برهمکنشهای گوناگون ما با نرمافزار آزاد شامل بهکاربردن، بررسی کارکرد، بهبود و تغییر برای کاربردهای شخصی، و توسعه و انتشار این نرمافزارها برای دیگران به کدام ارزشهای انسانی مربوط میشوند؟
جنبش نرمافزار آزاد یک جنبش سیاسی است. این جنبش بر آن است که نرمافزار آزاد از راههای عملی گوناگونی به جامعه سود میرساند: کمک به کسبوکارها، دموکراتیزه شدن فناوری، افزایش نوآوری بین شهروندان، فراهمشدن فرصتهای تازه برای آموزش نسل جوان، بهبود وضع اقتصادی، و افزایش تابآوری جامعه در برابر تهدیدهای خارجی تنها برخی از این سودمندیها هستند.
ولی برای گسترش یک جنبش بین شهروندان، تنها برشمردن کارکردهای عملی آن در جامعه کافی نیست. تجربهٔ جنبشهای اجتماعی موفق نشان میدهد که قراردادن جنبش در یک بستر اخلاقی کمک میکند تا مخاطبان ارتباط عمیقتری با آن برقرار کنند و برای پیوستن به جنبش انگیزه بیابند [۱]. این دقیقاً همان کاری است که ریچارد استالمن هنگام آغاز جنبش نرمافزارهای آزاد انجام داد. حتی تلاش خستگیناپذیر او برای متمایزکردن این جنبش از اصطلاح «متن باز» (open source) را نیز میتوان در همین زمینه فهمید. هدف گروههایی که به جای نرمافزار آزاد اصطلاح «متن باز» را ساختند این بود که همین مفهوم را در زمینهای خنثی و غیرایدئولوژیک و غیرارزشی، طوری که برای کسبوکارهای تجاری پذیرفته باشد بیان کنند. (این که آیا این تلاش به گسترش چنین نرمافزارهایی سود رساند یا نه، موضوع این نوشته نیست.)
ولی دقیقاً کدام ارزشها با جنبش نرمافزارهای آزاد ارتباط دارند؟ این چیزی است که کمتر به آن پرداخته شده است. روشن کردن این ارتباط میتواند دید بهتری به مخاطبان این جنبش بدهد و راه را برای پیوند میان این جنبش و سایر جنبشهای سیاسی نیز که به ارزشهای مشابهی مربوط هستند هموار کند.
به جای نظریههای آکادمیک دربارهٔ ارزشها که ارزشهای انسانی را به طور نظری گروهبندی کردهاند، من با فهرستی از ارزشها میآغازم که به تجربههای روزمره نزدیکتر هستند. یکی از اینها فهرستی است که برنه براون، نویسندهٔ کتاب معروف شهامت رهبری (Dare to Lead) [۳] در وبگاهش قرار داده است. در ادامهٔ این نوشته، من همهٔ ارزشهایی را که در آن فهرست با نرمافزار آزاد مربوط بودند، گرد آوردم و آنها را به ترتیب عمق برهمکنش ما با نرمافزارهای آزاد گروهبندی کردم: از کمترین برهمکنش (تنها به عنوان کاربر عادی چنین نرمافزاهایی) تا بیشترین برهمکنش (توسعه و انتشار آنها).
فهرست ارزشها از کتاب شهامت رهبری، نوشتهٔ برنه براون. با کلیک روی عکس به صفحهٔ برنه براون میروید.
۰- تنها به کار بردن نرمافزار آزاد به عنوان کاربر
حتی اگر تنها کاربر نرمافزارهای آزاد باشیم و هیچ کاری فراتر از این کاربرد نداشته باشیم، این کار ما به ارزشهای زیر مربوط میشود:
در مقابل، تن دادن به نرمافزارهای غیرآزاد ما را خواسته یا ناخواسته در جایگاه آسیبپذیری نسبت به سازندگان نرمافزار قرار میدهد. مهمترین آسیب در کوتاهمدت، از دست رفتن آزادی ما برای کنترل شخصیترین ابزارهایمان است، بهویژه وقتی ببینیم این ابزارها امروزه چه بخش بزرگی از زندگی مدرن را کنترل میکنند.
۱- بررسی کارکرد داخلی برنامههای آزاد
اگر به عنوان کاربر متخصص با نرمافزار آزاد کار کنیم، به طوری که بتوانیم کارکرد داخلی نرمافزار را بررسی کنیم و آن را بفهمیم، این کار ما به ارزشهای زیر مربوط میشود:
نیازی به گفتن نیست که بررسی کارکرد داخلی نرمافزار تنها در صورتی ممکن است که ما به عنوان یک کاربر، به کدهای منبع نرمافزار دسترسی داشته باشیم. دسترسی به کدهای منبع یکی از شرطها برای این است که نرمافزاری بتواند آزاد شمرده شود.
۲- تغییر و بهبود نرمافزارهای آزاد برای نیاز شخصی
اگر به عنوان کاربر متخصص با نرمافزار آزاد کار کنیم، به طوری که نه تنها کارکرد داخلی نرمافزار را بررسی کنیم و آن را بفهمیم، بلکه برنامه را برای نیازهای خودمان تغییر هم بدهیم، این کار ما به ارزشهای زیر مربوط میشود:
این فراترین مرحله از برهمکنش با نرمافزارهای آزاد است. در این مرحله، نه تنها نرمافزارهای آزاد را به کار میبریم، بلکه کارکرد داخلی آنها را نیز بررسی کرده، نرمافزار را بهبود داده، و این بهبودها و نرمافزارهای تازه را برای دیگران نیز عرضه میکنیم. چنین کارهایی به ارزشهای بیشتری ربط پیدا میکنند:
Altruism (دگردوستی) Ambition (فرازجویی، بلندپروازی) Belonging (همبستگی) Caring (حس مسئولیت و مراقبت) Collaboration (همکاری) Commitment (تعهد) Community (حس تعلق به جمع) Compassion (همدردی) Contribution (مشارکت) Cooperation (همکاری) Equality (برابری) Environment (محیط زیست) Generosity (گشاده دستی، سخاوت) Giving back (پس دادن، قدرشناسی) Kindness (مهربانی) Making a difference (اثرگذاری) Service (خدمترسانی)
همان گونه میبینیم، نرمافزار آزاد به شمار بسیار زیادی از ارزشهای انسانی مربوط است.
منابع
ایدهٔ آغازین این نوشته با خواندن مقالهای [۲] در مجلهٔ آتلانتیک به ذهنم رسید که نویسنده در آن ویژگیهای جنبش نئوکان در دهههای ۸۰ و ۹۰ میلادی را بررسی کرده و درسهایی را که میتوان از این جنبش برای دنیای امروز گرفت بیان کرده بود. یکی از این درسها این بود که نئوکانها مسائل سیاسی را عمیقاً مرتبط با اخلاق میدیدند. آنها معتقد بودند که «خصوصیسازی اخلاق» یعنی سکوت دربارهٔ اخلاق در گفتمان سیاسی و سپردن آن به حوزهٔ زندگی شخصی و گفتگو دربارهٔ مسائل اجتماع صرفاً به زبان هزینه-فایده اشتباه است. آن ها معتقد بودند که هنگام بررسی یک تصمیم سیاسی، پرسش بنیادی باید این باشد که آیا آن تصمیم به اخلاقیتر شدن زندگی مردم کمک میکند یا به آن آسیب میرساند. نویسندهٔ مقاله معتقد بود که گسترش جنبشهای راست افراطی در دنیا پاسخی به «اخلاقزدایی» جنبشهای چپ و تغییرخواهانه از گفتمان سیاسی کنونی و نتیجهٔ سوءاستفادهٔ راستگرایان افراطی از این خلاء است.
[۱] Jonathan Haidt, The Righteous Mind: Why Good People are Divided by Politics and Religion, Pantheon Books (2012) (ویکیپدیای فارسی) [۲] David Brooks, The Neocons Were Right, The Atlantic (January 2026) (Gift link) [3] Brené Brown, Dare to Lead: Brave Work. Tough Conversations. Whole Hearts. Random House (2018)
با دوستی حرف میزدم و او داستان بسیار طولانی و جذابش را برایم گفت که چه طور به جنبش نرمافزارهای آزاد علاقهمند شد. یادم افتاد که من هم داستانی دارم. قرار نیست حتماً داستان خارقالعادهای باشد و هوش از سر کسی بپراند. ولی دانستن دربارهٔ چنین داستانهایی، چیزهای زیادی را برای ادامهٔ این راه روشن میکند.
من حتی پیش از این که نرمافزار آزادی شوم، به نرمافزار علاقه داشتم. فکر میکنم اوایل دورهٔ راهنمایی بود که در خانه کتاب درسی کامپیوتر نظام قدیم برادر یا خواهرم را پیدا کردم. موضوع اصلی کتاب، برنامهنویسی به زبان بیسیک بود. این اتفاق مثلاً سال ۱۳۷۷ افتاد و بنابراین کتاب درسی مورد اشاره دستکم سه چهار سال قدیمیتر، یعنی مربوط به نیمهٔ اول دههٔ هفتاد بود. ما در آن زمان یک کامپیوتر اینتل ۴۸۶ (مونتاژ شرکت دادهپردازی ایران) در خانه داشتیم که البته ماجرای ورودش به خانهٔ ما خودش یک داستان جداگانه است. فقط همین را بگویم که ما آن قدر پول نداشتیم که خودمان آن کامپیوتر را بخریم.
خلاصه من بودم و یک تابستان بیکاری، یک کتاب آموزش برنامهنویسی بیسیک، و یک کامپیوتر «مدرن» که در بین رقابت برادرها و خواهرها، گاهی اوقات در اختیار من بود.
از بیسیک شروع شد، ولی یک وقفهٔ چند ساله بینش افتاد، چون چند سالی درگیر ساخت و مونتاژ مدارهای الکترونیکی (رادیو و بیسیم و…) بودم. و بعد از مدتی، احتمالاً سال اول دبیرستان، به ویژوال بیسیک رسید. آن سالها، بین همکلاسیهایم در دبیرستان من طرفدار دوآتشهٔ مایکروسافت بودم، زیرا محیط برنامهنویسی ویژوال بیسیک ۶ به نظرم بسیار منسجم و رویایی و کاربرپسند میآمد (البته تازگی دیدم که دیگرانی هم نظر مشابهیدارند).
مقدمهٔ GPL
نخستین رویایی من با نرمافزار آزاد در دانشگاه بود. احتمالاً سال دوم کارشناسی فیزیک در دانشگاه صنعتی شریف بودم که باید پروژهٔ درسیای را تحویل میدادیم و استاد (احتمالا خانم دکتر اعظم ایرجیزاد) توصیه کرد که پروژه را با فارسیتک بنویسیم. همین فارسیتک راهم را برای دیدن اولین سری از نرمافزارهای «غیرمتعارف» باز کرد. فکر میکنم موقع نصب فارسیتک یا شاید هم برنامهٔ GhostViewer (برنامهای برای خواندن پروندههای پستاسکریپت، خروجی فارسیتک) بود که باید شرایط و پروانهٔ نرمافزار را میپذیرفتیم. در مورد این برنامهها باید متن پروانهٔ GPL را میخواندیم و روی دکمهٔ I AGREE کلیک میکردیم. من هم مثل اغلب کاربران دیگر، هیچ وقت متن کامل پروانه را نمیخواندم، ولی چندین بار نخستین جملههای GPL اتفاقی از برابر چشمانم گذشت:
Preamble The licenses for most software are designed to take away your freedom to share and change it. By contrast, the GNU General Public License is intended to guarantee your freedom to share and change free software–to make sure the software is free for all its users. This General Public License…
ترجمهٔ فارسی: مقدمه پروانههای اغلب نرمافزارها برای این طراحی شده است تا آزادی شما برای اشتراکگذاری و تغییر آن را از شما بگیرد. درست برعکس، پروانهٔ عمومی همگانی گنو میخواهد آزادی شما برای اشتراکگذاری و تغییر نرمافزار آزاد را تضمین کند–برای اطمینان از این که نرمافزار برای همهٔ کاربرانش آزاد باشد. این پروانهٔ عمومی همگانی…
واقعاً خوشحالم که پروانهٔ گنو با چنین بندی آغاز میشود. اگر این چند جمله در آغاز متن GPL نبود، شاید من هیچ گاه در راه آزادی نرمافزار و سایر آزادیهای دیجیتال پا نمیگذاشتم. این مقدمهٔ GPL حتی ارزش حقوقیای هم ندارد (متن حقوقی و دقیق پروانهٔ GPL در بخش بعدی آغاز میشود). ولی الان میفهمم که تصمیم برای گنجاندن این مقدمه در متن پروانه، از چه بینش عمیق و نبوغ سرشاری سرچشمه میگیرد.
احتمالاً یکی از همین بارها بود که بعد از کلیک روی I AGREE و هنگام انتظار برای نصب برنامه، در اینترنت کلمهٔ عجیب GNU را جستجو کردم. با همین جستجوهای گاهوبیگاه، کم کم فهمیدم که دنیایی فراتر از مایکروسافت و ویندوز هم هست، و از آن مهمتر، با دیدن اشارههایی به فلسفه، اخلاق، آزادی و… در مقالههای پروژهٔ گنو، فهمیدم که موضوعاتی فراتر از فناوری هم در نرمافزار مهم هستند.
