پدیای فارسی می‌گه که «ماستدون نام یگ گونهٔ منقرض‌شده از فیل‌سانان است.» یک جانوری از دستهٔ ماموت‌ها که در گله‌هایی به رهبری ماستدون‌های ماده زندگی می‌کردند و غذای اصلی‌شون شاخهٔ درخت‌های برگ-سوزنی مثل کاج بوده. این شبکهٔ اجتماعی نوظهور نامش رو از این جانور برداشته.

ماستدون صاحب نداره، و این خیلی خوبه اگه بدونید!

این یکی توضح دادنش خیلی سخته، ولی من تمام تلاشم رو می‌کنم و امیدوارم بتونم کوتاه و روشن منظورم رو بگم.

ماستدون بیشتر از این که یک نرم‌افزار باشه، یک استاندارد (به زبون دقیق‌تر، یک پروتکل) برای برقراری ارتباطه. این استاندارد اجازه می‌ده ما عضو این شبکهٔ اجتماعی بشیم و با بقیهٔ اعضاش ارتباط داشته باشیم، درست همون جوری که دونستن زبان فارسی بهمون اجازه می‌ده که بتونیم با همهٔ فارسی‌زبان‌های دیگه حرف بزنیم.  ولی کسی که این استاندارد رو تعریف کرده هیچ کنترلی روی سرهای این شبکه (یعنی ما کاربران این شبکه) نداره، درست همون جور که فرهنگستان زبان فارسی نمی‌تونه به زور به ما بگه که چه‌جوری باید فارسی حرف بزنیم! پس ماستدون چیزی هست که من بهش می‌گم شبکهٔ غیرمتمرکز: شبکه‌ای که همهٔ سرهاش می‌تونن به همدیگه وصل بشن (مثلاً برای همدیگه مطلب و عکس هم‌خوان کنن و نظر بگذارن)، ولی هیچ شخص یا گروهی کنترل مرکزی سرهای شبکه رو در دست نداره.

بنابراین، بر خلاف همهٔ شبکه‌های اجتماعی معروف مثل توییتر و فیس‌بوک و گوگل‌پلاس، هیچ کسی نمی‌تونه شبکهٔ ماستدون رو تعطیل کنه و بره، و این خیـــــلی خوبه! مطممئنم بعضی از شما یادتون باشه که چه‌طور شرکت گوگل سرویس گوگل ریدر رو تعطیل کرد و یک شبه همهٔ ارتباط‌های آدمای توش رو از بین برد. ممکنه باورش براتون سخت باشه، ولی حتماً چند سال دیگه همین اتفاق برای گوگل‌پلاس و اینستاگرام و توییتر و فیس‌بوک هم خواهد افتاد. اما ماستدون، به خاطر چیزی که این بالا گفتم، تا وقتی که آدم‌ها بخوان توش باشن باقی می‌مونه.

ماستدون چیز تازه‌ای نیست

این استاندارد ارتباطی‌ای که این بالا نوشتم، در واقع ساختهٔ ماستدون نیست و دست‌کم از سال ۲۰۱۰ به شکل یک استاندارد آزاد به نام OStatus وجود داشته. شبکه‌های اجتماعی دیگه‌ای هم با همین استاندارد کار می‌کنن که نام معروف‌ترین‌شون هست GNU Social که در واقع ادامه‌دهندهٔ شبکه‌ای به نام identi.ca بوده. خلاصه این شبکه و این پروتکل خیلی وقته که وجود داره و بعد از گذشت سال‌ها امتحانش رو پس داده و چیز مطمئنی حساب می‌شه.

ماستدون ممکنه مجانی باشه، یا پولی، یا هردو

همون طور که گفتم، هیچ شخص یا گروهی نیست که کنترل همهٔ سرهای این شبکهٔ اجتماعی رو در دست داشته باشه و همه می‌تونن به شبکه وصل بشن. برای این که عضو این شبکه بشید، کافیه که در یکی (هر کدوم) از سرویس‌دهنده‌های ماستدون حساب باز کنید و بهش وصل بشید (الان که این رو می‌نویسم ۴۶۳ تا سایت مختلف اون‌جا فهرست شده). هر کسی هم می‌تونه یک سرویس ماستدون بسازه که مردم بتونن روش حساب باز کنن. فرقی نمی‌کنه که حساب‌تون رو کجا می‌سازید، چون همیشه می‌تونید با همهٔ آدم‌های دیگه‌ای که روی نشونی‌های دیگه هستند ارتباط برقرار کنید. حتی من دوستانی دارم که سرویس شخصی ماستدون خودشون رو دارن که روی نشونی سایت شخصی‌شون ساخته شده.