فیزیک محاسباتی
رخداد بعدی این بود: دوست صمیمیام در دانشگاه باید به توصیهٔ استادش، برای شبیهسازی مکانیک سیالات یک سیستمعامل ناشناخته و غیرعادی را به نام Fedora core نصب میکرد. وقتی این سیستمعامل را نصبشده روی کامپیوتر شخصیاش دیدم، وارد یک دنیای موازی شدم. دنیایی که در آن همه چیز ممکن بود، ولی از راههای تازه و عجیب. لازم بود تقریباً هر چیزی را که تا آن روز از دنیای ویندوز بلد بودم به کناری بگذارم و راههای تازه را در دنیای تازه بیاموزم. اگر توصیهٔ استاد او نبود، شاید هیچ وقت این محیط تازه را جدی نمیگرفتم. ولی حالا میدانستم که دستکم چیزهایی در این دنیای تازه هست که در ویندوز نیست یا در ویندوز به خوبی اینجا نیست؛ اگر نه، چرا باید کسی زحمت ورود به این دنیای تازه را به خودش میداد؟
تیر خلاص وقتی بود که در راهنماهای فدورا به همان کلمهٔ مرموز GPL برخوردم. پس این دنیا را همان کسانی ساختهاند که اخلاق و آزادی برایشان در دنیای نرمافزار هم مهم است! دیگر باید از این دنیا سر درمیآوردم!
نخستین جستجوها
به دنبال کسی میگشتم که راهنماییام کند. تشنهٔ این بودم که بفهمم از کجا باید شروع کنم. نخستین کارم، قرض گرفتن سیدیهای فدورا از مرکز کامپیوتر دانشگاه بود. نتیجهٔ تلاشهایم برای نصب فدورا پس از هفتهها مطالعه و آزمون و خطا و در ضمن پس از یک بار پاکشدن تمام حافظهٔ کامپیوترم، شکست مفتضحانهای بود. به ویندوز برگشتم ولی همچنان چشمم در جستجو بود. یک بار در اتاق کامپیوتر دانشگاه یک دانشجوی سالبالایی را دیدم که روی لپتاپش محیطی زشت و بدرنگ (نارنجی و قهوهای) داشت. وقتی سر حرف را با او باز کردم، گفت که این نامش «اوبونتو» (؟) است؛ تازه منتشر شده و بسیار هم پرطرفدار است. از روی تاریخ آن سالها احتمالاً باید اوبونتوی ۵٫۰۴ یا ۵٫۱۰ میداشت.
من هم صاف به مرکز کامپیوتر دانشگاه برگشتم و از دانشجوهایی که در آنجا چیزی شبیه یک کلوپ کامپیوتر راه انداخته بودند سراغ این نام عجیب تازه را گرفتم. از قرار معلوم آنها هم برای اوبونتو هیجانزده بودند. یک مجموعهٔ دوتایی سیدی به من دادند تا امتحانش کنم، ولی گفتند که اگر کمی صبر کنی، میتوانی نسخهٔ بعدی اوبونتو را نصب کنی که پشتیبانی طولانیمدت دارد.
سرانجام نخستین نسخهای از اوبونتو که نصب کردم، اوبونتوی ۶٫۰۶، یعنی نخستین نسخهٔ LTS اوبونتو بود. بر خلاف فدورا، این بار همه چیز همان طور که باید کار میکرد. بزرگترین مشکل (که حل شد، ولی حل کاملش یک سال دیگر طول کشید) راهانداختن مودم تلفنی کامپیوترم بود.
یادم است همان وقتها در رویدادی هم شرکت کردم که در فرهنگسرای فناوری اطلاعات (در خیابان کارگر جنوبی) برگزار شد. رویداد دربارهٔ گنو/لینوکس بود و ارائهدهندگانش احتمالاً نامهایی بودند که الان به گوشم خوردهاند. یادم میآید در آن رویداد از یکی از ارائهدهندگان پرسیدم که آیا همهٔ نرمافزارهایی که در گنو/لینوکس اجرا میشوند باید آزاد باشند؟ همین پرسش به من نشان میدهد که فضای ذهنیام آن سالها حل یک یا چند مشکل تکنیکی خاص نبود: من در فکر یک آیندهٔ کاملاً آزاد بودم.
آغاز فعالیتهای آگاهیرسانی
با نصب موفقیتآمیز اوبونتو من هم وارد این بازی تازه شدم. آن روزها رویایم این بود که بتوانم کاملاً از ویندوز مستقل شوم، و در این راه روزبهروز چیزهای بیشتری میآموختم که دوست داشتم به بقیه هم بگویم. نخستین تلاشم برای آگاهیرسانی وبلاگی بود به نام «تجربههای آزاد: تجربههای من در کار با نرمافزارهای آزاد». الان که صفحهٔ ثابت آن وبلاگ به نام «نرمافزار آزاد چیست؟» را میخوانم، میبینم که درک من از ارزش و اهمیت نرمافزار آزاد از آن زمان به طور اصولی تغییری نکرده و تنها به دامنههای تازهای گستردهتر شده است.
به جز در این وبلاگ، من مدت زیادی در گوگلپلاس و سپس ماستودون تجربههایم از کاربری نرمافزار آزاد را مینوشتم و مینویسم. ولی شاید دیدهشدهترین اثر من دربارهٔ نرمافزار آزاد، مقالهای است که در سایت میدان و سپس در وبلاگ شخصی خودم با عنوان «سوءتفاهمی به نام نرمافزار» نوشتم و در آن کوشیدم تا مفهوم آزادی در نرمافزار و اهمیت آن را برای مخاطبی که هیچ پیشزمینهای در این باره ندارد روشن کنم.
داستان من این بود. دوست دارم داستان بقیه را هم بخوانم.
نوشتهٔ زیر ترجمهٔ یکی از مقالههای دکتر ریچارد استالمن است. ریچارد متیو استالمن (Richard Matthew Stallman) برنامهنویس برجسته، عضو سابق آزمایشگاه هوش مصنوعی در دانشگاه MIT، فعال اجتماعی در زمینهٔ حقوق کاربران در دنیای دیجیتال، و بنیانگذار جنبش (و همچنین بنیاد) نرمافزارهای آزاد است.
استالمن در این مقاله یک دولت آرمانی را تصویر میکند که نسبت به حقوق شهروندانش در زمینهٔ فناوری اطلاعات آگاه و مسئول است و همچنین به داشتن کنترل دربارهٔ فناوریهای بهکاررفته در سازمانهای زیرمجموعهٔ خود اهمیت میدهد. نکتههایی که در این مقاله گفته شده، آن قدر کلی و جهانشمول است که همهٔ کشورها بتوانند آن را اجرا کنند و در عین حال آنقدر جزئی و دقیق است که بدون ابهام میتواند به قانون و دستورالعملهای اجرایی دولت تبدیل شود. همان گونه که در متن مقاله خواهیم خواند، اجرای موارد گفته شده در این مقاله فواید اقتصادی و اجتماعی زیادی را در کوتاهمدت، میانمدت، و بلندمدت هم برای دولت و هم برای شهروندان به همراه میآورد. هرچند که من هنوز دولتی را نمیشناسم که همهٔ موارد گفتهشده را اجرا کند، ولی برخی از دولتهای جهان بخشهایی از نکتههای این مقاله را اجرا میکنند یا اجرای آنها را در دست بررسی دارند.
پیشنیاز مهم برای درک اهمیت و ضرورت موارد مندرج در مقاله این است که پیش از هر چیز دربارهٔ یک موضوع مهم با نویسندهٔ مقاله به تفاهم برسیم: این که موضوع نرمافزارهای کامپیوتری تنها یک موضوع مربوط به فناوری نیست، بلکه نرمافزار در جهان امروز میتواند اهمیت اجتماعی، اخلاقی، و سیاسی نیز داشته باشد. برای درک بهتر این موضوع میتوانید مقالهٔ من را با عنوان سوءتفاهمی به نام نرمافزار در سایت میدان بخوانید.
این مقاله سیاستهایی را برای یک تلاش نیرومند و پایدار در جهت ترویج نرمافزارهای آزاد در دولت پیشنهاد میکند؛ تلاشهایی که بقیهٔ کشور را نیز در جهت آزادی نرمافزار هدایت خواهد کرد.
هدف یک دولت این است که جامعه را برای آزادی و رفاه و سعادت مردمانش سازماندهی کند. یکی از جنبههای این هدف در زمینهٔ رایانش، تشویق کاربران به استفاده از نرمافزارهای آزاد است: نرمافزارهایی که به آزادی کاربران احترام میگذارند. یک نرمافزار انحصاری (غیر آزاد) آزادی کسانی را که به کارش میبرند پایمال میکند؛ این یک مشکل اجتماعی است که دولت باید آن را ریشهکن کند.
دولت باید به خاطر حفظ استقلال رایانشی (یعنی برای داشتن حق کنترل روی رایانش داخلی خودش) بر استفاده از نرمافزارهای آزاد پافشاری کند. همهٔ کاربران شایستهٔ داشتن کنترل روی رایانش خود هستند، ولی دولت در برابر مردم مسئولیت دارد که روی رایانشی که به نمایندگی از مردم انجام میدهد کنترل داشته باشد. امروزه بیشتر فعالیتهای دولت وابسته به رایانش است، و داشتن کنترل روی این فعالیتها وابسته به داشتن کنترل روی رایانش مربوط به آنهاست. از دست دادن این کنترل برای سازمانهایی که مأموریتی حیاتی دارند، به امنیت ملی آسیب میزند.
مهاجرت سازمانهای دولتی به نرمافزار آزاد فایدههای ثانویهای هم دارد، مانند صرفهجویی اقتصادی و تشویق کسبوکارهای محلی مربوط به پشتیبانی از نرمافزار.
در این نوشته، منظور از «نهادهای دولتی» هر گونه سازمان دولتی در هر سطحی است، یعنی نهادهای عمومی مانند مدرسهها، پروژههای دولتیای که با همکاری بخش خصوصی انجام میشوند، نهادهایی که بخش عمدهٔ بودجهٔ خود را از دولت میگیرند مانند مدرسههای نمونهٔ دولتی، و شرکتهای خصوصیای که دولت کنترلشان میکند یا به آنها اجازهها یا مسئولیتهای ویژهای داده است.
آموزش
مهمترین سیاست در این زمینه مربوط به آموزش است، زیرا آموزش آیندهٔ هر کشوری را شکل میدهد:
(۱) تنها نرمافزار آزاد را آموزش دهید
فعالیتهای آموزشی، یا دستکم آنهایی که نهادهای دولتی انجامشان میدهند، باید تنها نرمافزارهای آزاد را آموزش دهند (بنابراین، هیچگاه نباید دانشآموزان را به استفاده از نرمافزارهای غیرآزاد سوق دهند)، و باید دلایل اجتماعی پافشاری بر نرمافزارهای آزاد را بیاموزانند. آموزش دادن یک نرمافزار غیرآزاد به معنی آموزش دادن وابستگی است، که متناقض با هدف مدارس است.
دولت
و جامعه
همچنین سیاستهای دولت که روی انتخاب نرمافزار برای اشخاص حقیقی و حقوقی تأثیر میگذارند نیز بسیار حیاتی هستند:
(۲) هیچگاه نرمافزارهای غیرآزاد را اجبار نکنید
قانونها و شیوهنامههای نهادهای دولتی باید جوری تغییر داده شود تا هیچ گاه الزام یا فشاری برای استفاده از نرمافزارهای غیرآزاد بر روی اشخاص حقیقی و حقوقی وارد نشود. این نهادها همچنین نباید روشهای ارتباطی و انتشاراتیای را تشویق کنند که به طور غیرمستقیم منجر به چنین چیزی شود (مانند به کاربردن مدیریت محدودیتهای دیجیتال، DRM).
(۳) تنها نرمافزارهای آزاد را توزیع کنید
هر گاه یک نهاد دولتی نرمافزاری را به عموم عرضه میکند، از جمله برنامههایی که در وبگاههای دولتی وجود دارند یا تجویز شدهاند، این نرمافزار باید به شکل آزاد منتشر شود، و باید بتوان آن را روی سیستمی که فقط نرمافزارهای آزاد دارد اجرا کرد.
(۴) وبگاههای دولتی
وبگاهها و سرویسهای تحت شبکهٔ نهادهای دولتی باید طوری طراحی شوند که کاربران بتوانند صرفاً با نرمافزار آزاد و بدون کمتر شدن امکانات با آن کار کنند.
(۵) قالبها و پروتکلهای آزاد
نهادهای دولتی باید تنها قالبهای ذخیرهسازی و پروتکلهای ارتباطیای را به کار ببرند که نرمافزارهای آزاد آنها را به خوبی پشتیبانی میکنند، و ترجیحاً جزئیات آنها نیز منتشر شده باشد. (ما در اینجا دربارهٔ استانداردها چیزی نمیگوییم، زیرا این موضوع باید دربارهٔ مواردی که استانداردی ندارند نیز برقرار باشد.) برای نمونه، آنها نباید پروندههای صوتی یا تصویری را در قالبهایی منتشر کنند که به فلشپلیر یا کُدکهای غیرآزاد وابسته باشد، و کتابخانههای عمومی نباید آثار را با مدیریت محدودیتهای دیجیتال (DRM) منتشر کنند.
برای پشتیبانی از سیاست توزیع انتشارات و آثار در قالبهای آزاد، دولت باید پافشاری کند که همهٔ گزارشهایی که برایش تهیه میشود در قالبهای آزاد تحویل داده شود.
(۶) کامپیوترها را از مجوزها جدا کنید
فروش یک کامپیوتر نباید هیچ اجباری برای خرید مجوز یک نرمافزار غیرآزاد را به دنبال داشته باشد. فروشندگان کامپبوتر باید بر اساس قانون موظف باشند که گزینهٔ خرید کامپیوتر بدون نرمافزار غیرآزاد و بدون پرداخت هزینهٔ مجوز را نیز به خریدار ارائه دهند.
اجبار در پرداخت هزینه یک مشکل ثانویه است و نباید توجه ما را از بیعدالتی اصلی منحرف کند که نرمافزار غیرآزاد و از دست رفتن آزادی با استفاده از آن است. با این وجود، اجبار ظالمانهٔ کاربران برای پرداختن این هزینه، یک مزیت اضافی ناعادلانه به برخی توسعهدهندگان نرمافزارهای انحصاری میرساند که برای آزادی کاربران بسیار زیانآور است. دولت باید جلوی این بیعدالتی را بگیرد.
خودمختاری
رایانشی
سیاستهای زیادی روی خودمختاری (استقلال) رایانش یک کشور تأثیر میگذارند. نهادهای دولتی باید کنترل روی رایانش خود را حفظ کنند و آن را به بخش خصوصی تسلیم نکنند. نکتههای زیر شامل همهٔ انواع کامپیوترها هستند، از جمله گوشیهای هوشمند.
(۷) به نرمافزارهای آزاد مهاجرت کنید
نهادهای دولتی باید به نرمافزارهای آزاد مهاجرت کنند، و نباید نرمافزارهای غیرآزاد را نصب کرده یا به استفاده از آنها ادامه دهند؛ نقض این شرط فقط باید با یک استثنای مدتدار و با یک دلیل قانعکننده ممکن باشد، و تنها یک سازمان واحد باید بتواند چنین استثناهایی را صادر کند. هدف این سازمان باید این باشد که شمار چنین استثناهایی به صفر برسد.
(۸) راه حلهای کامپیوتری آزاد را توسعه دهید
وقتی یک نهاد دولتی برای توسعهٔ یک سامانهٔ کامپیوتری پولی میدهد، قرارداد مربوطه باید بخواهد که نتیجه به شکل یک نرمافزار آزاد تحویل داده شود و در ضمن جوری طراحی شود که بتوان آن را روی یک سیستم ۱۰۰٪ آزاد اجرا کرد و توسعه داد. همهٔ قراردادها باید این موضوع را بخواهند، به طوری که اگر توسعهدهندگان این شرایط را برنیاورند پولی قابل پرداخت نباشد.
(۹) کامپیوترها را با توجه به نرمافزار آزاد انتخاب کنید
وقتی نهادهای دولتی بخواهند کامپیوترهایی بخرند یا اجاره کنند، باید مدلهایی را برگزینند که (در ردهٔ کاری خودشان) تا بیشترین حد ممکن بتوان آنها را بدون نیاز به نرمافزارهای انحصاری به کار برد. دولت باید برای هر ردهای از کامپیوترها فهرستی از مدلهایی را داشته باشد که از این نظر تأیید شدهاند. مدلهایی که برای مردم عادی هم در دسترس هستند باید نسبت به مدلهایی که فقط برای دولت در دسترساند ترجیح بیشتری داشته باشند.
(۱۰) با سازندگان کامپیوترها مذاکره کنید
دولت باید فعالانه با تولیدکنندگان کامپیوترها مذاکره کند تا مدلهایی که بدون نیاز به نرمافزارهای انحصاری کار میکنند، در همهٔ ردههای متعارف کامپیوترها در بازار موجود باشند (هم برای دولت و هم برای عموم).
(۱۱) با دولتهای دیگر همگام شوید
دولت باید کشورهای دیگر را نیز فرابخواند تا همراه یکدیگر با سازندگان کامپیوترها برای محصولات سختافزاری مناسب مذاکره کنند. قدرت چانهزنی دولتها وقتی همراه با یکدیگر عمل کنند بیشتر خواهد بود.
خودمختاری
رایانشی ۲
خودمختاری (استقلال) و امنیت رایانشی یک کشور شامل کامپیوترهایی هم هست که کارهای دولتی را انجام میدهند. به همین دلیل باید از سرویس به عنوان جایگزین نرمافزار پرهیز کرد، مگر این که سرویس را یک نهاد دولتی در همان بخش از دولت اجرا کند. سایر شیوههایی که موجب از دست رفتن کنترل دولت بر رایانش خود میشود نیز همین حکم را دارند. بنابراین:
(۱۲) دولت باید کامپیوترهایش را خودش کنترل کند
هر کامپیوتری که در دولت به کار میرود باید به همان بخشی از دولت متعلق باشد (یا اجاره داده شده باشد) که آن را به کار میبرد، و آن بخش نباید تصمیمگیری دربارهٔ حق دسترسی دیگران به کامپیوترهایش را به خارج از سازمان واگذار کند؛ از جمله حق دسترسی فیزیکی، تعمیرات و نگهداری (سختافزار یا نرمافزار)، و تصمیم دربارهٔ نوع نرمافزارهای نصبشده. کامپیوترهایی که قابل حمل نیستند همیشه باید در مکانهایی به کار بروند که دولت ساکن آنهاست (چه به عنوان مالک چه مستأجر).
بر
توسعهٔ نرمافزار تأثیر بگذارید
سیاستهای دولت روی توسعهٔ نرمافزارهای آزاد و غیرآزاد تأثیر میگذارند:
(۱۳) آزاد را تشویق کنید
دولت باید توسعهدهندگان نرمافزار را تشویق کند تا نرمافزارهای آزاد را بسازند یا بهبود دهند و آن را به عموم عرضه کنند. این کار را میتوان از جمله با معافیتهای مالیاتی و سایر تشویقهای مالی انجام داد. برعکس، چنین تشویقهایی نباید برای توسعه، توزیع، یا استفاده از نرمافزارهای غیرآزاد داده شود.
(۱۴) غیر آزاد را تشویق نکنید
به طور خاص، توسعهدهندگان نرمافزارهای غیرآزاد نباید بتوانند نسخههایی از نرمافزار خود را به مدارس «هدیه» بدهند و متناظر با قیمت نرمافزار، از معافیتهای مالیاتی برخوردار شوند. نرمافزارهای غیرآزاد در مدارس پذیرفتنی نیستند.
زبالههای
الکترونیکی
آزادی نباید موجب
تولید ناموجه زبالههای الکترونیکی شود:
(۱۵) نرمافزارهای جایگزینپذیر
بسیاری از کامپیوترهای امروزی جوری طراحی شده اند که نتوان نرمافزار پیشفرض آنها را با نرمافزارهای آزاد جایگزین کرد. بنابراین تنها راه برای آزادکردن آنها دور ریختنشان است. این فرایند برای جامعه زیانبار است.
بنابراین، باید یک ممنوعیت، یا دستکم بازدارندگی شدید از راه مالیاتگذاری زیاد، روی فروش، واردات، یا توزیع گستردهٔ کامپیوترهای نو (ولی نه دستدوم) و محصولات کامپیوتریای وجود داشته باشد که به خاطر محرمانگی رابطهای سختافزاری یا محدودیتهای ساختگی، نمیشود برای تمام یا برخی از نرمافزارهای روی آنها (که سازنده میتواند بهروز کند) نرمافزارهای جایگزین را توسعه داد، نصب کرد، یا به کار برد. این قانون از جمله شامل دستگاههایی میشود که برای نصب سیستمعاملهای جایگزین نیاز به شکستن قفل سازنده (jailbreaking) دارند یا رابطهای سختافزاری برخی از وسایل جانبی آنها محرمانه است.
بیطرفی
فناورانه
با راههایی که در این مقاله برشمرده شد، دولت میتواند کنترل رایانش خود را به دست بیاورد و شهروندان، کسبوکارها، و سازمانهای کشور را نیز برای داشتن کنترل روی رایانش خود راهنمایی کند. ولی مخالفتهایی با پیشنهادهای این مقاله وجود دارد، و استدلال آنها این است که این پیشنهادها «بیطرفی» دولت در فناوری را نقض میکنند.
ایدهٔ «بیطرفی فناورانه» این است که دولت نباید ترجیحهای دلبخواهی خود را روی مسائل مربوط به فناوری تحمیل کند. موجه بودن این ایده قابل بحث است، ولی در هر حال این موضوع محدود به موضوعاتی است که صرفاً مربوط به فناوری هستند. ولی نکتههایی که در این مقاله برشمرده شدهاند اهمیت اخلاقی، اجتماعی، و سیاسی دارند و بنابراین خارج از محدودهٔ بیطرفی فناورانه قرار میگیرند. کسانی که پیشنهاد میکنند که دولتها باید نسبت به خودمختاری یا آزادی شهروندانشان «بیطرف» باشند همان کسانی هستند که آرزو دارند تا یک کشور را تحت استیلای خود درآورند.
(*) توضیح کوتاهی دربارهٔ انتشار این نوشته: نوشتهٔ اصلی در سایت پروژهٔ گنو با پروانهٔ CC BY-ND 4.0 منتشر شده است و این ترجمه نیز با همین اجازهنامه انتشار مییابد. نسخهای از این ترجمهٔ فارسی (با تغییرات جزئی) در سایت پروژهٔ گنو نیز منتشر شده است. در اینجا پیشنهادهای مقاله با عدد نشانهگذاری شدهاند تا بهتر بتوان به آنها ارجاع داد یا دربارهٔ آنها گفتگو کرد.
تاکنون تلاشهای دولت ایران برای حفظ استقلال دادهای در موضوع پیامرسانهای اینترنتی تنها معطوف به مسدود کردن دسترسی به شبکههای خارجی و نیز حمایت از پیامرسانها و شبکههای متمرکز داخلی بوده است. چنین تلاشهایی برای ترغیب کاربران ایرانی به مهاجرت به پیامرسانهای بومی تاکنون ناموفق بودهاند و این موضوع چندان هم دور از انتظار نیست: تنها راه موفقیت برای هر شبکهٔ متمرکز این است که بخش اعظم کاربران جامعهٔ هدف عضوش شوند؛ اتفاقی که به خاطر وجود اثر شبکهای نه تنها برای شبکههای داخلی، بلکه حتی برای شبکههای تازهوارد بینالمللی با بودجههای عظیم نیز بسیار نامحتمل است؛ اوضاع برای شبکههای داخلی از این هم بدتر است، اگر بدانیم که بخشی از کاربران ایرانی (ولی قطعاً نه همهٔ آنها) اساساً نمیخواهند به شبکهای بپیوندند که دادههایش در کنترل نهادهای دولتی است.
من در این نوشته نوع متفاوتی از حمایت دولتی را پیشنهاد میکنم که مشکلات بالا را ندارد، برای همهٔ کاربران جذاب است، و در آیندهٔ بلندمدت حتی جایگزین بهتری برای شبکههای پیامرسانی کنونی است: حمایت از ساخت و گسترش شبکههای غیرمتمرکز. این شبکههای کوچک و محلی باید پروتکلها و استانداردهای یکسانی را برای انتقال پیامها به کار ببرند و به همین دلیل، با عضو شدن روی هرکدامشان باید بتوان به همهٔ کاربران شبکههای مشابه دیگر نیز پیام فرستاد؛ چیزی مانند ایمیل، ولی برای پیامرسانی. جزئیات بیشتر دربارهٔ سودمندی چنین شبکههایی را در مقالهام به نام «گفتوگویی دربارهٔ پیامرسانهای بومی» بخوانید.
شمای
کلی الگوی حمایتی
دولت
با برگزاری یک فراخوان عمومی، به همهٔ
افراد یا شرکتهایی که موارد زیر را پیاده
کنند، بستههای تشویقی (مالی
یا تسهیلاتی) ارائه
میدهد:
۱. طراحی، پیادهسازی، و اجرای زیرساخت یک شبکهٔ پیامرسانی در سمت کارساز (سرور) که یک رابط برنامهنویسی (API) باز داشته باشد، به طوری که هر کسی بتواند با پیروی از مستندات شبکه در سرور عضو شده، به آن متصل شود، و پیامرسان سازگاری برای آن طراحی و پیادهسازی کند.
۲. پیادهسازی رابط برنامهنویسی (API) برای ارتباط میانسروری، به طوری که دیگران نیز بتوانند زیرساخت مشابهی را پیادهسازی کنند تا کاربران یک سرور بتوانند به کاربران سرورهای مشابه دیگر پیام بفرستند.
۳. پیادهسازی پیامرسانهایی که بتوانند به نرمافزارهای سمت سرور متصل شده، از ویژگیهای متعارف پیامرسانهای اینترنتی پشتیبانی کنند، و نیازهای ویژهٔ کاربران ایرانی را نیز برآورند.
تبصرهها
در صورتی که هر کدام از پیادهسازیها با یک پروانهٔ نرمافزاری آزاد۱ منتشر شوند، مقدار بستهٔ تشویقی مربوط به آن دو برابر خواهد شد.
اگر پیادهسازیهای سمت سرور بتوانند به توزیع رسمی یکی از پیادهسازیهای مشابه و پرکاربرد موجود (مانند XMPP, Matrix, Tox یا Jami) افزوده شوند و آن را بهبود دهند (مثلاً برای افزایش سرعت یا پایداری یا برای افزودن ویژگیهای جانبی برای کاربران فارسیزبان)، مقدار بستهٔ تشویقی ۵۰٪ بیشتر خواهد شد (در مقابل آنهایی که زیرساخت سرور سفارشی و خودساختهای را از صفر پیاده میکنند).
اگر پیادهسازیهای سمت سرور بتوانند ویژگیهای یکی از پیادهسازیهای مشابه و پرکاربرد موجود را گسترش دهند و به عنوان بخشی از استاندارد (پروتکل) پیامرسانی غیرمتمرکز موجود در جامعهٔ میزبان پذیرفته شوند، مقدار بستهٔ تشویقی ۱۰۰٪ بیشتر خواهد شد.