الان تقریباً همهٔ سرویس‌دهنده‌های ماستدون رایگان هستند، ولی ممکنه به زودی سرویس‌دهنده‌هایی بیان که برای داشتن حساب ازتون پول هم می‌گیرن. به هر حال نگه‌داری و به‌روزنگه‌داشتن یک سرویس‌دهندهٔ ماستدون وقت و هزینه داره و اتفاقاً بهتره برای داشتن این سرویس پول بدیم (هرچند کم) تا مطمئن بشیم که گردانندگان سرویس‌دهندهٔ ما انگیزهٔ کافی برای سرپا نگه‌داشتن سرور رو دارن. پیشنهاد سازندگان ماستدون اینه که گروه‌های اجتماعی (مثلاً گروه‌های فامیلی، دوستی، حلقه‌های همکاران) برای خودشون سرویس‌دهنده‌های محلی بسازن و روی اون‌ها حساب باز کنن. اگه قرار بود یک شبکهٔ اجتماعی نامتمرکز ساخته بشه ولی باز هم همه حساب‌شون رو فقط روی یک سرویس‌دهنده باز کنن، دیگه چه کاری بود؟!


حالا مثلاً من چه کار کنم؟

اگر شما هم مثل من طرفدار گسترش شبکه‌های اجتماعی نامتمرکز هستید، پیشنهاد می‌کنم یک حساب ماستدون باز کنید و دوستاتون رو هم تشویق کنید که همین کار رو بکنن. از اون مهم‌تر، اگر تا الان توی اینستاگرام و توییتر و فیس‌بوک و… چیزی می‌نوشتید یا عکسی می‌گذاشتید، الان توی ماستدون این کار رو بکنید. یا دست‌کم اولش توی ماستدون بنویسید و بعد لینکش رو توی فیس‌بوک و… هم‌خوان کنید تا آدمای بیشتری به سمت ماستدون بیان. شاید به زودی شبکه‌های غیرمتمرکزی مثل ماستدون جای گسترش بی‌رویهٔ اینستاگرام و فیس‌بوک و توییتر و… رو در اینترنت بگیرن.

نشانی موقت حساب ماستدون من اینه: masoud@aleph.land. اگر شما هم یک حساب ماستدون باز کردید، خوش‌حال می‌شم که توش فعال باشید و من رو هم به دوستاتون اضافه کنید: در صفحهٔ حساب من، روی دکمهٔ REMOTE FOLLOW کلیک کنید. در پنجره‌ای که باز می‌شه نشونی خودتون رو بنویسید (مثل شکل پایین) و روی دکمهٔ PROCEED TO FOLLOW و بعدش دکمهٔ FOLLOW بزنید.

https://aleph.land/@masoud

چندتا چیز دیگه اگه دوست داشتید بیشتر بخونید

آرمان‌گرایی عملگرایانه

آرمان‌گرایی، اگر آرمانش دست‌نیافتنی باشه، چندان به درد زندگی روزمره نمی‌خوره، هرچند که در درازمدت به زندگی آدم جهت می‌ده. ولی آرمان‌گرایی عملگرایانه [۱] هم هدف بزرگ و ارزشمندی داره، و هم هر لحظه می‌شه باهاش زندگی کرد و ازش سود برد.

به‌کاربردن نرم‌افزارهای آزاد یک جور آرمان‌گرایی عملگرایانه است.

برای خیلی از ما، نرم‌افزارها (شامل اپ‌های موبایل) جعبه‌های سیاهی هستند که هر کاری دلشون می‌خواد می‌کنند (نمایش تبلیغ، محدود کردن استفاده، و بعضاً دزدی اطلاعات شخصی ما)، و در ضمن گاهی هم اون کاری رو می‌کنند که ما واقعاً ازشون می‌خواهیم! ولی اگر نرم‌افزار روی گوشی/کامپیوتر شما نصبه، باید همون (و فقط همون) کاری رو بکنه که شما ازش می‌خواهید. نرم‌افزارهای آزاد این جوری‌اند، یعنی به آزادی‌های چهارگانهٔ شما احترام می‌گذارند. و برعکس، نرم‌افزارهای غیرآزاد (چه مجانی باشند و چه پولی) هرکاری رو که اون‌ها دلشون می‌خواد می‌کنند. در واقع، نرم‌افزارهای آزاد رو شما کنترل می‌کنید، و نرم‌افزارهای غیرآزاد شما رو کنترل می‌کنند!