مقدار بستهٔ تشویقی برای پیادهسازی پیامرسانهای تازهای که کاملاً با یکی از پروتکلهای موجود برای پیامرسانی غیرمتمرکز (مانند XMPP یا Matrix) سازگار باشند ۵۰٪ بیشتر خواهد بود (در مقابل آنهایی که به پیادهسازیهای سمت سرور سفارشی و خودساخته متصل میشوند).
انگیزهٔ
اصلی من برای تبصرههای بالا این است که
کسبوکارهای ایرانی به جای اختراع دوبارهٔ
چرخ، از زیرساختهای موجود در دنیا برای
پیامرسانی نامتمرکز کمک بگیرند؛ این
زیرساختها شامل تعاریف، پروتکلها، و
استانداردهای موجود برای پیامرسانی
غیرمتمرکز مانند XMPP یا
Matrix،
و همچنین پیادهسازیهای نرمافزاری
این استانداردها (که
با پروانههای آزاد منتشر شدهاند)
هستند.
این موضوع
به دو دلیل بسیار مفید است: (۱)
زمان لازم
برای پیادهسازی و رفع اشکال نرمافزارها
بسیار کمتر خواهد شد، و (۲)
کاربران این
نرمافزارها از همان آغاز خواهند توانست
با جامعهٔ بزرگی از کاربران دنیا (که
هماینک پیامرسانهایی سازگار با این
استانداردها را بهکار میبرند)
در ارتباط
باشند.
روشن است که پیشنهاد بالا تنها یک شمای کلی و خام برای حمایت دولتی از شبکههای غیرمتمرکز است و تنها با هدف روشنکردن جهتگیریهای مفید برای چنین حمایتی تنظیم شده است. من هیچ تجربهای در مدیریت منابع مالی یا برگزاری فراخوانهای عمومی این چنینی ندارم. هدف من از این نوشته فقط روشن کردن بخش فنی ماجراست: اینکه علیالاصول چه نوع پیشرفتهای فنیای باید تشویق شوند و وزن تشویقی مناسب برای انواع گوناگون این پیشرفتها تقریباً چه قدر باید باشد. یک برنامهٔ واقعبینانه برای این کار باید با بررسیهای بسیار دقیقتر و با درنظر گرفتن جزئیات بسیار زیاد دیگری (که در این نوشته مجال و سواد پرداختن به آنها نیست) تنظیم و اجرا شود.
۱ یک پروانهٔ (مجوز) نرمافزاری آزاد پروانهای است که در فهرست پروانههای بنیاد نرمافزارهای آزاد از آن به عنوان یک پروانهٔ آزاد (Free Software License) نام برده شده باشد.
شاید یکی از تصاویر آرمانی کسانی که دغدغهٔ پیشرفت و توسعهٔ ایران را دارند این باشد که چیزی شبیه صنایع بزرگ و موفق جهانی در ایران هم پا بگیرد. برای کشوری مانند ایران که در میانهٔ راه توسعه است و بسیاری از زیرساختهای سختافزاری صنعتی هنوز در آن وجود ندارد، شکلگیری شرکتهای نرمافزاری شاید یکی از بهترین گزینهها باشد، زیرا صنعت نرمافزار برای رشد خود به زیرساختهای کمتری نیازمند است. از این گذشته، با نگاهی به تحولات اقتصادی چند دههٔ اخیر در دنیا میتوان دید که اتفاقاً همین شرکتهای نرمافزاری هستند که پیشتاز رشد اقتصادیاند. بزرگترین شرکتهای دنیا دیگر شرکتهای نفتی یا بانکی یا مالی نیستند. خوب یا بد، هماینک همهٔ پنج شرکت بزرگ دنیا (از نظر ارزش کل سهام) نامهایی آشنا در صنعت نرمافزارند.
مقایسهٔ بزرگترین
شرکتهای دنیا از نظر ارزش کل سهام در
بازار بورس در سالهای ۱۹۹۶ و ۲۰۱۸
سال ۱۹۹۶
سال ۲۰۱۸
#
نام
شرکت (حاشیهٔ
سود فعلی)
حوزهٔ فعالیت
#
نام
شرکت (حاشیهٔ
سود فعلی)
حوزهٔ فعالیت
۱
جنرال
الکتریک (٪۵−)
شرکت
مادر (انرژی،
فناوری، نظامی، …)
۱
اپل
(٪۲۲)
نرمافزار و
سختافزار کامپیوتر
۲
رویال
داچ شل (٪۴)
نفت و گاز
۲
آمازون
(٪۲)
سرورهای اینترنتی،
تجارت آنلاین
۳
کوکاکولا
(٪۴)
نوشیدنی
۳
آلفابت
(شرکت
مافوق گوگل) (۲۲٪)
تبلیغات آنلاین،
سرورهای اینترنتی
۴
نیپون
تلگراف اند تلفن (٪۸)
ارتباطات
۴
مایکروسافت
(٪۱۵)
نرمافزار
کامپیوتر، سرورهای اینترنتی
۵
اکسون
موبیل (٪۸)
نفت و گاز
۵
فیسبوک
(٪۳۹)
تبلیغات آنلاین
از همین رو طرفداران توسعهٔ ایران نیز، در نگاهشان به ایرانِ ۵۰ سال آینده، شاید بخواهند که شرکت بزرگی شبیه مایکروسافتِ دهههای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ میلادی در ایران ساخته شود و رشد کند. یک مایکروسافت ایرانی هم میتواند پول دربیاورد، هم شغل ایجاد کند، و هم محرک رشد اقتصادی ایران باشد. ولی با این که پیشرفت ایران آرزوی ما هم هست، در این نوشته میخواهیم با چنین تصویری از آینده به شدت مخالفت کنیم. مخالفت ما نه با صنعت نرمافزار، بلکه با مدل تجاریای است که بسیاری از شرکتهای نرمافزاری بر اساس آن پاگرفتهاند و مایکروسافتِ دهههای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ هم یکی از واضحترین نمونههای آن است. مستقل از این که بهوجود آمدن شرکتی شبیه مایکروسافت در ایران چهقدر امکانپذیر است، به نظر ما ضرر وجود چنین شرکتی بیشتر از سودش است. بگذارید بیشتر توضیح دهیم.
کدام مایکروسافت؟
مایکروسافتِ دهههای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰، یعنی مایکروسافتی که دو محصول اصلیاش ویندوز و آفیس بود، نمایندهٔ نوعی از کسبوکار است که نه تنها به نظر ما هیچ وقت اخلاقی نبوده، بلکه دورهاش هم به سر آمده است. تأکید ما روی دهههای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ نیز از همین جهت است، زیرا رهبری مایکروسافت هم فهمیده که دورهٔ چنین مدل کسبوکاری به سر رسیده و هماکنون به شدت مشغول پوستاندازی و گذر از مدل پیشین است. ولی مشکل کسبوکاری که ویندوز و آفیس میفروشد چیست؟
مایکروسافتِ دههٔ ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ برای نخستین بار مفهوم نرمافزار را به عنوان یک «ابزار» در زندگی روزمرهٔ مردم عادی جا انداخت، در حالی که محصولاتش از مهمترین ویژگیهای یک «ابزار» تهی شده بودند. به دلایلی که در ادامه خواهیم گفت، چنین نرمافزاری نه تنها به حقوق اولیهٔ کاربران خود احترام نمیگذارد، بلکه راه را برای سرکوب سایر حقوق اساسی آنها (بله، حقوق بشر) نیز هموار میکند
نرمافزار؟ حقوق اساسی بشر؟
کامپیوترها و نرمافزارها نوعی «ابزار»اند، درست همان طور که پیچگشتی یک «ابزار» است. با این وجود، اغلب ما در مورد نرمافزار با چیزهایی کنار میآییم که اگر همان چیزها را در یک پیچگشتی میدیدیم، هیچ وقت آنها را نمیپذیرفتیم.
گزارههای زیر را دربارهٔ ویژگیهای ابزارها بخوانید. یک بار ابزار را پیچگشتی تصور کنید و بار دیگر نرمافزار. ببینید کدامشان به نظرتان منطقی و کدامشان به نظرتان عجیب است
صاحب
یک ابزار باید اختیار کامل روی استفاده
از آن داشته باشد.
نه
تنها با پیچگشتی میتوانید پیچهایتان
را در خانه باز و بسته کنید، بلکه باید
اجازه داشته باشید (و
دارید) که
پیچگشتی را در محل کار، یا برای بازکردن
پیچهای غیراستاندارد، برای پراندن
در قوطی نوشابه، و برای بیرون آوردن
آشغال از فاصلهٔ بین کابینتهای
آشپزخانه هم به کار ببرید.
با
این که نسخهٔ خانگی مایکروسافت آفیس
روی کامپیوتر شما نصب است، شما اجازه
ندارید که آفیس را در محیط تجاری (محل
کارتان) به
کار ببرید، حتی اگر ویژگیهای نسخهٔ
خانگی آفیس برای منظور شما کافی باشد.
شما
حق ندارید آفیس را روی سیستمعاملهایی
به جز آنهایی که مایکروسافت اجازه
داده است نصب کنید، حتی اگر خودتان روش
نصبش را پیدا کرده باشید.
در
صورت انجام این کار، شما توافقنامهٔ
کاربری آفیس را نقض کردهاید و مایکروسافت
(یا
نمایندهاش) میتواند
از شما شکایت کند.
یک
ابزار را باید بشود به دیگری قرض داد.
اگر
همسایهٔ شما بخواهد پیچگشتی شما را
قرض بگیرد، شما میتوانید درخواستش
را بپذیرید تا او بتواند با پیچگشتی
شما، در خانهٔ خودش، پیچهایش را باز
و بسته کند.
اگر
همسایهتان از شما بخواهد که نرمافزار
آفیس خود را به او قرض بدهید تا او روی
کامپیوتر خودش نوشتهای را ویرایش
کند، شما اجازه ندارید چنین کاری کنید.
اگر
آفیس خود را به او قرض دهید شما مجرم
هستید و ممکن است به خاطر کمککردن به
یک همسایه، هزاران دلار جریمه شوید.
یک
ابزار را باید بشود تعمیر کرد.
اگر
پیچگشتی شما خراب شود، مثلاً اگر
دستهٔ پیچگشتی روی میلهاش هرز بچرخد،
شما حق دارید که آن را تعمیر کنید یا از
کسی بخواهید که آن را برایتان تعمیر
کند.
اگر
نرمافزار آفیس شما خراب شود، مثلاً
اگر بفهمید که آفیس همیشه هنگام ویرایش
پروندههایی که ترکیب خاصی از نوشتههای
فارسی و انگلیسی را در خود دارند قفل
میکند، شما هیچ راهی برای رفع این
اشکال ندارید. حتی
اگر شما برترین متخصص برنامهنویسی
در دنیا هم باشید، بدون داشتن کدهای
منبع آفیس (که
مایکروسافت هیچ وقت آنها را به کاربرانش
نشان نمیدهد) هیچگاه
نخواهید توانست این اشکال را برطرف
کنید، حتی اگر رفع این اشکال برای یک
برنامهنویس بسیار آسان باشد.
یک
ابزار را باید بشود آزادانه تغییر داد.
بعضی
از آدمها کف دستشان به شدت عرق میکند.
این
آدمها برای کار با ابزارهایی مانند
پیچگشتی که به اصطکاک بین ابزار و دست
متکیاند به مشکل برمیخورند.
برای
همین، آنها گاهی یک لایهٔ مخصوص را
روی دستهٔ پیچگشتی میچسبانند، وگرنه
مجبورند همیشه برای کار با پیچگشتی
دستکش بپوشند. چنین
کاری، یعنی تغییر دادن جزئی و بهبود
ابزارها، برای همه کاری آشناست.
شما
هیچ گاه نخواهید توانست ویژگی تازهای
را به دلخواه خودتان به آفیس بیفزایید
یا حتی از یک برنامهنویس بخواهید که
این کار را برایتان انجام دهد.
تا
وقتی که کدهای منبع آفیس را نداشته
باشید، کوچکترین اختیاری برای
تغییردادن ابزاری که روی کامپیوترتان
نصب است نخواهید داشت.
به طور خلاصه، نرمافزاری که مایکروسافت دهههای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ در ذهن ما جا انداخت، دیگر یک ابزار نیست. ما نمیتوانیم آن را طوری که خودمان میخواهد به کار ببریم، نمیتوانیم با آن به همسایهمان کمک کنیم، و حق تعمیر، تغییر، یا بهبودش را هم نداریم. ما کنترلکنندهٔ ابزارمان نیستیم، بلکه این ابزار است که خواستههای خودش (سازندهاش) را به ما دیکته کرده و از این راه ما را کنترل میکند.
فراتر از مایکروسافت
اگر همهٔ محدودیتهایی که در بالا برشمرده شد، محدود به نرمافزارها و کامپیوترها بودند، دامنهٔ مشکلی که پیش میآمد چندان گسترده نبود. ولی فناوریها و به ویژه فناوری اطلاعات به قدری در عمق ساختارهای زندگی شخصی، اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی ما رخنه کردهاند که هر شکلی از بههمخوردن توازن قدرت در این زمینهها به سرعت خود را در زمینههای دیگر نشان میدهد.
به همین دلیل است که جاسوسی دولت امریکا از حساسترین اطلاعات وزارتخانههای دولت ایران دیگر فقط یک مشکل فناوری نیست، بلکه یک سرخوردگی سیاسی است. قطع دسترسی کاربران ایرانی سرویس ارتباطی Slack، کندشدن پردازندهٔ گوشیهای هوشمند اپل به فاصلهٔ کوتاهی پس از ورود مدلهای تازهٔ اپل به بازار، و پخش گستردهٔ اخبار جعلی در فیسبوک که احتمالاً نتیجهٔ انتخابات سال ۲۰۱۶ امریکا را تغییر داد، همه و همه پیامدهای این حقیقتاند که ما با مفهومی از نرمافزار و سرویسهای کامپیوتری کنار آمدهایم که شاید از اول هیچگاه نباید آن را میپذیرفتیم.
نرمافزاری که همان قدر «ابزار» است که یک پیچگشتی
در سال ۱۹۸۳ ریچارد استالمن جنبش نرمافزارهای آزاد را برای حفاظت از آزادی کاربران نرمافزار پایه گذاشت.
داشتن تصویری از نرمافزار که در بخش پیش برشمرده شد نه تنها اشتباه است، بلکه یک جامعهٔ آزاد باید فعالانه با چنین تصویری مخالفت کرده و کاربرد چنین نرمافزارهایی را رد کند. گذشته از این، دولتها باید در در سطح سیاستگذاری، سازندگان چنین نرمافزارهایی را دلسرد و توسعهٔ نرمافزارهای جایگزین را تشویق کنند. تصور یک مفهوم جایگزین برای «نرمافزار مایکروسافتی» ساده است: نرمافزاری که مثل یک ابزار باشد؛ نرمافزاری که شما آن را کنترل میکنید و نه برعکس؛ نرمافزاری که به آزادیهای سادهٔ شما برای اجرا، اشتراکگذاری، تعمیر، و تغییرش احترام میگذارد؛ یک نرمافزار آزاد.
در سال ۱۹۸۳ میلادی، یک برنامهنویس در آزمایشگاه هوش مصنوعیِ دانشگاه امآیتی به نام ریچارد استالمن، پس از اینکه روند نگرانکنندهٔ دنیای نرمافزار را در نادیدهانگاری حقوق کاربران دید، «جنبش نرمافزارهای آزاد» را پایه گذاشت و مفهوم «نرمافزار آزاد» را نیز به طور دقیق تعریف کرد. او که در آن زمان ۳۰ ساله بود، پروژهٔ بسیار بلندپروازانهای را آغاز کرد تا بر پایهٔ این مفاهیم، یک سیستمعامل کامل به نام «گنو» و همهٔ برنامههای ضروری برای کار با کامپیوترها (در آن زمان) را بنویسد.
تعریف نرمافزار
آزاد
بر
اساس تعریف «بنیاد
نرمافزارهای آزاد»
(این
تعریف، پایهٔ مجوزهای نرمافزاری
گوناگون است)
نرمافزاری
که آزادیهای چهارگانهٔ زیر را برای
کاربرش به رسمیت بشناسد.
آزادی
برای اجرای برنامه برای هر منظوری (آزادی
صفر)
آزادی
برای مطالعه و بررسی چگونگی عملکرد
برنامه و تغییر آن برای نیاز خود (آزادی
یک)
آزادی
برای توزیع مجدد کپیهایی از آن،
بنابراین شما میتوانید به همسایگان
(اطرافیان)
خود
کمک کنید (آزادی
دو)
آزادی
برای بهبود برنامه و انتشار این تغییرات
برای عموم، بنابراین تمام جامعه از آن
بهره میبرند (آزادی
سه)
مجوزهای
نرمافزاریآزاد
نوشتههای حقوقی دقیق و محکمهپسندیاند
که به همراه هر نرمافزار توزیع میشوند
و شرایط دقیق استفاده، تغییر، و
اشتراکگذاری نرمافزار را برای کاربر
مشخص میکنند. همهٔ
این مجوزها آزادیهای چهارگانه را برای
کاربر به رسمیت میشناسند، ولی در
جزئیات با هم متفاوتند.
برای
نمونه، برخی از این مجوزها از کاربر
میخواهند که نام توسعهدهندگان اصلی
برنامه را همیشه به همراه نرمافزار
توزیع کند، یا او را ملزم میکنند که
نسخههای تغییریافتهٔ نرمافزار را
نیز فقط تحت همان مجوز توزیع کند.
چند نمونه از
پرکاربردترین مجوزها در دنیای نرمافزارهای
آزاد
GPL (مجوز
عمومی همگانی گنو)،
AGPL (مجوز
گنو برای برنامههای تحت شبکه)
، BSD (مجوز
دانشگاه برکلی)
، MPL
(مجوز
همگانی بنیاد موزیلا)
ریچارد استالمن همچنین مفهومی به نام «کپیلِفت» را ابداع کرد که در گسترش و پویایی نرمافزارهای آزاد بسیار تعیینکننده بود. کپیلفت فرایندی است که قانون کپیرایت را در جهتی خلاف منظور اولیهٔ کپیرایت به کار میگیرد. اگر نرمافزاری تحت مجوزی از نوع کپیلفت (مانند مجوز GPL) منتشر شده باشد، کاربر آن نرمافزار موظف است تا نسخههای تغییریافتهٔ آن نرمافزار را نیز فقط تحت همان مجوز برای دیگران منتشر کند. به این ترتیب زنجیرهٔ بیپایانی از بهبودها روی آن نرمافزار پدید میآید و هیچکس اجازه نخواهد داشت که نسخههای تغییریافتهاش را به شکل یک نرمافزار غیر آزاد منتشر کند.
بیش از سه دهه از آغاز پروژهٔ گنو میگذرد. امروز دیگر نرمافزارهای آزاد یک رؤیای دستنیافتنی نیستند، بلکه دنیایی از نرمافزارهای آزاد وجود دارد که هم کاربران خانگی و هم شرکتهای تجاری به گستردگی آنها را بهکار میبرند.
چند نمونه از
نرمافزارهای آزاد که احتمالاً شما هم
کاربر آنها هستید
یک
مرورگر وب که بنیاد موزیلا به همراه
جامعهٔ بزرگی از برنامهنویسان در
سراسر دنیا آن را توسعه میدهند.
فایرفاکس
بیش از نیم میلیارد کاربر در سراسر جهان
دارد و محیط کاربری آن به ۸۹ زبان دنیا
ترجمه شده است.
پیامرسان
تلگرام که برای گوشیهای هوشمند اندروید،
اپل، و سیستمعاملهای رومیزی در دسترس
است (و
در سال ۱۳۹۷ پرکاربردترین پیامرسان
بین کاربران ایرانی است).
نه
تنها نرمافزارهای رسمی تلگرام (در
سمت کاربر) آزادند،
بلکه گردانندگان سرویس تلگرام اجازه
میدهند که هر کسی بتواند نرمافزاری
بر اساس رابط برنامهنویسی تلگرام
بسازد و با آن به شبکهٔ تلگرام وصل شود.
به
همین دلیل نرمافزارهای غیررسمی زیادی
نیز برای تلگرام ساخته شده است.
ولی
نرمافزار سمت سرور تلگرام آزاد نیست
و معماری شبکهٔ تلگرام نیز (بر
خلاف پیامرسانهای مبتنی بر پروتکل
جَبِر یا ماتریکس) متمرکز
است.
نرمافزار
پخشکنندهٔ صدا و تصویر که میتواند
بیشتر قالبهای صوتی و تصویری را بخواند
و برای همهٔ سیستمعاملهای رایج روی
کامپیوترها و گوشیهای هوشمند در دسترس
است. تا
دی ماه ۱۳۹۷، این نرمافزار بیش از ۳
میلیارد بار بارگیری (دانلود)
شده
است.
مجموعهٔ
نرمافزارهای اداری که ابزارهایی برای
ویرایش نوشته، جدول، اسلاید، نمودار،
و روابط ریاضی دارد و با نرمافزارهای
مشابه (مانند
مایکروسافت آفیس) نیز
سازگار است. توسعهٔ
لیبرهآفیس را «بنیاد
مستندات» هماهنگ
میکند و شرکتهای نرمافزاری گوناگونی
به همراه جامعهٔ بزرگی از برنامهنویسان
مستقل آن را توسعه میدهند.
مجموعهای
از نرمافزارهای روی شبکه و سمت کاربر
برای ذخیره و همگامسازی دادههای
شخصی بین دستگاههای گوناگون.
امکاناتی
مشابه (ولی
گستردهتر از) دراپباکس
و سرویسهای ذخیرهسازی گوگل ارائه
میدهد، با این تفاوت که کاربر روی
نرمافزارها و شرایط ذخیره شدن دادههایش
کنترل کامل دارد. توسعهٔ
نکستکلاود را یک شرکت آلمانی به همین
نام به کمک برنامهنویسان مستقل به
عهده دارد.
سیستمعاملی
که بیش از نیمی از سرورهای اینترنتی،
گوشیهای هوشمند، سوپرکامپیوترها، و
بسیاری از سیستمهای حساس هوانوردی،
صنعتی، و مالی دنیا با آن کار میکنند.
لینوکس
که توسعهاش در سال ۱۹۹۱ آغاز شد، تنها
بخش مرکزی (هستهٔ)
سیستمعامل
است که ارتباط مستقیم بین سختافزار و
نرمافزار را به عهده دارد.
در
عمل، لینوکس به همراه تعداد زیادی از
برنامههای جانبی اجرا میشود که اغلب
آنها از پروژهٔ گنو (پروژهای
که استالمن در سال ۱۹۸۳ پایهگذاری
کرد) میآیند.
به
همین دلیل به چنین سیستمهایی گنو/لینوکس
یا گنو+لینوکس
میگویند.
بیشتر
توسعهدهندگان لینوکس کارمندان
شرکتهایی هستند که لینوکس را به گستردگی
در محصولاتشان به کار میبرند و پیوسته
میخواهند که ویژگیهای تازهای به
آن افزوده شود. کدهای
منبع لینوکس تا سال ۲۰۱۸ از ۲۳ میلیون
خط فراتر رفته است.
آیا توسعهٔ نرمافزار آزاد از نظر مالی ممکن است؟
از آنجا که کاربر نرمافزار آزاد همیشه حق دارد نرمافزار را آزادانه با دیگران نیز به اشتراک بگذارد، سازندهٔ نرمافزار نمیتواند همهٔ کاربرانش را مجبور کند که برای تهیهٔ نرمافزار پولی بپردازند. آیا این یعنی توسعهٔ نرمافزار آزاد از نظر مالی هیچ سودی ندارد؟
بخش مهمی از درآمد سازندگان نرمافزارها نه از فروش نرمافزار، بلکه از ارائهٔ خدمات پشتیبانی و مشاورهای به سازمانهایی به دست میآید که نرمافزارها را در مقیاس بزرگ به کار میبرند؛ خدماتی مانند نصب و راهاندازی، آموزش کارکنان، رفع اشکالهای اضطراری، پاسخ به پرسشهای فنی مشتریان، و بهروزرسانی به نسخههای تازهٔ نرمافزار. شرکتهای زیادی وجود دارند که با فروش قراردادهای پشتیبانی برای نرمافزارهای آزاد سود خوبی به دست میآورند (جدول زیر را ببینید) و از این راه نرمافزارهای آزاد خود را نیز پیوسته قدرتمندتر میکنند. یکی از خوبیهای چنین مدل کسبوکاری این است که هزینهٔ توسعهٔ نرمافزار بین همهٔ افراد و شرکتهایی که در توسعهٔ نرمافزار مشارکت دارند تقسیم میشود، ولی درآمد آنها از ارائهٔ خدمات پشتیبانی تنها به خودشان میرسد.
البته مدل کسب و کار مایکروسافت در دهههای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ نیز، یعنی «فروختن» کپیهایی از نسخهٔ باینری نرمافزار بدون انتشار کدهای منبع، میتواند بالقوه بسیار سودآور باشد، و برای نمونه میتواند رئیس مایکروسافت را در همان دههها به ثروتمندترین مرد جهان تبدیل کند. ولی همانطور که دیدیم، این مدل تجاری حقوق اساسی کاربران را برای کنترل ابزارهایشان نادیده گرفته و جلوی همکاری بین کاربران را میگیرد و بنابراین از نظر اخلاقی گزینهٔ قابل قبولی برای یک جامعهٔ آزاد نیست. اگر در طول تاریخ مدلهای کسبوکار را تنها با توجیه اقتصادی آنها میسنجیدیم، احتمالاً هنوز هم باید بردهداری را—که زمانی تجارت بسیار پرسودی بود—در جامعه میپذیرفتیم. ولی سود اقتصادی تنها محرک برای تغییر جوامع نیست و ارزشهای بنیادیتری مانند اخلاق و حقوق بشر محرکهای بسیار نیرومندتریاند، یا دستکم باید باشند. به همین دلیل، دولتها باید با فراهمکردن امکان کسبوکارهای مبتنی بر نرمافزار آزاد، شرایطی را فراهم کنند که شهروندانشان همیشه به نرمافزارهای آزاد دسترسی داشته باشند. برخی از این روشهای کسبوکار را به همراه نمونههای واقعی آنها در جدول زیر فهرست کردهایم.
روشهای تأمین
مالی برای توسعهٔ نرمافزارهای آزاد
روش
نام نرمافزار
یا شرکت
توضیح
فروش خدمات
پشتیبانی
ردهت، نکست کلاود،
کنونیکال، سوزه
نرمافزار
همیشه تحت یک مجوز آزاد قابل دسترسی
است، ولی مشتریانی که کارکرد درست
نرمافزار برایشان بسیار مهم است، تنها
با پرداخت پول میتوانند خدمات پشتیبانی
و مشاورهای (نصب
و راهاندازی، آموزش کارکنان،
بهروزرسانی، رفع اشکالهای اضطراری،
پاسخ به پرسشهای فنی)
دریافت
کنند.