 
[۱] به انگلیسی: pragmatic idealism

آقای «وی»

بچه که بودم فکر می‌کردم «وی» (همون vey، بر وزن لی در بازی لی‌لی) یه آدمه! توی اخبار همش می‌گفت: «وی اظهار داشت…» یا «وی به خبرنگاران گفت…» من تو عالم بچگی خیلی به جزئیات اخبار دقت نمی‌کردم. فقط جسته و گریخته می‌شنیدم که یکی درمیون داره دربارهٔ آقا یا خانم «وی» حرف می‌زنه. البته بیشتر حدس می‌زدم که «وی» آقا باشه، آخه خیلی وقت‌ها وسط جنگ‌ها هم درباره‌ش صحبت می‌شد. این آقای «وی» همیشه بود و من هم هیچ وقت برام مهم نبود که بدونم کیه یا حتی عکسش رو ببینم.

تا این که یه روز داشت اخبار علمی فرهنگی هنری پخش می‌کرد. خبر دربارهٔ نمایشگاه آثار خطاطی یه بنده خدایی بود. مجری اخبار بعد از چند جمله گفت: «وی دربارهٔ آثار به‌نمایش‌گذاشته‌شدهٔ خودش اظهار داشت…» و درست همون لحظه یه نفری رو وسط یه نمایشگاه هنری نشون داد. من خیلی اتفاقی داشتم از کنار تلویزیون رد می‌شدم که یه‌هو میخکوب شدم! آقاهه پست یه میز نشسته بود و داشت خط می‌نوشت! خودش بود! بعد از مدت‌ها «وی» رو داشتم می‌دیدم! یه آقای میانسالی بود با پیرهن مردونهٔ چهارخونه و با یه ریش ستّاری! با خودم گفتم «عجب! پس وی که این همه حرفش هست اینه!»

بعد چند لحظهٔ خاطرهٔ مبهم و پیوستهٔ همهٔ خبرهایی که توشون همین آقا دربارهٔ مسائل مختلف اظهار نظری کرده بود از ذهنم گذشت. یه خورده برام عجیب بود. آخه این آقا با این قیافهٔ اتوکشیده‌اش اصلاً بهش نمی‌اومد که تو کار جنگ هم باشه. ولی آدمیزاده دیگه، من چه می‌دونستم…

کپی‌لفت: ایدهٔ خلاقانه‌ای که من دوستش دارم

Copyleft.svgهمیشه این جوری بوده که وقتی یک اثر هنری یا ادبی یا… خلق میشه، پدیدآورندهٔ اون اثر حق مالکیتی روش پیدا می‌کنه. در این صورت ما به عنوان یک مصرف‌کنندهٔ اون اثر ادبی یا هنری، فقط حق داریم از اون اثر بهره ببریم، ولی حق مالکیتی بر اون نداریم. این فرایند حمایت از پدیدآورندهٔ آثار سال‌هاست که در کشورهای گوناگون دنیا  وجود داره. در بیشتر کشورها کپی‌کردن بی‌اجازهٔ یک اثر، تغییر دادن اثر، و بهره‌برداری مالی از آثار دیگران مجاز نیست.

ولی حالا من یه ایدهٔ تازه می‌زنم که کاملاً هم قانونیه: فرض کنید من یه اثری رو پدید آوردم و خودم صریحاً این اجازه‌ها رو به مصرف‌کنندگان اثرم میدم:

• به شما اجازه می‌دم که از کارم هر جوری که خواستید بهره ببرید
• به شما اجازه می‌دم که هر چه قدر خواستید اثر من رو کپی کنید و به دیگران بدید
• به شما اجازه می‌دم که حتی اثر من رو تغییر بدید
• به شما اجازه میدم که اثر تغییرداده‌شده رو حتی به نام خودتون هم منتشر کنید

فقط یک چیزی ازتون می‌خوام:

• اگر خواستید اثر من رو که تغییرش دادید منتشر کنید، شما هم باید همهٔ اجازه‌هایی رو که من به شما دادم، به بقیه بدید!

این جوری من دیگه حق خاصی روی چیزی که پدید آوردم ندارم؛ این شاید بد به نظر برسه، ولی عوضش، ممکنه هزاران آدم دیگه کار من رو جالب بدونند و کمی بهترش کنند. و از اون‌جا که هر کسی که کار من رو بهبود می‌ده مجبوره اجازهٔ بهبود رو به دیگران هم بده، یک زنجیرهٔ بی‌نهایت از آدم‌ها به وجود میاد که کار من رو بهتر و بهتر می‌کنند. در نهایت ممکنه چیزی به وجود بیاد که نتیجهٔ کار هزاران نفر باشه: یک کار بی‌نظیر!