نمونه:
شرکت
آمریکایی رِدهَت یکی از پیشگامان چنین
مدل کسب و کاری است. همهٔ
محصولات ردهت با مجوزهای آزاد منتشر
میشوند، ولی مشتریان برای گرفتن
پشتیبانی فنی محصولات باید حق اشتراک
بپردازند. در
سال ۲۰۱۷، درآمد سالانهٔ ردهت ۲٫۹
میلیارد دلار بود. در
سال ۲۰۱۸ شرکت آیبیام به قیمت ۳۴
میلیارد دلار ردهت را خرید.
فروش گواهینامهٔ
تخصصی
لیبرهآفیس،
مودل، ردهت، بنیاد لینوکس
شرکت
سازندهٔ نرمافزار دورههای آموزشی
دربارهٔ نرمافزارش برگزار کرده و برای
کسانی که آزمونهای دوره را پشت سر
بگذارند، گواهینامهٔ تخصصی صادر میکند.
چنین
افردای میتوانند با نمایش تأییدیهٔ
رسمی از شرکت سازنده، به دیگران خدمات
پشتیبانی ارائه دهند.
فروش اجازهٔ
استفاده از نشان تجاری
کنونیکال، ردهت
با
اینکه نرمافزار ساخت شرکت آزاد است،
ولی نام و نشان تجاری آن به ثبت رسیده
است. شرکتهای
دیگر تنها در صورتی میتوانند نام آن
محصول را در محصولاتشان به کار ببرند
که اجازهٔ چنین کاری را از شرکت سازندهٔ
نرمافزار «بخرند.»
نمونه:
توزیع
گنو/لینوکس
اوبونتو هم آزاد و هم رایگان است، ولی
شرکتهای میزبانی اینترنت که سرورهایی
با سیستمعامل اوبونتو را به مشتریانشان
ارائه میدهند، باید درصدی از درآمد
خود را به شرکت کنونیکال(سازندهٔ
اوبونتو) بپردازند.
درواقع
شرکت کنونیکال اعتبار نام اوبونتو را
«میسازد»
و
مصرفکنندگان نهایی (صاحبان
وبسایتها و سرویسهای اینترنتی)
این
اعتماد را از او «میخرند»
(البته
با واسطهٔ شرکتهای فروشندهٔ خدمات
میزبانی). در
سال ۲۰۱۷، درآمد سالانهٔ شرکت کنونیکال
۱۲۶ میلیون دلار بود.
جلب پشتیبانی
دولتها و سرمایهگذاران بزرگ
اندروید، ویژوال
استودیو کُد، و بسیاری از پروژههای
کوچک دیگر
بسیاری
از دولتها، دانشگاهها، شرکتهای
بزرگ، و سازمانهای غیردولتی از
برنامهنویسان مستقل برای توسعهٔ
نرمافزارهای آزاد پشتیبانی مالی
میکنند یا خودشان مجری توسعهٔ
نرمافزارهای آزاد میشوند.
برای
نمونه، دولت آلمان در برنامهٔ
پروتوتایپفاند یا شرکت گوگل در برنامهٔ
کدنویسی تابستانهٔ گوگل به داوطلبان
مستقل یا دانشجویان برای توسعهٔ
نرمافزارهای آزاد حقوق میدهند.
نمونه:
در
آلمان، وزارت آموزش و پژوهش به همراه
بنیاد دانش آزاد آلمان به توسعهدهندگان
نرمافزارهای آزاد که در برنامهٔ
پروتوتایپفاند پذیرفته شوند، در یک
بازهٔ شش ماهه تا سقف ۴۷٫۵ هزار یورو
کمک مالی میکند.
اولویت دادن به
توسعهٔ ویژگیهای سفارشی
لینوکس،
نکستکلاود
نرمافزار
تحت یک مجوز آزاد منتشر میشود، ولی
مشتریان برای توسعهٔ ویژگیهای اضافهای
که مورد نیازشان است، به توسعهدهندگان
نرمافزار پول میدهند.
همه
چیز، حتی ویژگیهای تازه به طور آزاد
منتشر میشود، ولی مشتریان با صرف
هزینه، جهت توسعهٔ نرمافزار را به
سمتی که مورد نیاز خودشان است هدایت
میکنند.
نمونه:
شرکت
آلمانی نکستکلاود که ۱۰۰٪ از محصولاتش
نرمافزار آزاد است، از این راه (و
در ضمن از راه فروش خدمات پشتیبانی)
در
پایان سال ۲۰۱۸ میلادی بیش از ۱۰۰ مشتری
بزرگ سازمانی و بیش از ۳۰ کارمند تماموقت
دارد.
مجوز دوگانه
مای اسکوئل
نرمافزار
تحت یک مجوز کپیلفت مانند جیپیال
منتشر میشود، ولی شرکت سازندهٔ
نرمافزار اجازهٔ استفاده از نرمافزارش
با یک مجوز غیرآزاد را به شرکتهای دیگر
«میفروشد.»
با
اینکه کاربران همیشه به نسخهٔ کامل
نرمافزار تحت یک مجوز آزاد دسترسی
دارند، ولی نرمافزار همزمان در یک
محصول غیرآزاد نیز به کار رفته است.
(برای
این منظور لازم است که همهٔ حقوق معنوی
نرمافزار در اختیار شرکت فروشنده
باشد، یا شرکت از همهٔ مشارکتکنندگان
در توسعهٔ نرمافزار بخواهد که حق
انتشار نرمافزار تحت مجوزهای غیرآزاد
را به او واگذار کنند.)
پیشپرداخت/سرمایهگذاری
جمعی/حمایت
مالی پیوسته
افدروید،
ماستدون، دارک تیبل، یوبی پورتس،
نیوپایپ
کاربران
نرمافزار به طور داوطلبانه برای ساخت
یا توسعهٔ نرمافزار به گروه توسعهدهندگان
کمک مالی (یکباره
یا پیوسته) میکنند.
چنین
پرداختهایی به کمک وبسایتهای
سرمایهگذاری جمعی مانند کیکاستارتر
یا به کمک وبسایتهای حمایت پیوسته
مانند پیتریان یا لیبراپِی انجام میشود.
گاهی
توسعهدهندگان نرمافزارها در قبال
چنین کمکهایی مزایای ویژهای برای
حامیان در نظر میگیرند، مانند فرستادن
هدایای کوچک به آنها یا فراهم کردن
امکان دسترسی آنها به کانالهای
ارتباط بین توسعهدهندگان.
نمونه:
در
پایان سال ۲۰۱۸ میلادی، نرمافزار
شبکهٔ اجتماعی ماستدون در وبسایت پیتریان
بیش از ۹۰۰ حامی دارد که ماهانه بیش از
۴۰۰۰ دلار به این پروژه کمک میکنند.
همهٔ
هزینههای میزبانی سرور، حقوق کامل
توسعهدهندهٔ اصلی، و دستمزد تیم مدیریت
سرور از این راه پرداخت میشود.
به سوی آینده
پیشرفت صنعتی، حتی در صنعت نرمافزار که به زیرساختهای کمتری نیازمند است، نمیتواند فرایندی یکشبه باشد. حتی اگر زیرساختهای ملموسی مانند دسترسی به کامپیوترها و اینترنتِ سریع، پایدار، و بیطرف نیز در ایران فراهم باشد، نباید تصور کرد که چند دانشجوی انصرافی از دانشگاه بتوانند به راحتی شرکت نرمافزاری عظیمی مانند مایکروسافت را از گاراژ خانهٔ خود پایه بگذارند. رشد صنعت نرمافزار در همهٔ کشورها به بسیاری از زیرساختهای فرهنگی، مالی، سازمانی، و آموزشی نیاز دارد. ما در ایران در مورد بسیاری از این زیرساختها برای سرمایهگذاران، کارفرمایان، کارمندان، و مشتریان در آغاز راهیم.
با وجود همهٔ اینها، نیازی نیست که ما تکتک پلههایی را که کشورهای پیشرفته در صنعت نرمافزار پیمودهاند دوباره طی کنیم. نباید به بهانهٔ تولید ثروت در کوتاهمدت، به پیشواز مدلهایی از کسبوکار برویم که آسیبهای دراز مدتشان هم در مقیاس شخصی و هم در جامعهٔ بزرگتر تجربه شده، و کشورهای پیشرفتهتر نیز به دلایل گوناگونی از آنها فراتر رفتهاند. ما نباید بپذیریم که نرمافزاری که با تاروپود جامعه گره خورده (و هر روز بیشتر گره خواهد خورد) جعبهٔ سیاهی باشد که تنها یک شرکت خاص میتواند آن را کنترل کند و از این راه زندگی دیجیتال شهروندان را—که تفاوتش با زندگی واقعی آنها هر روز کمرنگتر میشود—در گروگان خود بگیرد.
ما شهروندان شایستگی این را داریم که بتوانیم آزادانه در استفاده از ابزارهایمان به یکدیگر کمک کنیم. ما شایستگی این را داریم که چگونگی کارکرد نرمافزارهایمان را یاد بگیریم و آن را به دانشآموزان خود نیز بیاموزیم. ما شایستگی این را داریم که صنعت نرمافزاری نوآور، کارآفرین، و پایدار در کشورمان داشته باشیم. ما شایستگی این را داریم که وقتی نرمافزارمان با مشکلی روبهرو شد، برنامهنویس دلخواه خودمان را برای تعمیر آن استخدام کنیم.
ماستدون یک شبکهٔ اجتماعی تازه و خیلی شبیه به توییتر است—شبکهای برای نوشتههای کوتاه، برای پیگیری نوشتههای دیگران، دارای هشتگها، و امکاناتی از این قبیل. ولی ماستدون خیلی بهتر از توییتر است، نه فقط برای این که هیچ تبلیغی ندارد و نوشتهها را صرفاً با ترتیب زمانی به شما نشان میدهد، هر چند که اینها هم به بهتربودنش ضرری نمیزنند!
برای توضیح این که ماستدون چهقدر بهتر است، من در اینجا سه نمونه میآورم که ماستدون چهطور بهتر است، و در پایان هم خواهم گفت که ماستدون چرا بهتر است.
از ریتوییت کردن تا بازبوقیدن
یکی از خطرناکترین بخشهای توییتر وقتی است که مردم نوشتهای را ریتوییت میکنند که به نظرشان احمقانه، اهانتآمیز، یا فجیع است، و در بالای آن توییت پیغام کوتاهی مینویسند تا «دشمن»شان را رسوا کند. با گذشت زمان، این کار باعث میشود که همهٔ طرفهای درگیر دربارهٔ آن موضوع، تنها یک تصویر غیرواقعی و کاریکاتورگونه از طرف مقابلشان را ببینند که تنها نشاندهندهٔ بدترین ویژگیهای آنهاست. (این پدیدهٔ دستچینکردن بدترین بخشهای طرف مقابل مستقل از توییتر هم وجود دارد، ولی توییتر بسیار بسیار بدترش میکند.)
ماستدون چگونه این مشکل را حل کرده؟ خیلی ساده، ماستدون ریتوییت ندارد، به جایش «بازبوقیدن» دارد. بازبوقیدن خیلی شبیه ریتوییتکردن است، ولی با یک فرق اساسی: شما نمیتوانید نظر خودتان را بالای نوشتهٔ اصلی بنویسید. این یعنی شما نمیتوانید نوشتهٔ فجیعی را به اشتراک بگذارید و بالایش بنویسید که آن نوشته چهقدر فجیع است—تنها کاری که میتوانید بکنید به اشتراک گذاشتن بدون نظر خودتان است. از این گذشته، نام این کار—«بازبوقیدن»—چیزی را به یاد ما میآورد که توییتر میخواهد ما متوجهش نشویم: این که «بازبوقیدن» چیزی که ما مخالفش هستیم، در نهایت به آن چیز تریبون و توجه بیشتری میدهد، نه کمتر.
در نتیجه، کاربران ماستدون تقریباً هیچ وقت برای نشاندادن غلط بودن یک نوشته، آن را به اشتراک نمیگذارند. مشکلی هم با سیل پیگیریکنندگانی که به حساب نویسندهٔ اصلی سرازیر میشوند پیش نمیآید.
ماستدون محلی است (ولی همزمان جهانیست)
در توییتر، همهٔ کاربران دنیا روی دقیقاً یک پلتفرم هستند، با یک مجموعهٔ ثابت از سیاستهای مدیریتی که روی همهٔ گروههایی که در آن هستند اعمال میشود. اگر حساب کاربری شما در توییتر تعلیق شود، شما از کل توییتر تعلیق شدهاید.
در ماستدون، شما عضو چیزی به نام ماستدون نمیشوید. به جایش شما عضو یکی از «سرور»های ماستدون میشوید. احتمالاً سرور شما چند صد کاربر داشته باشد و یک یا دو مدیر؛ دقیقاً تعدادی که با آن همچنان میتوان گفتگوها را متمدنانه ادامه داد بی آن که وارد بحثهای بیپایان دربارهٔ قانونهای مدیریتی بشویم. در ضمن، از آنجا که شما علاوه بر فهرست پیگیریهای خودتان، یک «فهرست نوشتههای محلی» هم دارید، سرور شما حس یک خانهٔ مشترک به شما میدهد. با وجود سرورهای متعدد، اختیار با شماست: اگر از سیاستهای مدیریتی یا فضای حاکم بر کاربران یک سرور خوشتان نیامد، همیشه میتوانید سرور دیگری پیدا کرده و حسابتان را به آنجا منتقل کنید.
روش بالا به زیبایی مشکل بزرگ توییتر دربارهٔ مدیریت کاربرانش را حل میکند. همزمان با رشد شبکه، تعداد مدیران ماستدون نیز به طور طبیعی رشد میکند. ولی با این وجود، مدیران در ماستدون همچنان به تعداد نسبتاً کمی از کاربران همبستگی (و پاسخگویی) دارند.