اگر فکر می‌کنید که این ایده عملی نیست، به شدت در اشتباهید! بزرگ‌ترین دانشنامهٔ جهان، ویکی‌پدیا، دقیقاً بر اساس همین اصل شکل گرفته. (یکی از) قوی‌ترین سیستم‌عامل‌(های) کامپیوتری جهان، که بیش از ۹۰ درصد سوپرکامپیوترها و بیش از نصف سرورهای اینترنت با اون کار می‌کنند، اسمش هست «لینوکس» و اون هم دقیقاً بر اساس همین اصل ساخته شده.

بذارید نگاه دقیق‌تری به دانشنامهٔ ویکی‌پدیا بندازیم. ویکی‌پدیا یک دانشنامهٔ آزاده در اینترنت که هر کسی می‌تونه توش مطلب بنویسه. نسخهٔ انگلیسی ویکی‌پدیا نزدیک ۴ میلیون مقاله داره. نسخهٔ فارسی هم نزدیک ۲۰۰ هزار مقاله داره. مقاله‌ها دربارهٔ همه چیز هستند: تاریخ، جغرافیا، ریاضی، فلسفه، فناوری، هر چیزی که فکرش را بکنید. اگر بخواهیم ویکی‌پدیای انگلیسی رو مثل کتاب منتشر بکنیم، حجمش (تا امروز که این رو می‌نویسم) به اندازهٔ‌ ۱۶۸۱ جلد کتاب میشه (+)! دقت کنید که آخرین ویرایش دانشنامهٔ بریتانیکا فقط ۳۲ جلده (+).

بر خلاف بیشتر کتاب‌ها که در صفحه‌هایی آغازین‌شون نوشته: «حق چاپ برای انتشارات فلان محفوظ است» ویکی‌پدیا چنین چیزی نداره. به جاش، ویکی‌پدیا تحت مجوز «CC-BY-SA 3.0» منتشر میشه (+). این یک مجوز معروفه که متن کاملش روی اینترنت موجوده (+). در واقع یک نوشتهٔ حقوقیه که اون اجازه‌هایی که گفتم خیلی دقیق و محکمه‌پسند توش نوشته شده. بنابراین اگر من هم خواستم اثری خلق کنم و این اجازه‌ها رو به دیگران بدم، کافیه به جای «حق چاپ برای فلانی محفوظ است» بنویسم: «این اثر تحت مجوز CC-BY-SA 3.0 قرار دارد.»

به چنین مجوزهایی میگن «کپی‌لِفت» یا به انگلیسی Copyleft. در واقع این نام خیلی بازیگوشانه است، چرا که داره واژهٔ «کپی‌رایت» (Copyright) رو به مسخره می‌گیره. «کپی» که معنیش رو همه می‌دونیم. «رایت» در انگیسی دو تا معنی داره: رایت به معنی راست (مخالف چپ) و رایت به معنی قانون. در واژهٔ کپی‌رایت هم این معنی دوم مورد نظره: کپی‌رایت یعنی «قانون کپی». حالا یک آدم بازیگوشی اومده و نام این دسته از مجوزها (که در واقع بر خلاف منظور متعارف کپی‌رایت کار می‌کنند) رو گذاشته کپی‌لفت (لفت در انگلیسی یعنی چپ).

بیشتر بخوانید:

حق تکثیر، ویکی‌پدیای فارسی

کپی‌لفت، ویکی‌پدیای فارسی

• آزادی و کپی‌لفت دربارهٔ نرم‌افزارهای کامپیوتری هم به کار می‌رود. اینجا می‌توانید تعریف نرم‌افزار آزاد را در سایت بنیاد نرم‌افزار آزاد ببنید.

به مناسبت آخرین چهارشنبهٔ ماه مارس، روز جهانی آزادی مستندات

توضیح ضروری: این داستان واقعی نیست.

این نوشته‌ام را می‌خواستم روی همین وبلاگ بگذارم، ولی به خاطر مشکلات فنی در تنظیم جهت نوشته‌ها آن را این‌جا گذاشته‌ام. همچنین نسخهٔ پی‌دی‌اف همین نوشته هم هست که برای چاپ بهینه شده.

به‌روزرسانی در تاریخ ۱۵ دی ۱۳۹۷: پیوند به سایت خارجی دیگر کار نمی‌کند. لطفاً نسخهٔ PDF را بخوانید.