واضح است که اگر فقط میتوانستید با چند صد نفری ارتباط داشته باشید که عضو سرور شما هستند، ماستدون چیز مزخرفی میشد، و ماستدون به هیچ وجه چنین محدودیتی ندارد. شما میتوانید با هر کسی روی هر سروری که باشد ارتباط داشته باشید. تنها فرقش این است که اگر شما با کاربران سرورهای دیگر مشکلی داشتید، شکایت شما به مدیران سرورهای آنها فرستاده میشود، نه مدیر سرور خودتان.
ولی آیا کسی نمیتواند سروری بسازد که همه جور مطالب فجیعی روی آن منتشر میشود و کاربرانش اعضای سرورهای دیگر را اذیت میکنند؟ بله همه میتوانند چنین کاری کنند، ولی ماستدون هم به شما و هم به مدیر سرورتان امکان میدهد تا چنین سرورهایی را به تمامی مسدود کنید. اگر یک سرور کاربران خودش را کنترل نکند، به احتمال زیاد سرورهای دیگر ارتباطشان را با آن قطع میکنند—یا دستکم ارتباطش فقط به سرورهای دیگری مشابه خودش محدود میماند.
محیط کاربریای که رفتار مسئولانه را تشویق میکند
محیط کاربری ماستدون یک ویژگی خیلی واضح را به کاربر ارائه میدهد که با آن میتوان بخشهایی از یک نوشته را پشت یک «هشدار محتوا» پنهان کرد. این هشدار تنها وقتی برداشته میشود که خواننده خودش بخواهد محتوای پشت هشدار را ببیند. این یک روش خیلی خوب برای پنهان کردن آخرین خط یک جوک یا پیشگیری از لو رفتن یک داستان است. از اینها مهمتر، با آن میتوان موضوعات حساسیتبرانگیز مانند نوشتههای سیاسی را پنهان کرد.
موضوع اصلی این ویژگی «کنترل» است. فرایند علامت گذاشتن روی نوشتههای سیاسی و اختیار دادن به خواننده برای دیدن یا ندیدن نوشتهها باعث میشود که کنترل در دست او باشد؛ شاید او بخواهد نوشتههای سیاسی را بخواند؛ خیلیها میخواهند. ولی اگر نخواهد (یا الان نخواهد)، این کنترل را دارد که آن نوشتهها را نبیند. و در ضمن این تنها روشی نیست که محیط کاربری ماستدون با آن کنترل را به دست کاربر میدهد؛ مثلاً در ماستدون گزینههای بسیار متنوع و قدرتمندی برای پنهان کردن بوقها بر اساس کلیدواژههایی است که شما تعریف میکنید. به این ترتیب شما راهی دارید که همزمان با پیگیری یک کاربر، مجبور نباشید هر چیزی را که او مینویسد ببینید.
البته به کار بردن چنین ویژگیهایی به فرهنگ حاکم بر کاربران بستگی دارد؛ این که کاربری نوشتهٔ سیاسی خودش را پنهان کند به این بستگی دارد که به نظر او بحثهای سیاسی چهقدر آزاردهندهاند و آیا او میخواهد به خوانندگان کنترل روی خواندن یا نخواندن آن نوشتهها را بدهد یا نه. ولی فناوری میتواند با طراحی رابطهای کاربری کاربران را به سمت چنین فرهنگی بکشاند، و چنین فرهنگی همین حالا بین کاربران ماستدون جا افتاده است.
ولی چرا؟ توییتر با عصبانی کردن کاربران تجارت میکند؛ ماستدون از اساس تجاری نیست
توییتر شرکتی است که با نمایش تبلیغات پول در میآورد (یا دستکم تلاش میکند که پول دربیاورد). برای افزایش درآمدش از تبلیغات، آنها باید شما را هر چهقدر که ممکن است بیشتر روی توییتر نگه دارند، و این یعنی باید مطالبی که به شما نشان میدهند هر چه بیشتر شما را مشغول و درگیر کند.
ولی نکته این جاست که مشغولکنندهترین توییتها معمولاً آنهاییاند که از همه بیشتر خوانندگان را عصبانی یا برانگیخته میکنند. هر توییتی که مردم بیشتر رویش کلیک کنند یا دربارهاش حرف بزنند—حتی اگر حرفشان این باشد که طرف مقابل چهقدر بد است—دقیقاً توییتی است که کاربران را بیشتر روی توییتر نگه میدارد تا بیشتر تبلیغ ببینند. عصبانی شدن مردم برای درآمد توییتر خوب است.
برای همین است که محیط حاکم بر کاربران توییتر الان—و احتمالاً هیچ وقت—به اندازهٔ محیط ماستدون سالم نیست. نوآوریهای ماستدون از نظر فناوری چندان مهم نیستند (بله، چیزهای فنی جالبی در ماستدون هست، ولی چیزی نیست که توییتر نتواند مشابهش را بسازد). دلیل برتریهای ماستدون نسبت به توییتر این است که از نظر توییتر این چیزها برتری نیستند. هر چیزی که باعث شود مردم کمتر توییتهای نفرتانگیز دشمنانشان را با عصبانیت ریتوییت کنند، از نظر توییتر ضرر است، به همین سادگی.
و البته توییتر اختیار زیادی هم در این باره ندارد. حتی اگر آنها بخواهند درآمد تبلیغاتیشان را فدا کنند تا کیفیت گفتگوها را بالاتر ببرند، به احتمال زیاد نمیتوانند. توییتر یک شرکت سهامی عام است که با پول سرمایهگذارها گردانده میشود؛ بنابراین فشار بسیار زیادی روی آنهاست تا هر چه بیشتر برای سرمایهگذارانشان پول دربیاورند. تویتتر نمیتواند و نخواهد توانست در درازمدت درآمد تبلیغاتیاش را فدای چیز دیگری کند.
از طرف دیگر ماستدون انگیزهٔ تجاری ندارد و نخواهد داشت. در بالاترین سطح، ماستدون یک پروژهٔ کوچک نرمافزار آزاد است که به کمک سایت پیتریان پولش را درمیآورد. دلیل این که ماستدون میتواند کوچک باقی بماند این است نمیخواهد یک شبکهٔ متمرکز بسازد. بزرگترین بخش کار را هزاران مدیر سیستم انجام میدهند که در سراسر دنیا پراکندهاند و هرکدام یک سرور ماستدون با چندده یا چندصد کاربر را اداره میکنند. چنین کاری اتفاقاً مقرون به صرفه است، زیرا نگهداری یک سرور کوچک تنها چند دلار در ماه هزینه دارد، و همزمان کار جذابی هم هست: این کار اختیار زیادی به صاحب سرور میدهد، از جمله جایگاه ویژهای برای کمک به ساخته شدن یک جامعهٔ کاربری کوچک و سالم. در ماستدون کل مجموعه بر اساس انگیزههای معقولی کار میکنند.
عضو شدن
اگر همهٔ چیزهایی که گفته شد به نظر شما جذاب است، توصیه میکنم که ماستدون را امتحان کنید. ماستدون بیعیب و نقص نیست، و اگر شما کاربر جدی توییتر باشید شاید نتواند جای توییتر را کاملاً برایتان پرکند—حتی اگر تنها دلیلش این باشد که کسانی که شما دوست دارید پی بگیرید (هنوز) عضوش نشدهاند. ولی جامعهٔ کاربری ماستدون واقعاً خوب است و به سرعت دارد بزرگتر میشود. برای من از وقتی واردش شدم تجربهٔ بسیار لذتبخشی بوده. اگر خواستید عضو شوید، سایت اصلی ماستدون، joinmastodon.org، پر از اطلاعات مفید است.
لازم نیست برای آغاز کار با ماستدون همهٔ جزئیاتش را یاد بگیرید، ولی اگر دلتان بخواهد کمی بیشتر بدانید، یک راهنمای مفید (به فارسی) در ویکیکتاب برایش وجود دارد. وقتی به مرحلهای رسیدید که باید سروری برای عضویت انتخاب کنید، میتوانید از ابزاری که سایت instances.social فراهم کرده کمک بگیرید.
پیشنهاد من این است که ابزار یافتن سرورهای ماستدون را به کار ببرید و چند سرور نسبتاً کوچک را انتخاب کنید. سپس روی آنها کلیک کنید و ببینید فرهنگ و سیاستهای مدیریتیشان چگونه است. شاید هم بد نباشد که نگاهی به نوشتههای عمومی آن سرور بیندازید تا حسی از فضای کلی حاکم بر آنها دستتان بیاید. آن وقت میتوانید یکی از سرورها را انتخاب کنید—و البته میتوانید بعداً نظرتان را عوض کنید.
هفتهٔ پیش (اواخر آبان ۱۳۹۷) معلوم شد که یک کتابخانهٔ نرمافزاری بسیار پرکاربرد یک کد مخرب در خود دارد که میتواند پولهای دیجیتال کاربرانش را بدزدد. این خبر به تنهایی به هیچ وجه خاص نیست. دنیای فناوری پر است از محصولاتی که در ظاهر برای کمک به کاربران ساخته شده اند، ولی در عمل کاربران را محدود میکنند، اطلاعات خصوصیشان را میدزدند، و گاهی انسانیترین آسیبپذیریهای کاربر را بر ضد خود او به کار میبرند.
چیزی که این خبر را جالب میکند این است که این کد مخرب درون یک نرمافزار آزاد جاگذاری شده بود. نرمافزاری که نه تنها (بر اساس مجوز انتشارش) اجازهٔ خواندن کدهایش را به کاربران میداد، بلکه کل فرایند توسعهاش در یک وبسایت عمومی (گیتهاب) انجام میشد و بنابراین همهٔ کاربرانش (یعنی همهٔ برنامهنویسان دیگری که این کتابخانه را به کار میبردند) میتوانستند متوجه وجود این کدهای مخرب بشوند.
ولی چگونه این کدهای مخرب افزوده شدند؟ چرا ماهها طول کشید تا کسی متوجه شود؟ چرا چنین کتابخانهٔ نرمافزاری خطرناکی از آغاز بین برنامهنویسان چنین محبوب شد؟ آیا این نشان میدهد که نرمافزارهای آزاد قابل اعتماد نیستند؟
داستان این است که این کد مخرب را نه نویسندهٔ اصلی این نرمافزار، بلکه شخص دیگری که به تازگی مسئولیت بهروزرسانیاش را به عهده گرفته بود به این نرمافزار افزوده بود. دومینیک تار، برنامهنویس ساکن نیوزلند و نویسندهٔ اصلی این نرمافزار میگوید:
من این کد را به دلایل بشردوستانه ننوشتم. برای این نوشتم که نوشتنش کیف میداد. من داشتم یاد میگرفتم، و یادگرفتن کیف میدهد. من کد را به طور آزاد منتشر کردم، چون این کار آسان بود، و در ضمن بهاشتراکگذاشتن کد به یادگرفتنم کمک میکرد. حدس میزنم بیشتر ماژولهای کوچک npm به دلایل مشابهی نوشته شدهاند. اما همهٔ اینها مال خیلی وقت پیش بود. من دیگر روی این کد کار نمیکنم، و دیگر روی کد بعدیای هم که نوشتم کار نمیکنم، و حتی به زودی از این یکی کد دیگر هم رد خواهم شد…
به طور خلاصه، دومینیک دیگر وقتی برای گسترش و رفع اشکالهای این برنامه نداشت. حتی با وجود این که هزاران نفر دیگر آن را به کار میبرند و به آن وابسته هستند، هیچ برنامهنویس شناختهشدهای برای نگهداری این کد پیشقدم نشد. بنابراین، دومینیک کنترل این کد را به یک «غریبهٔ مهربان» سپرد که قول داده بود بهروزرسانی و رفعاشکالهایش را به عهده بگیرد. و این غریبهٔ مهربان، بلافاصله پس از گرفتن این کنترل، کاری را کرد که نباید میکرد (+).
دو نکته دربارهٔ این رویداد میتوانم بگویم.
نرمافزار آزاد امنیت را ممکن میکند، ولی تضمین نه
یکی از بزرگترین استدلالهای طرفداران نرمافزار آزاد (مثل من) این است که بهکاربردن نرمافزار آزاد برای کمکردن از آسیبپذیریهای امنیتی (سرقت اطلاعات و از کارافتادن سیستمها) مطلقاً ضروری است. ولی این دلیل نمیشود که به کاربردن نرمافزار آزاد امنیت را تضمین کند. درست شبیه رویدادی که سال ۱۳۹۳ برای کتابخانهٔ OpenSSL افتاد، تا وقتی که کاربران و متخصصان نتوانند یا نخواهند که کدهای نرمافزارهای آزاد را بازبینی کنند، تضمینی نخواهد بود که این کدها همیشه کاری را بکنند که همه انتظار دارند. به زبان دیگر، بهکاربردن نرمافزارهای آزاد شرط لازم برای داشتن امنیت است، ولی شرط کافی نیست. برای همین است که در مواقع لزوم دولتها باید برای بازبینی چنین کدهایی پیشقدم شوند یا برای توسعهٔ نرمافزارهای آزاد در حوزهٔ عمومی بودجه اختصاص دهند.
دیر فهمیدن بهتر از هرگز نفهمیدن است
تصور کنید که اگر این برنامهنویس گیتهاب به خودش زحمت نمیداد تا کدهای این کتابخانه را بررسی کند چه میشد؟ ممکن بود تا مدتهای زیادی (شاید چندین ماه یا چندین سال) هیچ کسی متوجه چنین خرابکاریای نشود.