از زلزلهٔ دو ریشتری تا اختلاس ۸٫۲ تریلیون تومانی

حتماً می‌دانید که شدت زلزله را با واحد ریشتر می‌سنجند. «زلزله‌های با ابعاد کمتر از ۴ ریشتر، بارها در طول سال اتفاق می‌افتند، اما توسط انسان حس نمی‌شوند و خطری نیز به همراه ندارند. در مقابل، زلزله‌های با ابعاد بالای ۷ ریشتر چندان شایع نیستند و با افزایش شدت زلزله، اثر تخریبی آن نیز افزایش می‌یابد.» +

حالا امروز در شیلی یک زلزله آمد به شدت دو ممیز هفت دهم ریشتر. باور ندارید؟ این‌جا را ببینید:

وقوع زلزله ای ۲/۷ ریشتری در شیلی - بی‌بی‌سی فارسی

چرا باید یک زلزلهٔ ۲٫۷ ریشتری که انرژی‌اش (با محاسبهٔ لگاریتمی) تقریباً یک صدم انرژی کمترین زلزله‌ای است که انسان می‌تواند حس کند، باید در خبرها بیاید؟ آیا انگیزهٔ سیاسی‌ای پشت انتشار این خبرهاست؟

من می‌دانم چرا. چون که پس از گذشت این همه سال از ورود زبان فارسی به کامپیوتر و اینترنت، هنوز خیلی از ما نمی‌دانیم که ممیز اعشاری (٫) با خط مورب (اسلش: /) فرق دارد. زلزله‌ای که در شیلی آمده، متأسفانه بسیار شدید بوده. هفت ممیز دو دهم ریشتر. عددی که قرار بوده ۷٫۲ باشد، به خاطر به‌کاربردن خط مورب به جای ممیز فارسی ۲٫۷ نشان داده شده. حالا فکر کنید که این عدد می‌توانسته مقدار رشد اقتصادی باشد، یا درصد بیکاری در کشور، یا مبلغ یک اختلاس. آیا مطمئن هستید که اختلاس معروف ۲٫۸ هزار میلیارد تومان بود؟ نکند یک وقت ۸٫۲ میلیارد تومان باشد و کسی صدایش را در نیاورده؟!! اولین بار اختلاس را کدام سایت اینترنتی فاش کرد؟ عدد اختلاس را با ممیز نوشته بود یا با خط مورب؟

خب دکمه‌اش کجاست؟

خب بله، روی صفحه‌کلید پیش‌فرض در سیستم‌عامل ویندوز علامت ممیز فارسی وجود ندارد. ولی لازم هم نیست بروید بازار و یک صفحه‌کلید تازه بخرید! اگر در این حد کامپیوتر بلد هستید که الان دارید این نوشته را می‌خوانید، من به شما قول می‌دهم که برای افزودن صفحه‌کلید استاندارد فارسی به ویندوز با چند کلیک ساده، مشکلی نخواهید داشت. پس از این که صفحه‌کلیدتان استاندارد شد، با Shift+3 می‌توانید ممیز را تایپ کنید.

پی‌نوشت:

انگار بسیاری از قلم‌ها لیگاتور درستی برای نویسهٔ ممیز فارسی ندارند و ممیز را شبیه علامت ویرگول لاتین (کاما) نشان می‌دهند. هرچند که این موضوع فقط در نمایش پیش می‌آید و کد نویسهٔ ممیز فارسی همیشه همان است، ولی برای رفع ابهام، تصویر ممیز فارسی را آن طوری که من با قلم XB Zar می‌بینم این‌جا می‌گذارم:

مقایسهٔ ممیز فارسی (علامت اعشاری) با خط مورب (اسلش)اگر شما ممیزهای این نوشته را مثل تصویر بالا نمی‌بینید، معنی‌اش این است که قلم شما استاندارد یونی‌کد برای فارسی را به طور کامل پیاده نکرده است. کامل‌ترین قلم‌های فارسی قلم‌های سری ایکس و قلم‌های فارسی‌وب هستند که هر دو به رایگان در دسترس‌اند. قلم Iranian Sans را هم من خیلی دوست دارم. با این قلم‌ها می‌توانید مطمئن باشید که فارسی را درست می‌بینید.

به‌روزرسانی ۱۲ فروردین ۱۳۹۸: هم‌اینک بهترین قلم‌های فارسی از نظر من قلم‌های وزیر و ساحل، هر دو ساختهٔ صابر راستی‌کردار هستند.