ولی چه میشد اگر بررسی این کدها از اساس ممکن نبود؟ در این صورت هیچ وقت کسی متوجه چنین خرابکاریای نمیشد. این وضعیت دقیقاً برای همهٔ نرمافزارهای غیرآزاد (نرمافزارهایی که هیچ کسی اجازهٔ ویرایش یا حتی دیدن کدهایشان را ندارد) رخ میدهد. ما نمیتوانیم بفهمیم که یک نرمافزار غیرآزاد چه کارهایی با کامپیوترها، ابزارها، و اطلاعات ما میکند. و احتمالاً هیچ وقت هم نخواهیم فهمید.
خوشحال نیستم که چنین چیزی در جامعهٔ نرمافزارهای آزاد رخ داده. ولی خوشحالم اگر این رویداد شاخکهای کاربران عادی و برنامهنویسان را حساستر کند. مهم است که همهٔ ما بدانیم که نرمافزار بخش مهمی از زندگی مدرن همهٔ ماست. همان طور که برای حفظ آزاد بیان باید پیوسته هوشیار و فعال بود، برای آزادی نرمافزار هم باید پیوسته تلاش کرد.
اگر شما هم عضو شبکهٔ اجتماعی ماستدون باشید (اگر نیستید، نوشتهٔ قبلی من در معرفی ماستدون را بخوانید) شاید متوجه شدید که فقط برای چند روز این شبکه هشتگهای پرطرفدار (hashtag trends) را در صفحهٔ اصلی کاربرها نشان میداد. قرار بود این ویژگی در نسخهٔ ۲٫۴٫۱ ماستدون رسماً معرفی شود. ولی کمی بعد، به دلایل «اخلاقی» این ویژگی حذف شد.
ویژگی هشتگهای پرطرفدار که پس از پیادهسازی و انتشار، به «دلایل اخلاقی» از ماستدون حذف شد.
نشاندادن هشتگهای پرطرفدار احتمالاً برای بیشتر کاربران جذاب میبود و تعداد کاربران ماستدون و زمانی را که آنها در این شبکه میگذرانند بیشتر میکرد. ولی در عین حال این هشتگها دریچهای را باز میکرد برای سوءاستفاده از آسیبپذیری کاربرانی که بیهدف آنها را باز میکنند و نوشتههایی را میبینند که با بهکاربردن غیرموجه این هشتگها میخواهند به هر روشی پیغام گمراهکنندهای را منتشر کنند و روی این کاربران تأثیر بگذارند.
مستقل از این که با این تصمیم خاص موافق باشم یا نه، من این را نمونهٔ روشنی از این حقیقت میبینم که فناوری به هیچ وجه «خنثی» نیست. اتفاقاً برعکس، انتخابهای انسانی و اخلاقی در فناوریها (از جمله در شبکههای اجتماعی) بسیار مهمند. اگر انگیزهٔ سازندگان ماستدون فقط کلیکهای بیشتر کاربران، جمعآوری دادههای تجمعی آنها، و درآمد تبلیغاتی بیشتر بود، بیتردید این ویژگی باید باقی میماند. به همین ترتیب ماستدون باید تعداد اعلانهای خواندهنشده (notifications) را هم با یک دایرهٔ قرمز پررنگ—طوری که نتوان آن را نادیده گرفت—بالای صفحه نشان میداد (و میدانیم که این کار را هم به دلایل اخلاقی دیگری انجام نمیدهد). ولی ماستدون این کارها را نمیکند. در عوض، بر اساس چیزی که در صفحهٔ معرفی سرورهایش نوشته شده، این شبکه «میخواهد به کمک انتخابهای اخلاقیتر در طراحی خودش با آسیبهای شبکههای اجتماعی مبارزه کند.»
راست: اعلانهای فیسبوک، پر از عدد، با ترکیب رنگهای برانگیزاننده برای وسوسهٔ کاربر به چککردن پیدرپی آنها. چپ: اعلانهای ماستدون، با تمرکز روی گفتگوها، بدون عدد، با هماهنگی دیداری با بقیهٔ محیط کاربری
اینها فقط دو نمونه بود. برای طراحی هر شبکهٔ اجتماعیای صدها انتخاب این چنینی صورت میگیرد، و خیلی طبیعی است که اولویتهای سازندگان شبکه نتیجهٔ این انتخابها را تعیین کند. نیازی به گفتن نیست که این موضوع برای همهٔ شبکههای اجتماعی دیگر، از جمله فیسبوک و توییتر و اینستاگرام هم صادق است. این شبکهها نه تنها بر پایهٔ پول تبلیغات و فروختن دادهها به آژانسهای تبلیغاتی ساخته شدهاند، بلکه بعضیهایشان در بازار بورس سهامشان را معامله میکنند و بنابراین وظیفه دارند به هر راه ممکن سود مالی سرمایهگذاران خودشان را بیشتر کنند. در نتیجه وقتی پای انتخاب درمیان باشد، معلوم است که همیشه وزنه به کدام طرف سنگینی میکند.
ماستدون (Mastodon) (با خوانش ’mæstə,dɔ:n یعنی تقریباً ماس-تِه-دُن) چیز محبوب و پرسروصدای این روزها شده؛ یک شبکهٔ اجتماعی که میگه میتونه جایگزین توییتر بشه. چنین شبکههای اجتماعیای که ادعای جایگزینی توییتر و فیسبوک و… رو دارن زیاد ظاهر میشن و پس از مدتی هم فراموش میشن. برای همین میخوام اینجا کمی دربارهٔ ماستدون بنویسم که بدونیم با چی طرفیم و در موارد مشابه چهقدر باید این پدیدههای نوظهور رو جدی بگیریم.
ماستدون یک جانوره
ویکیپدیای فارسی میگه که «ماستدون نام یگ گونهٔ منقرضشده از فیلسانان است.» یک جانوری از دستهٔ ماموتها که در گلههایی به رهبری ماستدونهای ماده زندگی میکردند و غذای اصلیشون شاخهٔ درختهای برگ-سوزنی مثل کاج بوده. این شبکهٔ اجتماعی نوظهور نامش رو از این جانور برداشته.
ماستدون صاحب نداره، و این خیلی خوبه اگه بدونید!
این یکی توضح دادنش خیلی سخته، ولی من تمام تلاشم رو میکنم و امیدوارم بتونم کوتاه و روشن منظورم رو بگم.
ماستدون بیشتر از این که یک نرمافزار باشه، یک استاندارد (به زبون دقیقتر، یک پروتکل) برای برقراری ارتباطه. این استاندارد اجازه میده ما عضو این شبکهٔ اجتماعی بشیم و با بقیهٔ اعضاش ارتباط داشته باشیم، درست همون جوری که دونستن زبان فارسی بهمون اجازه میده که بتونیم با همهٔ فارسیزبانهای دیگه حرف بزنیم. ولی کسی که این استاندارد رو تعریف کرده هیچ کنترلی روی سرهای این شبکه (یعنی ما کاربران این شبکه) نداره، درست همون جور که فرهنگستان زبان فارسی نمیتونه به زور به ما بگه که چهجوری باید فارسی حرف بزنیم! پس ماستدون چیزی هست که من بهش میگم شبکهٔ غیرمتمرکز: شبکهای که همهٔ سرهاش میتونن به همدیگه وصل بشن (مثلاً برای همدیگه مطلب و عکس همخوان کنن و نظر بگذارن)، ولی هیچ شخص یا گروهی کنترل مرکزی سرهای شبکه رو در دست نداره.
بنابراین، بر خلاف همهٔ شبکههای اجتماعی معروف مثل توییتر و فیسبوک و گوگلپلاس، هیچ کسی نمیتونه شبکهٔ ماستدون رو تعطیل کنه و بره، و این خیـــــلی خوبه! مطممئنم بعضی از شما یادتون باشه که چهطور شرکت گوگل سرویس گوگل ریدر رو تعطیل کرد و یک شبه همهٔ ارتباطهای آدمای توش رو از بین برد. ممکنه باورش براتون سخت باشه، ولی حتماً چند سال دیگه همین اتفاق برای گوگلپلاس و اینستاگرام و توییتر و فیسبوک هم خواهد افتاد. اما ماستدون، به خاطر چیزی که این بالا گفتم، تا وقتی که آدمها بخوان توش باشن باقی میمونه.
ماستدون چیز تازهای نیست
این استاندارد ارتباطیای که این بالا نوشتم، در واقع ساختهٔ ماستدون نیست و دستکم از سال ۲۰۱۰ به شکل یک استاندارد آزاد به نام OStatus وجود داشته. شبکههای اجتماعی دیگهای هم با همین استاندارد کار میکنن که نام معروفترینشون هست GNU Social که در واقع ادامهدهندهٔ شبکهای به نام identi.ca بوده. خلاصه این شبکه و این پروتکل خیلی وقته که وجود داره و بعد از گذشت سالها امتحانش رو پس داده و چیز مطمئنی حساب میشه.
ماستدون ممکنه مجانی باشه، یا پولی، یا هردو
همون طور که گفتم، هیچ شخص یا گروهی نیست که کنترل همهٔ سرهای این شبکهٔ اجتماعی رو در دست داشته باشه و همه میتونن به شبکه وصل بشن. برای این که عضو این شبکه بشید، کافیه که در یکی (هر کدوم) از سرویسدهندههای ماستدون حساب باز کنید و بهش وصل بشید (الان که این رو مینویسم ۴۶۳ تا سایت مختلف اونجا فهرست شده). هر کسی هم میتونه یک سرویس ماستدون بسازه که مردم بتونن روش حساب باز کنن. فرقی نمیکنه که حسابتون رو کجا میسازید، چون همیشه میتونید با همهٔ آدمهای دیگهای که روی نشونیهای دیگه هستند ارتباط برقرار کنید. حتی من دوستانی دارم که سرویس شخصی ماستدون خودشون رو دارن که روی نشونی سایت شخصیشون ساخته شده.
الان تقریباً همهٔ سرویسدهندههای ماستدون رایگان هستند، ولی ممکنه به زودی سرویسدهندههایی بیان که برای داشتن حساب ازتون پول هم میگیرن. به هر حال نگهداری و بهروزنگهداشتن یک سرویسدهندهٔ ماستدون وقت و هزینه داره و اتفاقاً بهتره برای داشتن این سرویس پول بدیم (هرچند کم) تا مطمئن بشیم که گردانندگان سرویسدهندهٔ ما انگیزهٔ کافی برای سرپا نگهداشتن سرور رو دارن. پیشنهاد سازندگان ماستدون اینه که گروههای اجتماعی (مثلاً گروههای فامیلی، دوستی، حلقههای همکاران) برای خودشون سرویسدهندههای محلی بسازن و روی اونها حساب باز کنن. اگه قرار بود یک شبکهٔ اجتماعی نامتمرکز ساخته بشه ولی باز هم همه حسابشون رو فقط روی یک سرویسدهنده باز کنن، دیگه چه کاری بود؟!
حالا مثلاً من چه کار کنم؟
اگر شما هم مثل من طرفدار گسترش شبکههای اجتماعی نامتمرکز هستید، پیشنهاد میکنم یک حساب ماستدون باز کنید و دوستاتون رو هم تشویق کنید که همین کار رو بکنن. از اون مهمتر، اگر تا الان توی اینستاگرام و توییتر و فیسبوک و… چیزی مینوشتید یا عکسی میگذاشتید، الان توی ماستدون این کار رو بکنید. یا دستکم اولش توی ماستدون بنویسید و بعد لینکش رو توی فیسبوک و… همخوان کنید تا آدمای بیشتری به سمت ماستدون بیان. شاید به زودی شبکههای غیرمتمرکزی مثل ماستدون جای گسترش بیرویهٔ اینستاگرام و فیسبوک و توییتر و… رو در اینترنت بگیرن.
نشانی موقت حساب ماستدون من اینه: masoud@aleph.land. اگر شما هم یک حساب ماستدون باز کردید، خوشحال میشم که توش فعال باشید و من رو هم به دوستاتون اضافه کنید: در صفحهٔ حساب من، روی دکمهٔ REMOTE FOLLOW کلیک کنید. در پنجرهای که باز میشه نشونی خودتون رو بنویسید (مثل شکل پایین) و روی دکمهٔ PROCEED TO FOLLOW و بعدش دکمهٔ FOLLOW بزنید.
آرمانگرایی، اگر آرمانش دستنیافتنی باشه، چندان به درد زندگی روزمره نمیخوره، هرچند که در درازمدت به زندگی آدم جهت میده. ولی آرمانگرایی عملگرایانه [۱] هم هدف بزرگ و ارزشمندی داره، و هم هر لحظه میشه باهاش زندگی کرد و ازش سود برد.
برای خیلی از ما، نرمافزارها (شامل اپهای موبایل) جعبههای سیاهی هستند که هر کاری دلشون میخواد میکنند (نمایش تبلیغ، محدود کردن استفاده، و بعضاً دزدی اطلاعات شخصی ما)، و در ضمن گاهی هم اون کاری رو میکنند که ما واقعاً ازشون میخواهیم! ولی اگر نرمافزار روی گوشی/کامپیوتر شما نصبه، باید همون (و فقط همون) کاری رو بکنه که شما ازش میخواهید. نرمافزارهای آزاد این جوریاند، یعنی به آزادیهای چهارگانهٔ شما احترام میگذارند. و برعکس، نرمافزارهای غیرآزاد (چه مجانی باشند و چه پولی) هرکاری رو که اونها دلشون میخواد میکنند. در واقع، نرمافزارهای آزاد رو شما کنترل میکنید، و نرمافزارهای غیرآزاد شما رو کنترل میکنند!